{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند شاملو
طرحی از ماه مانده بر پیشانی ام بسکه در شب های دوری، سجده کرده ام روی زیبایت را... "نیلوفر ثانی"
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ... شاملو
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﻢ ... ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﺭﻭﻣﻢ ﮐﻨﻪ :-(
حیف این روزهای جوونی که همش داره با بی حوصلگی میگذره...
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ، ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ... شاملو
دلتنگی تنها نصیب من بود از تمام زیبایی هایت….
خیلی سخته... حتی با گوش دادن یه اهنگ شاد هم... اشک توی چشمات جمع بشه.. و دلتنگیت دوباره شروع شه و غمت تازه شه...
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم شاملو
به اندازه دلتنگی هایم به من بدهکاری ...! وعده ی ما باشد ، روزی که دلتنگم شدی ...!
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود... شاملو
دلتنگی همیشه همراهم می آید مثل سایه بی ردپا …
بیاموزیم که اگرستاره نیستیم،ابرهم نباشیم که جلوی درخشش ستاره رابگیریم...
نيازى نيست انسانها را امتحان کنيد,کمى صبر کنيد خودشان امتحانشان را پس مى دهند ...!
زمان چقدرسریع میگذردوماچقدرآسوده خاطربه امیدفردای مینشینیم که دقیقا مثل دیروزاست...
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود-گاهی نمیشودنمیشود که نمیشود. گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست- گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود.
ای کاش میتوانستم یک لحظه میتوانستم ای کاش بر شانه های خود بنشانم این خلق بیشمار را، گرد حباب خاک بگردانم تا با دو چشم خویش ببینند که خورشیدشان کجاست و باورم کنند شاملو
طرحی از ماه مانده بر پیشانی ام بسکه در شب های دوری، سجده کرده ام روی زیبایت را... "نیلوفر ثانی"
ای کاش میتوانستند از آفتاب یاد بگیرند که بی دریغ باشند در دردها و شادیهایشان حتی با نان خشکشان و کاردهایشان را جز از برایِ قسمت کردن بیرون نیاورند ... شاملو
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺭﻭﻡ ﻣﯿﺸﻢ ... ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﺍﺭﻭﻣﻢ ﮐﻨﻪ :-(
حیف این روزهای جوونی که همش داره با بی حوصلگی میگذره...
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود و انسان با نخستین درد در من زندانی ، ستمگری بود که به آواز زنجیرش خو نمیکرد من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ... شاملو
دلتنگی تنها نصیب من بود از تمام زیبایی هایت….
خیلی سخته... حتی با گوش دادن یه اهنگ شاد هم... اشک توی چشمات جمع بشه.. و دلتنگیت دوباره شروع شه و غمت تازه شه...
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که نباشم شاملو
به اندازه دلتنگی هایم به من بدهکاری ...! وعده ی ما باشد ، روزی که دلتنگم شدی ...!
به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین بال خمیده بود... شاملو
دلتنگی همیشه همراهم می آید مثل سایه بی ردپا …
بیاموزیم که اگرستاره نیستیم،ابرهم نباشیم که جلوی درخشش ستاره رابگیریم...
نيازى نيست انسانها را امتحان کنيد,کمى صبر کنيد خودشان امتحانشان را پس مى دهند ...!
زمان چقدرسریع میگذردوماچقدرآسوده خاطربه امیدفردای مینشینیم که دقیقا مثل دیروزاست...
گاهی گمان نمیکنی ولی میشود-گاهی نمیشودنمیشود که نمیشود. گاهی هزار دوره دعا بی اجابتست- گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}