{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
کسی است رهبر آزادگان که از سر جان گذشت در ره آزادی و اسیر آمد
که پیشوایی ملت نصیب مردانی است که سبق خدمتشان بر جوان و پیر آمد
زندگی یعنی ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه اشک ریختن دیوانه وار عشق ورزیدن عاقبت در حسرت آنچه که دل میخواد و منطق نمی پذیرد مردن
وصایت علی آموخت حکمتی ما را که بر حکومت اقوام دلپذیر آمد
چشمان تو در آئینه ی اشک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد
علی ز روز صغر از کبار امت بود اگرچه در شمر سال و مه صغیر آمد
چشمانت پٌر از پاییز است و اشک ها ، برگ های که بی وقفه میریزند … میدانم دلم… به خدا میدانم تن لخت درختان ، غم انگیزترین اتفاق پاییز است
کاش میشد اشک را تهدید کرد کاش میشد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در غروب لحظه ها لحظه دیدار را تجدید کرد
ادر مرا ببخش .. درد بدنم بهانه بود .. کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد
علی به خدمت اسلام فضل سبقت داشت که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
ادر مرا ببخش .. درد بدنم بهانه بود .. کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد
به سلامتی اشک هایی که تو خلوتم میریزه تا هر بی لیاقتی نبینتشون
به پاس خدمت پیمان، شه ولایت شد که مست جام ولا از خم غدیر آمد
بدان مثابه که هارون وزیر موسی بود علی معین رسول آمد و وزیر آمد
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز
علی ولی خدا صاحب ولایت بود که بههر نصرت حق ناصر و نصیر آمد
کسی است رهبر آزادگان که از سر جان گذشت در ره آزادی و اسیر آمد
که پیشوایی ملت نصیب مردانی است که سبق خدمتشان بر جوان و پیر آمد
زندگی یعنی ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه اشک ریختن دیوانه وار عشق ورزیدن عاقبت در حسرت آنچه که دل میخواد و منطق نمی پذیرد مردن
وصایت علی آموخت حکمتی ما را که بر حکومت اقوام دلپذیر آمد
چشمان تو در آئینه ی اشک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد
علی ز روز صغر از کبار امت بود اگرچه در شمر سال و مه صغیر آمد
چشمانت پٌر از پاییز است و اشک ها ، برگ های که بی وقفه میریزند … میدانم دلم… به خدا میدانم تن لخت درختان ، غم انگیزترین اتفاق پاییز است
کاش میشد اشک را تهدید کرد کاش میشد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در غروب لحظه ها لحظه دیدار را تجدید کرد
ادر مرا ببخش .. درد بدنم بهانه بود .. کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد
علی به خدمت اسلام فضل سبقت داشت که پاس خدمت دیرینه ناگزیر آمد
ادر مرا ببخش .. درد بدنم بهانه بود .. کسی رهایم کرده که صدای بلند گریه ام اشک هایت را در آورد
به سلامتی اشک هایی که تو خلوتم میریزه تا هر بی لیاقتی نبینتشون
به پاس خدمت پیمان، شه ولایت شد که مست جام ولا از خم غدیر آمد
بدان مثابه که هارون وزیر موسی بود علی معین رسول آمد و وزیر آمد
چقدر سخته که وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز
علی ولی خدا صاحب ولایت بود که بههر نصرت حق ناصر و نصیر آمد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}