{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم به ریسمان فراق
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم
شبی مجنون به لیلی گفت : کای محبوب بی همتا ترا عاشق شود پیدا ، ولی مجنون نخواهد شد
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
جان را بلند دار که این است برتری پستی نه از زمین و بلندی نه از سماست !
آنچه که دوران نخرد ، “یکدلی ” است آنچه که ایام ندارد ، ” وفا” ست
بیش از همه با خویشتن کند بد آن کس که بدِ خلق خواستار است !
یاری نکند با تو خسرو عقل تا جهل به مُلک تو حکمران است مزروع تو ، گر تلخ یا که شیرین هنگام درو ، حاصلت همان است !
در سر ندارم هوسی ، چشمی ندارم به کسی آزاده ام من ! با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ؟ گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم !
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی !
سیرم از زندگانی در بهار جوانی زان که بی او ندارم طاقت زندگانی
عشق آموز ، اگر گنج سعادت خواهی دل خالی ز محبت ، صدف بی گهر است !
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند یاری غم بین ، که از من یک نفس هم دور نیست
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق ببست گردن صبرم به ریسمان فراق
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم
شبی مجنون به لیلی گفت : کای محبوب بی همتا ترا عاشق شود پیدا ، ولی مجنون نخواهد شد
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
جان را بلند دار که این است برتری پستی نه از زمین و بلندی نه از سماست !
آنچه که دوران نخرد ، “یکدلی ” است آنچه که ایام ندارد ، ” وفا” ست
بیش از همه با خویشتن کند بد آن کس که بدِ خلق خواستار است !
یاری نکند با تو خسرو عقل تا جهل به مُلک تو حکمران است مزروع تو ، گر تلخ یا که شیرین هنگام درو ، حاصلت همان است !
در سر ندارم هوسی ، چشمی ندارم به کسی آزاده ام من ! با آن که از بی حاصلی سر در گریبانم چو گل شادم که از روشن دلی پاکیزه دامانم چو گل
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم ؟ گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحب دل کنم !
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی !
سیرم از زندگانی در بهار جوانی زان که بی او ندارم طاقت زندگانی
عشق آموز ، اگر گنج سعادت خواهی دل خالی ز محبت ، صدف بی گهر است !
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند یاری غم بین ، که از من یک نفس هم دور نیست
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}