{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بریز خون صراحی که در شریعت عشق شدست خون حریفان سبیل و خمر مباح
معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .
خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران اقداح
خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر! دستم را میگیرد همان طور که هستم! بدون پیش شرط همین و بس . . .
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح
ای خدایا از بَرِ هر حکمتت ، حکمت درست لیک , دل از بر تنها شدن حکمت نَجُست . . .
ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .
خدایا من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .
خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش
روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید . . .
من گرچه سیه روی و بدم یا الله از درگه خود مکن ردم یا الله گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟ گفتی که بیا من آمدم یا الله . . .
خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . .
الله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی . . .
هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم که میکشی تو ز عبد فراری خود ناز . . .
یا رب گناه جمله جهان را به ما ببخش / ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش . . .
الهی در شب قبرم بسوزان / ولی محتاج نامردان مگردان اعطا کن دست بخشش همتت را / خجل از روی محتاجان مگردان . . .
بریز خون صراحی که در شریعت عشق شدست خون حریفان سبیل و خمر مباح
معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .
خوشا بروی سمن عارضان سیم اندام عقیق ناب مروق ز سیمگران اقداح
خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر! دستم را میگیرد همان طور که هستم! بدون پیش شرط همین و بس . . .
بنوش لعل مذاب از زمردین اقداح ببین که جوهر روحست در قدح یا راح
ای خدایا از بَرِ هر حکمتت ، حکمت درست لیک , دل از بر تنها شدن حکمت نَجُست . . .
ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .
خدایا من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .
خداوندا، خداوندا قرارم باش و یارم باش جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش
روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید . . .
من گرچه سیه روی و بدم یا الله از درگه خود مکن ردم یا الله گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟ گفتی که بیا من آمدم یا الله . . .
خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . .
الله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی . . .
هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم که میکشی تو ز عبد فراری خود ناز . . .
یا رب گناه جمله جهان را به ما ببخش / ما را سپس به رحمت بی منتها ببخش هر چند ما نه ایم سزاوار رحمتت / ما را بدانچه نیست سزاوار ما ببخش . . .
الهی در شب قبرم بسوزان / ولی محتاج نامردان مگردان اعطا کن دست بخشش همتت را / خجل از روی محتاجان مگردان . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}