{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
یک نگاه کمی نامهربان یک واژه ی کمی دور از انتظار یک لحظه فاصله میشکند بغضت را !!!
گاهی سرم را بالا می گیرم تا آسمان مرا فراموش نکند تا ابرها بدانندکه وقت باریدن است تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را ومی گریم تا زمین بداند که من \"از جنس ابرم نه خاک\"
دلم واسه اون روزایی تنگ شده که کسی رو دوست نداشتم ، چه خوب بود اون بی خیالی ها...
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود / راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود / با غروری هم قد و بالای بام آسمان / بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
هر که را دیدم خيانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود
ازچرخش این روزگار سیر شده ام از روز و شبم خسته دلگیر شده ام چرا مرگ مرا نمیگیرد در آغوش به خیالش جوانم به خدا پیر شده ام......
ازقــــــبل هم بایدحدس مـــــی زدم می روی "رفـــــــتنــــ " همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی "لــــــازمـــ" است...
کمی زود بود ولی دنیا گرفت مادر بزرگ .... پیر شدم
من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من ، من خودم بودم و يک حسه غريب ، که به صد عشق و هوس مي ارزد
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به اونیکه دوستش دارم گفتم خواهش میکنم بمیر... چقدر دلم پرواز بغض شده...
خدایا فاصله ام تا تو ، خودت گفتی که کوتاهه... پس چرا جونمو نمیگیری. بسمه دیگه
ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺳﺎﺯﺩ ﻛﺴﻲ. ﻣﺎﻧﺪهﺍﻡ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﺔ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻛﺴﻲ .ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩ. ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ ...
محصولها را که برداشت میکنند ، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند.
زندگی غمکده ای بیش نبود سهم من جزغم وتشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشم که کدام خاطره اش نیش نبود
قسمت این بودکه در فاصله ها پیرشویم، و اسیر شب تنهایی تقدیر شویم قسمت این است که یک عمر مسافر باشیم، تا از این دور زدنهای زمان سیر شویم
یک نگاه کمی نامهربان یک واژه ی کمی دور از انتظار یک لحظه فاصله میشکند بغضت را !!!
گاهی سرم را بالا می گیرم تا آسمان مرا فراموش نکند تا ابرها بدانندکه وقت باریدن است تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را ومی گریم تا زمین بداند که من \"از جنس ابرم نه خاک\"
دلم واسه اون روزایی تنگ شده که کسی رو دوست نداشتم ، چه خوب بود اون بی خیالی ها...
در دل آتش نشستن کار آسانی نبود / راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود / با غروری هم قد و بالای بام آسمان / بارها در خود شکستن کار آسانی نبود
هر که را دیدم خيانت کرد و رفت هر که با من بود یار من نبود هر که آمد بر دلم زخمی گذاشت خود ندانستم از این غمها چه سود
ازچرخش این روزگار سیر شده ام از روز و شبم خسته دلگیر شده ام چرا مرگ مرا نمیگیرد در آغوش به خیالش جوانم به خدا پیر شده ام......
ازقــــــبل هم بایدحدس مـــــی زدم می روی "رفـــــــتنــــ " همیشہ حتی در دستور زبان فارســـی "لــــــازمـــ" است...
کمی زود بود ولی دنیا گرفت مادر بزرگ .... پیر شدم
من نه عاشق بودم ، نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من ، من خودم بودم و يک حسه غريب ، که به صد عشق و هوس مي ارزد
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به اونیکه دوستش دارم گفتم خواهش میکنم بمیر... چقدر دلم پرواز بغض شده...
خدایا فاصله ام تا تو ، خودت گفتی که کوتاهه... پس چرا جونمو نمیگیری. بسمه دیگه
ﺳﻨﮓ ﻗﺒﺮﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﻲ ﺳﺎﺯﺩ ﻛﺴﻲ. ﻣﺎﻧﺪهﺍﻡ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﺔ ﻫﺎﻱ ﺑﻲ ﻛﺴﻲ .ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻳﺎﺩ ﺑﺮﺩ. ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ ...
محصولها را که برداشت میکنند ، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند.
زندگی غمکده ای بیش نبود سهم من جزغم وتشویش نبود به کدام خاطره اش خوش باشم که کدام خاطره اش نیش نبود
قسمت این بودکه در فاصله ها پیرشویم، و اسیر شب تنهایی تقدیر شویم قسمت این است که یک عمر مسافر باشیم، تا از این دور زدنهای زمان سیر شویم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}