{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پناهگاه این دل شکسته خانه شماست الو مرا ببخش…باز مزاحمت شدم دوباره زنگ میزنم… تا خدا خداست
خداوندا ببخش مرا برای گناهانی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده
خدایا مرا ببخش آنقدر غرق در قضاوت هستم که فراموش کردم قاضی تویی
غم قفس به کنار… آنچه عقاب را میرنجاند پرواز زاغ های سیاه است…
گاهی تاوان شیر بودن حبس کردن خود در قفس است اما شغالان درشهر آزاد می گردند وادعای گرگی هم می کنند
دلم گرفت از این قفس تو حسرته یه هم نفس من دیگه رو نمیزنم این دیگه اخرین دفعه است ن یکی دلم گرفته از خودم از این خیاله بی کسی از اینکه جون دادم ولی… پیدا نشد فریاد رسی
به تماشا سوگند *و به آغاز کلام* وبه پرواز کبوتر از ذهن**واژهای در قفس است
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم…! مانده ام در قفس تنهایی… در قفس میخوانم چه غریبانه شبی است، شب تنهایی من
مرا ببخش هنگامی که میگفتی دوستت دارم وَ من نماندم … رفتم … مرا ببخش اما این دروغ باور کردنی نبود
سلامتی کلاغ که زشت بودنو به قفس ترجیح داد
دلم گرفته ای دوست…هوای گریه با من گر از قفس گریزم…کجا روم کجا من
خداوندا نان از تو میخوریم و فرمان از شیطان میبریم مارا ببخش
خدایا ببخش که یک عمر عاشقانه هایم را خرج این و آن کردم! وبه تو فقط یک مشت خمیازه و کسلی و بی حوصلگی تحویل دادم
مرا ببخش که شعرهایم در وصف تو نارس هستند
حال دلم خوب نیست روی پاهایم ایستاده ام ، اما حقیقت این است که خسته ام ! ببخش … آدم است دیگر … گاهی کم می آورد
پنهان کردن دوست داشتنت مانند پنهان کردن آسمان پشت میله های قفس، کار آسانی نیست
پناهگاه این دل شکسته خانه شماست الو مرا ببخش…باز مزاحمت شدم دوباره زنگ میزنم… تا خدا خداست
خداوندا ببخش مرا برای گناهانی که لذتش رفته اما مسئولیتش مانده
خدایا مرا ببخش آنقدر غرق در قضاوت هستم که فراموش کردم قاضی تویی
غم قفس به کنار… آنچه عقاب را میرنجاند پرواز زاغ های سیاه است…
گاهی تاوان شیر بودن حبس کردن خود در قفس است اما شغالان درشهر آزاد می گردند وادعای گرگی هم می کنند
دلم گرفت از این قفس تو حسرته یه هم نفس من دیگه رو نمیزنم این دیگه اخرین دفعه است ن یکی دلم گرفته از خودم از این خیاله بی کسی از اینکه جون دادم ولی… پیدا نشد فریاد رسی
به تماشا سوگند *و به آغاز کلام* وبه پرواز کبوتر از ذهن**واژهای در قفس است
هیچ کس با من نیست مانده ام تا به چه اندیشه کنم…! مانده ام در قفس تنهایی… در قفس میخوانم چه غریبانه شبی است، شب تنهایی من
مرا ببخش هنگامی که میگفتی دوستت دارم وَ من نماندم … رفتم … مرا ببخش اما این دروغ باور کردنی نبود
سلامتی کلاغ که زشت بودنو به قفس ترجیح داد
دلم گرفته ای دوست…هوای گریه با من گر از قفس گریزم…کجا روم کجا من
خداوندا نان از تو میخوریم و فرمان از شیطان میبریم مارا ببخش
خدایا ببخش که یک عمر عاشقانه هایم را خرج این و آن کردم! وبه تو فقط یک مشت خمیازه و کسلی و بی حوصلگی تحویل دادم
مرا ببخش که شعرهایم در وصف تو نارس هستند
حال دلم خوب نیست روی پاهایم ایستاده ام ، اما حقیقت این است که خسته ام ! ببخش … آدم است دیگر … گاهی کم می آورد
پنهان کردن دوست داشتنت مانند پنهان کردن آسمان پشت میله های قفس، کار آسانی نیست
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}