{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
برون نمی رود از خاطرم ، خیال وصالت اگر چه نیست وصالی ، ولی خوشم به خیالت
هما ، به کلبه ی ویران ما نمی آید به آشیان فقیران ، هما نمی آید
نه باک از دشمنان باشد ، نه بیم از آسمان ما را خداوندا ! نگهدار از بلای دوستان ما را
ماییم و دلی، نهفته غم ها در او خون موج زند ، چون دل مینا در او یک دل دارم ، هزار دلبر از پی یک سر دارم ، هزار سودا در او
رهاییت باید ، رها کن جهان را نگه دار ز آلودگی پاک جان را
زمان همیشه حسادت خود را به من نشان داده وقتی که در کنارم بودی دقایق سریعتر میگذشتند و در نبودنت هر ثانیه برایم روزی گذشت
دلم غریبانه بهانه اش را می گیرد دلتنگ سیب سرخی است که همسفر هر روز و هر لحظه اش بود
در سختی ها ” صــبـــر “ اوج احترام به حکمت خداوند است
همیشه با من قایم موشک بازی می کردی، تو می بردی ! و من ! پیدایت نمی کردم “همیشه عاشق باختن به تو بودم”
گاهی عکس ها دعوت نامه ای می شوند برای سفری خیالی به آرزوهایت ، نداشته هایت به سرزمینی بین آنچه که هستی و آنچه که بودی … به سرزمین سادگی ها…
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
زندگی ام به چشمانت گیر کرد و نخ کش شد …
حافظه ی آدم های غمگین قویست می دانند کجای آن روز مُرده اند …
وقتی کسی توانایی گند زدن به اعصابتون رو داره بدونید که متاسفانه دوستش دارید …
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد مثل بیماری که بلاجبار خوابش می برد
هیچ گاه برای دیدارت زمان تعیین نمیکنم… شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند…
برون نمی رود از خاطرم ، خیال وصالت اگر چه نیست وصالی ، ولی خوشم به خیالت
هما ، به کلبه ی ویران ما نمی آید به آشیان فقیران ، هما نمی آید
نه باک از دشمنان باشد ، نه بیم از آسمان ما را خداوندا ! نگهدار از بلای دوستان ما را
ماییم و دلی، نهفته غم ها در او خون موج زند ، چون دل مینا در او یک دل دارم ، هزار دلبر از پی یک سر دارم ، هزار سودا در او
رهاییت باید ، رها کن جهان را نگه دار ز آلودگی پاک جان را
زمان همیشه حسادت خود را به من نشان داده وقتی که در کنارم بودی دقایق سریعتر میگذشتند و در نبودنت هر ثانیه برایم روزی گذشت
دلم غریبانه بهانه اش را می گیرد دلتنگ سیب سرخی است که همسفر هر روز و هر لحظه اش بود
در سختی ها ” صــبـــر “ اوج احترام به حکمت خداوند است
همیشه با من قایم موشک بازی می کردی، تو می بردی ! و من ! پیدایت نمی کردم “همیشه عاشق باختن به تو بودم”
گاهی عکس ها دعوت نامه ای می شوند برای سفری خیالی به آرزوهایت ، نداشته هایت به سرزمینی بین آنچه که هستی و آنچه که بودی … به سرزمین سادگی ها…
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
زندگی ام به چشمانت گیر کرد و نخ کش شد …
حافظه ی آدم های غمگین قویست می دانند کجای آن روز مُرده اند …
وقتی کسی توانایی گند زدن به اعصابتون رو داره بدونید که متاسفانه دوستش دارید …
مرد اگر عاشق شود دشوار خوابش می برد مثل بیماری که بلاجبار خوابش می برد
هیچ گاه برای دیدارت زمان تعیین نمیکنم… شاید ساعت حسادت کند و خواب بماند…
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}