{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تنهایی ِ بعد از تو تنهایی ِ قبل از تو نیست …
خودت باش … کسی هم اگر خوشش نیامد، نیامد! اینجا کارخانه مجسمه سازی نیست …
بساز بزم صبوحی کنون که خواجو را لب تو جام صبوحست و طلعت تو صباح
به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی . . .
دهد دو دیدهٔ من شرح مجمع البحرین کند جمال تو تقریر فالق الاصباح
خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش “دوستان مرا از یاد نبرند . . .”
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
فروغ روی چو ماه تو مشرق الانوار کمند زلف سیاه تو قابض الارواح
معبودم! متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت
در تو زمرهٔ ارباب شوق را منزل غم تو مخزن اسرار عشق را مفتاح
به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .
لب تو باده گساران روح را ساقیست رخ تو خلوتیان صبوح را مصباح
یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم در آرامش فراموش نکنیم . . .
بشوی دلق مرقع به آب دیدهٔ جام که بی قدح نبود در صلاح و تو به صلاح
خدایا مرا ببخش بابت هر آنچه کردم و نباید و هر آنچه نکردم و باید . . .
تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی و من عجیب ؛ به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام . . .
تنهایی ِ بعد از تو تنهایی ِ قبل از تو نیست …
خودت باش … کسی هم اگر خوشش نیامد، نیامد! اینجا کارخانه مجسمه سازی نیست …
بساز بزم صبوحی کنون که خواجو را لب تو جام صبوحست و طلعت تو صباح
به خدا تا اندازه ی امیدوار باش که جرات گناه کردن پیدا نکنی و از اون تا اندازه ی بترس که از رحمت اون ناامید نشوی . . .
دهد دو دیدهٔ من شرح مجمع البحرین کند جمال تو تقریر فالق الاصباح
خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش “دوستان مرا از یاد نبرند . . .”
چه خود ساخته هایی که مرا سوخت ، و چه سوختن هایی که مرا ساخت ای خدای من ، مرا فهمی عطا کن ، که از سوختنم ساخته ای آباد از من بجا ماند . . .
فروغ روی چو ماه تو مشرق الانوار کمند زلف سیاه تو قابض الارواح
معبودم! متبرکم گردان به نامت متبلورم گردان به عبادتت متذکرم گردان به ذکرت مرحمتم گردان به رحمتت
در تو زمرهٔ ارباب شوق را منزل غم تو مخزن اسرار عشق را مفتاح
به خدا گفتم : به من همه چیز بده ، تا از زندگی لذت ببرم خداوند فرمود : به تو زندگی دادم تا از همه چیز لذت ببری . . .
لب تو باده گساران روح را ساقیست رخ تو خلوتیان صبوح را مصباح
یادمان باشد پیمانى راکه در طوفان با خدا مى بندیم در آرامش فراموش نکنیم . . .
بشوی دلق مرقع به آب دیدهٔ جام که بی قدح نبود در صلاح و تو به صلاح
خدایا مرا ببخش بابت هر آنچه کردم و نباید و هر آنچه نکردم و باید . . .
تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی و من عجیب ؛ به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}