{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
از نوشیدن این قهوه های تلخ خسته که نمیشوم هیچ مشتاق تر میشوم گویی نام تو در ته فنجان بعدی دیده خواهد شد!
گلوی ٱدم را باید گاهی بتراشند... تا برای دلتنگی های جدید جا باز شود.. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل❤که در گلوی آدم است ... دلتنگی هایی که میتوانند ٱدم را خفه کنند....
خونه، خونه نیست وقتی مامان نباشه. بابا کیه؟ اونیه که تا هست دیده نمی شه. ولی وقتی که میره کمر آدم می شکنه.
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش خیام
نيرويي به اسم نفرت وجود ندارد.نفرت صرفا نبود عشق است,همان طور كه تاريكي نبود نور است.فقر نبود فزوني است,بيماري نبود سلامتي,وغم نبود شادي. **هر منفي نبود يك چيز مثبت است** خيلي خوب است كه اين را بدانيم
یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام
افسوس كه نامه جواني طي شد و آن تازه بهار زندگاني دي شد وآن مرغطرب كه نام او بود شباب فرياد ندانم كي آمدوكي شد خیام
تونلها هم راست ميگويند از دل سنگ هم ميشود راهي پيدا كرد.
تو نميداني نگاهِ بيمژهي محکومِِ يک اطمينان وقتي که در چشمِِ حاکمِ يک هراس خيره ميشود چه دريایِیست! تو نميداني مُردن وقتي که انسان مرگ را شکست داده است چه زندهگيست! شاملو
بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشيد سرد غروبم بی تو بینام و بیسرگذشتم. بی تو خاکسترم بی تو، ای دوست! شاملو
در بیکرانه زندگی 2 چیز افسونم میکند! آبی اسمان که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست . . . . .(دکتر علی شریعتی)
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ... شاملو
دیگران برای خوابیدن قصه میگویند ما قصه خود را میگوییم تا دیگران بیدار شوند.
برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند شاملو
بودم دیدم با دیگری شادتری رفتم. . . . .
هوا وقتی بوی نم داره دلم خیلی میگیره میدونستی گل یاس من دلم بی تو میمیره منو سپردی به پرسه های بارون رفتی از لحظه هامون آسون هنوز کنار یاس گلدون به اتظارتم تو ایوون...
از نوشیدن این قهوه های تلخ خسته که نمیشوم هیچ مشتاق تر میشوم گویی نام تو در ته فنجان بعدی دیده خواهد شد!
گلوی ٱدم را باید گاهی بتراشند... تا برای دلتنگی های جدید جا باز شود.. دلتنگی هایی که جایشان نه در دل❤که در گلوی آدم است ... دلتنگی هایی که میتوانند ٱدم را خفه کنند....
خونه، خونه نیست وقتی مامان نباشه. بابا کیه؟ اونیه که تا هست دیده نمی شه. ولی وقتی که میره کمر آدم می شکنه.
در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش خیام
نيرويي به اسم نفرت وجود ندارد.نفرت صرفا نبود عشق است,همان طور كه تاريكي نبود نور است.فقر نبود فزوني است,بيماري نبود سلامتي,وغم نبود شادي. **هر منفي نبود يك چيز مثبت است** خيلي خوب است كه اين را بدانيم
یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر زاستادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم خیام
افسوس كه نامه جواني طي شد و آن تازه بهار زندگاني دي شد وآن مرغطرب كه نام او بود شباب فرياد ندانم كي آمدوكي شد خیام
تونلها هم راست ميگويند از دل سنگ هم ميشود راهي پيدا كرد.
تو نميداني نگاهِ بيمژهي محکومِِ يک اطمينان وقتي که در چشمِِ حاکمِ يک هراس خيره ميشود چه دريایِیست! تو نميداني مُردن وقتي که انسان مرگ را شکست داده است چه زندهگيست! شاملو
بی تو مهتاب تنهای دشتم بی تو خورشيد سرد غروبم بی تو بینام و بیسرگذشتم. بی تو خاکسترم بی تو، ای دوست! شاملو
در بیکرانه زندگی 2 چیز افسونم میکند! آبی اسمان که میبینم و میدانم که نیست و خدایی که نمیبینم و میدانم که هست . . . . .(دکتر علی شریعتی)
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن ... شاملو
دیگران برای خوابیدن قصه میگویند ما قصه خود را میگوییم تا دیگران بیدار شوند.
برای زیستن دو قلب لازم است،قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند شاملو
بودم دیدم با دیگری شادتری رفتم. . . . .
هوا وقتی بوی نم داره دلم خیلی میگیره میدونستی گل یاس من دلم بی تو میمیره منو سپردی به پرسه های بارون رفتی از لحظه هامون آسون هنوز کنار یاس گلدون به اتظارتم تو ایوون...
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}