{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ما اگر پیرانه سر در بندگی افتاده ایم هم چو سرو آزادگی درنوجوانی یافتیم خواجوی کرمانی
ایام نوجوانی غافل مشو ز فرصت کاین آب برنگردد دیگر به جویباران صائب تبریزی
او به همه فهماند که چگونه می توان تمام وجود را در قربانگاه عشق به معشوق تقدیم کرد
او به ما فهماند که چگونه می توان غل و زنجیرهای اسارت شیطانی را گسست و به یگانه معبود هستی پیوست
او چه زیبا تصویرحقیقی رهایی از کالبد جسم خاکی و پرواز و مأوا گرفتن در جوار معبود را به نمایش گذاشت
او درس پروانه وار سوختن تا به وصال معبود رسیدن را به ما آموخت
فهمیده به ما فهماند درس دفاع و پاسداری از ارزش های اسلامی را
فهمیده خود فهمید و به همه جهانیان فهماند که چگونه می توان در سن ۱۳ سالگی ره صد ساله را طی کرد و نشان و مدال رهبریت را دریافت کرد
او به ما فهماند درس انسان شدن و از خود گذشتن و به خدا پیوستن را
و خدایی که تنهاست ولی هرگز تنهایت نمی گذارد
دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مادرم گفت : نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد
ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻋﯿﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﯿﺐ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی قصه عشق انسان بودن ماست
زندگی زیباست دقت کن آرام رد شو ، حس کن ، نفس بکش همه چیز نعمت است
گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد وقتی دستی را به یاری می گیری بدان که دست دیگرت در دست خداست
ما اگر پیرانه سر در بندگی افتاده ایم هم چو سرو آزادگی درنوجوانی یافتیم خواجوی کرمانی
ایام نوجوانی غافل مشو ز فرصت کاین آب برنگردد دیگر به جویباران صائب تبریزی
او به همه فهماند که چگونه می توان تمام وجود را در قربانگاه عشق به معشوق تقدیم کرد
او به ما فهماند که چگونه می توان غل و زنجیرهای اسارت شیطانی را گسست و به یگانه معبود هستی پیوست
او چه زیبا تصویرحقیقی رهایی از کالبد جسم خاکی و پرواز و مأوا گرفتن در جوار معبود را به نمایش گذاشت
او درس پروانه وار سوختن تا به وصال معبود رسیدن را به ما آموخت
فهمیده به ما فهماند درس دفاع و پاسداری از ارزش های اسلامی را
فهمیده خود فهمید و به همه جهانیان فهماند که چگونه می توان در سن ۱۳ سالگی ره صد ساله را طی کرد و نشان و مدال رهبریت را دریافت کرد
او به ما فهماند درس انسان شدن و از خود گذشتن و به خدا پیوستن را
و خدایی که تنهاست ولی هرگز تنهایت نمی گذارد
دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم و خوابم برد صبح که بیدار شدم مادرم گفت : نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد
ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺑﺮﻡ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺍﺯ ﻋﯿﺒﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﻭ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﯿﺐ ﻣﻼﻣﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ
از پنجره روزگار به درخت عمر که می نگرم خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی قصه عشق انسان بودن ماست
زندگی زیباست دقت کن آرام رد شو ، حس کن ، نفس بکش همه چیز نعمت است
گاهی خدا می خواهد با دست تو دست دیگر بندگانش را بگیرد وقتی دستی را به یاری می گیری بدان که دست دیگرت در دست خداست
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}