{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
دیدم دوباره باهمیم! ازخواب پریدم!دیوانه وار به اطراف نگریستم! چشمانم پر از اشک شد
نهای تا زاشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ مرا در دامها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند
روزی روزگاری… تمام دنیابه کنار…. خداراعشق است. یه وقت اگه خداچیزی روازت گرفت ناراحت نشیا خودش داده خودش هم میگیره،فقط اشک بریزوبگو: خدایاهمه چیزروازمن بگیر،خودت روازمن نگیر
دلم بهانه میگیرد نبودنت را هیچ راهی برای سرکوبش نیست نه خاطراتت نه رویایت نه یادت تنها مثل هیزمی که به آتش نهاده ای می سوزد و می سوزاند امید دارم اشک شاید مرهمی براو باشد
خوبم…! باور کنید… اشک ها را ریخته ام… غصه ها را خورده ام… نبودن ها را شمرده ام… این روزها که می گذرد… خالی ام… خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت… و حتی از عشق…! خالی ام از احساس
تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحربازیهای گردون از این آرامگه وقتی کنی یاد که آبش برده خاک و باد بنیاد
خوبم…! باور کنید… اشک ها را ریخته ام… غصه ها را خورده ام… نبودن ها را شمرده ام… این روزها که می گذرد… خالی ام… خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت… و حتی از عشق…! خالی ام از احساس
نفسهایم بی تو بوی خاکستر سیگار پیرمردی را می دهد که به جوان از دست رفته اش می اندیشد اشک می ریزد اما نه انگار در نبودنت پبر تر از پیرمردی شده ام که در زیر سایه عصایش نشسته و با خدایش حرفها دارد
دلخوشی ینی … هیچ اشکی ، اشک غم نباشه همه اشکا ، اشک شوق باشه
ای آسمان مخند به بخت سیاه من خالم که روی چهره ی زیبا نشسته ام دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون با قایق شکسته به دریا نشسته ام عمر گذشت و سختی جان را نگر باز در انتظار طلعت فردا نشسته است
به پستی در، دچار گیر و داریم ببالا، چنگ شاهین را شکاریممن اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج ترا آسودگی باید، مرا رنج
تمام تنم میلرزد…از زخمهایی که خورده ام…!من ازدست رفته ام…شکسته ام می فهمی؟؟به انتهای بودنم رسیده ام اما…اشک میریزم…ولی عهدنخواهم شکست
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است
نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت
چه کسی گفته که من تنهایم…؟ من، سکـوت، خاطرات، بغض و اشک همیشه با همیم… بگذار تنهایی از حسودی بمیرد
تا صدای گام هایم در…… کوچه پس کوچه های شهر می پیچد! زمین منتظر…… اشک هایم می شود
دیدم دوباره باهمیم! ازخواب پریدم!دیوانه وار به اطراف نگریستم! چشمانم پر از اشک شد
نهای تا زاشیان امن دلتنگ نه از چوبت گزند آید، نه از سنگ مرا در دامها بسیار بستند ز بالم کودکان پرها شکستند
روزی روزگاری… تمام دنیابه کنار…. خداراعشق است. یه وقت اگه خداچیزی روازت گرفت ناراحت نشیا خودش داده خودش هم میگیره،فقط اشک بریزوبگو: خدایاهمه چیزروازمن بگیر،خودت روازمن نگیر
دلم بهانه میگیرد نبودنت را هیچ راهی برای سرکوبش نیست نه خاطراتت نه رویایت نه یادت تنها مثل هیزمی که به آتش نهاده ای می سوزد و می سوزاند امید دارم اشک شاید مرهمی براو باشد
خوبم…! باور کنید… اشک ها را ریخته ام… غصه ها را خورده ام… نبودن ها را شمرده ام… این روزها که می گذرد… خالی ام… خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت… و حتی از عشق…! خالی ام از احساس
تو هم روزی روی زین خانه بیرون ببینی سحربازیهای گردون از این آرامگه وقتی کنی یاد که آبش برده خاک و باد بنیاد
خوبم…! باور کنید… اشک ها را ریخته ام… غصه ها را خورده ام… نبودن ها را شمرده ام… این روزها که می گذرد… خالی ام… خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت… و حتی از عشق…! خالی ام از احساس
نفسهایم بی تو بوی خاکستر سیگار پیرمردی را می دهد که به جوان از دست رفته اش می اندیشد اشک می ریزد اما نه انگار در نبودنت پبر تر از پیرمردی شده ام که در زیر سایه عصایش نشسته و با خدایش حرفها دارد
دلخوشی ینی … هیچ اشکی ، اشک غم نباشه همه اشکا ، اشک شوق باشه
ای آسمان مخند به بخت سیاه من خالم که روی چهره ی زیبا نشسته ام دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون با قایق شکسته به دریا نشسته ام عمر گذشت و سختی جان را نگر باز در انتظار طلعت فردا نشسته است
به پستی در، دچار گیر و داریم ببالا، چنگ شاهین را شکاریممن اینجا چون نگهبانم و تو چون گنج ترا آسودگی باید، مرا رنج
تمام تنم میلرزد…از زخمهایی که خورده ام…!من ازدست رفته ام…شکسته ام می فهمی؟؟به انتهای بودنم رسیده ام اما…اشک میریزم…ولی عهدنخواهم شکست
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس، فکر بر پای ایستادن پریدن بی پر تدبیر، مستی است جهان را گه بلندی، گاه پستی است
نگردد پخته کس با فکر خامی نپوید راه هستی را به گامی ترا توش هنر میباید اندوخت حدیث زندگی میباید آموخت
چه کسی گفته که من تنهایم…؟ من، سکـوت، خاطرات، بغض و اشک همیشه با همیم… بگذار تنهایی از حسودی بمیرد
تا صدای گام هایم در…… کوچه پس کوچه های شهر می پیچد! زمین منتظر…… اشک هایم می شود
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}