{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود ، و به ماهي نگاه ميکرد و مي گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمي کني
كلافه ام درست شبيه لحظه اي كه مادربزرگ نميتواند سوزن نخ كند...!
فقط پلي بودم براي عبورت.فكر تخريب من نباش،به آخر كه رسيدي،دست تكان بده،خودم فرو ميريزم...
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
دراين آزادي كه هزاران شكارچي در كمين اند... زنده بادقفس...
ازشبنم عشق خاک ادم گل شد شوری برخاست فتنه ای حاصل سرنشترعشق بر رگ روح زدند یک قطره از ان چکید و نامش دل شد
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش...
شجاعت توسط كساني كه جنگيدن و زمين نخوردن معني نميشه، توسط كساني معني ميشه كه جنگيدن،زمين خوردن و دوباره بلند شدن.
خسته ام از اين كه كرم شب تاب را فانوس دريايي بدانم...
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم ..
هر باركه ميرود گم ميشود تكه اي از من،در من!همين روزهاست كه تمام شوم...
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دایم گل این بستان شاداب نمیماند...
چه فروتن است درياي مواج من، كه وسعت روحش رابه مردابي گره ميزند.
آنان كه بودنت را قدر نميدانند رفتنت را نامردي ميخوانند.
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست...
مدتهاست مجازی می خندیم …مجازی شادیم…مجازی عاشق می شیم…مجازی دیگران رو دلداری میدیم…اما…اما واقعی تنهاییم... واقعی درد می کشیم!!!
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود ، و به ماهي نگاه ميکرد و مي گفت : سقف قفست شکسته چرا پرواز نمي کني
كلافه ام درست شبيه لحظه اي كه مادربزرگ نميتواند سوزن نخ كند...!
فقط پلي بودم براي عبورت.فكر تخريب من نباش،به آخر كه رسيدي،دست تكان بده،خودم فرو ميريزم...
جز نقش تو در نظر نیامد ما را جز کوی تو رهگذر نیامد ما را خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت حقا که به چشم در نیامد ما را
دراين آزادي كه هزاران شكارچي در كمين اند... زنده بادقفس...
ازشبنم عشق خاک ادم گل شد شوری برخاست فتنه ای حاصل سرنشترعشق بر رگ روح زدند یک قطره از ان چکید و نامش دل شد
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش...
شجاعت توسط كساني كه جنگيدن و زمين نخوردن معني نميشه، توسط كساني معني ميشه كه جنگيدن،زمين خوردن و دوباره بلند شدن.
خسته ام از اين كه كرم شب تاب را فانوس دريايي بدانم...
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم ..
هر باركه ميرود گم ميشود تكه اي از من،در من!همين روزهاست كه تمام شوم...
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دایم گل این بستان شاداب نمیماند...
چه فروتن است درياي مواج من، كه وسعت روحش رابه مردابي گره ميزند.
آنان كه بودنت را قدر نميدانند رفتنت را نامردي ميخوانند.
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست بیار باده که بنیاد عمر بر بادست غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست...
مدتهاست مجازی می خندیم …مجازی شادیم…مجازی عاشق می شیم…مجازی دیگران رو دلداری میدیم…اما…اما واقعی تنهاییم... واقعی درد می کشیم!!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}