{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
غدیر خم نه همین عید مذهبی ماراست که عید ملی ما نیز در غدیر آمد
برگرد و از “اول” برو…! چشمانم پر از “اشک” بود….”واضح” ندیدمت
مرا تنهام مگذار ای عشق عزیزم مگذار بیش از این غمگین شوم و اشک بریزم میشکنی دلم را و من فرو می ریزم اما به عشقت دوباره به پا می خیزم
درود باد بر آن ملتی که رهبر وی چنین باشد مقام و چنین خطیر آمد
علی ز مظلمهٔ خلق سخت میترسید که حق به مظلمۀ خلق سختگیر آمد
علی ستم نکشید و حقیر ظالم نشد نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
این شب ها بهانه ها خودشان به سراغ چشمانم می آیند تا بغضم را سیل اشک کنند
علی غنی نشد الا به یمن دولت فقر که دولتش به طرفداری فقیر آمد
علی نخورد غذایی که سیر برخیزد مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
اشک حسرت چهره ام را می گداخت دیگر از غم طاقت و تابم نبود زانکه در این کوره راه زندگی آسمانم بود و مهتابم نبود
علی نداد به باطل حقی ز بیتالمال که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
زندگی خواب پریشان شبی بودو گذشت ذهن پر اشک ز طوفان شبی بودو گذشت نه چمن بودو اقاقی گل مصنوعی بود عصر آهن همه دوران شبی بود و گذشت
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا که سربلند نشد هر که سر به زیر آمد
ای اشک غم انگیز چه می خواهی تو با آه جگر سوز که هم راهی تو من خسته تر از غربت گورستانم از درد تنم هیچ نمی کاهی تو
اینروزها خسته و بهانه گیر شده ام بغض میکنم و با تلنگری میشکنم و تنها اشک مرهم دردهای من است
اسیر نفس نشد یک نفس علی ولی نشد اسیر که بر مؤمنین امیر آمد
غدیر خم نه همین عید مذهبی ماراست که عید ملی ما نیز در غدیر آمد
برگرد و از “اول” برو…! چشمانم پر از “اشک” بود….”واضح” ندیدمت
مرا تنهام مگذار ای عشق عزیزم مگذار بیش از این غمگین شوم و اشک بریزم میشکنی دلم را و من فرو می ریزم اما به عشقت دوباره به پا می خیزم
درود باد بر آن ملتی که رهبر وی چنین باشد مقام و چنین خطیر آمد
علی ز مظلمهٔ خلق سخت میترسید که حق به مظلمۀ خلق سختگیر آمد
علی ستم نکشید و حقیر ظالم نشد نشد حقیر که ظالم برش حقیر آمد
این شب ها بهانه ها خودشان به سراغ چشمانم می آیند تا بغضم را سیل اشک کنند
علی غنی نشد الا به یمن دولت فقر که دولتش به طرفداری فقیر آمد
علی نخورد غذایی که سیر برخیزد مگر که سیر خورد آن که نیم سیر آمد
اشک حسرت چهره ام را می گداخت دیگر از غم طاقت و تابم نبود زانکه در این کوره راه زندگی آسمانم بود و مهتابم نبود
علی نداد به باطل حقی ز بیتالمال که از حساب و کتاب خدا خبیر آمد
زندگی خواب پریشان شبی بودو گذشت ذهن پر اشک ز طوفان شبی بودو گذشت نه چمن بودو اقاقی گل مصنوعی بود عصر آهن همه دوران شبی بود و گذشت
امیر خلق کجا و اسیر نفس کجا که سربلند نشد هر که سر به زیر آمد
ای اشک غم انگیز چه می خواهی تو با آه جگر سوز که هم راهی تو من خسته تر از غربت گورستانم از درد تنم هیچ نمی کاهی تو
اینروزها خسته و بهانه گیر شده ام بغض میکنم و با تلنگری میشکنم و تنها اشک مرهم دردهای من است
اسیر نفس نشد یک نفس علی ولی نشد اسیر که بر مؤمنین امیر آمد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}