{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره اشتباه کنیم من و توایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی ، بیا گناه کنیم
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که داغ سینه ی من را درخت کاج نداشت
نذر کردم تا بیایی هرچه دارم مال تو چشم های خسته پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ ، قلب بیقرارم مال تو
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من ، دلبر بارانی من
به دنبال کدام پایان خلاف جاده ایستادی ؟ چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ؟ چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم ؟ کجای جاده بد بودم ، کجای قصه بد کردم ؟
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟ بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
از عذاب لحظه هاى بى تو بودن خسته ام گر نیایى در کنارم دیگر از جان رفته ام تا به کى حسرت کشم از دورى چشمان تو؟ دست سردم بیقرار از دورى دستان تو؟
دنیای ما پر از دستهایی است که خسته نمیشوند از نگه د اشتن
بدون عشق نشان از جهان نخواهد ماند بماند عشق ولیکن جهان نخواهد ماند خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد بهار عمرِ تو هم ای جوان نخواهد ماند
اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورمو بهم می زنم گریه که سهله ، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم
او رفت و انتظارش باقیست پشت قدمش عبور اشکم جاریست ای کاش بداند که پس از او عمری در خلوت من همیشه جایش خالیست
ای کاش که من پیر شوم در بغلت با دست تو زنجیر شوم در بغلت پرواز پر از حس رهایی ست ولی ای کاش زمین گیر شوم در بغلت
گاهی دلم میخواهد بگذارم و بروم بی هرچه آشنا گوشه ی دوری گمنام امیر حوالی جایی بی اسم افبی گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام
گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهدقبل از خواب؛ ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم
نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مال تو چشم های خسته و پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ، قلب بی قرارم مال تو
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما ، به که دوصد دل برما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم بیا دوباره در این باره اشتباه کنیم من و توایم که تنها گناهمان عشق است عجب گناه قشنگی ، بیا گناه کنیم
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت که زخم های دل خون من علاج نداشت تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم که داغ سینه ی من را درخت کاج نداشت
نذر کردم تا بیایی هرچه دارم مال تو چشم های خسته پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ ، قلب بیقرارم مال تو
شب سردی ست و هوا منتظر باران است وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است شب بخیر ای نفست شرح پریشانی من ماه پیشانی من ، دلبر بارانی من
به دنبال کدام پایان خلاف جاده ایستادی ؟ چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ؟ چرا باید به تنهایی دوباره بی تو برگردم ؟ کجای جاده بد بودم ، کجای قصه بد کردم ؟
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟ بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست
از عذاب لحظه هاى بى تو بودن خسته ام گر نیایى در کنارم دیگر از جان رفته ام تا به کى حسرت کشم از دورى چشمان تو؟ دست سردم بیقرار از دورى دستان تو؟
دنیای ما پر از دستهایی است که خسته نمیشوند از نگه د اشتن
بدون عشق نشان از جهان نخواهد ماند بماند عشق ولیکن جهان نخواهد ماند خزان عمر من آمد بهار عمر تو شد بهار عمرِ تو هم ای جوان نخواهد ماند
اگه یکی باشه منو بفهمه براش غرورمو بهم می زنم گریه که سهله ، زیر چتر شونش تا آخر دنیا قدم میزنم
او رفت و انتظارش باقیست پشت قدمش عبور اشکم جاریست ای کاش بداند که پس از او عمری در خلوت من همیشه جایش خالیست
ای کاش که من پیر شوم در بغلت با دست تو زنجیر شوم در بغلت پرواز پر از حس رهایی ست ولی ای کاش زمین گیر شوم در بغلت
گاهی دلم میخواهد بگذارم و بروم بی هرچه آشنا گوشه ی دوری گمنام امیر حوالی جایی بی اسم افبی گاهی واقعا خیال میکنم روی دست خدا مانده ام خسته اش کرده ام
گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهدقبل از خواب؛ ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم
نذر کردم تا بیایی هر چه دارم مال تو چشم های خسته و پر انتظارم مال تو یک دل دیوانه دارم با هزاران آرزو آرزویم هیچ، قلب بی قرارم مال تو
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما ، به که دوصد دل برما نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}