{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
وقتی دست هایت را می بردی هیچ فکر کردی؟ به بویش گرمایش قدرتش امیدش و این پاییز تمام کت هایم جیب های بزرگ دارند ... دستم تنهایی یخ می کند!
ازنبش قبرسکوت چه میخواهی؟ نگاه توهم مثل شراب تلخ است میدانی تلخ یعنی روزگار من.....
نوازشم کن! نترس تنهایی ام واگیر ندارد...
متــــــــاسفم… نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست… نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم…. متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را…. از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
حرف های من بماند برای بعد......دلخوری هایم..دلتنگیهایم...و تمام اشک هایم.........تو از خودت بگو....با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت
لاک غلط گیر را برمی دارم و “تو” را از تمام خاطراتم پاک می کنم “تـــو” غلط اضافیِ زندگیم بودی ...
عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم: زماني چون توانستم ندانستم و حال كه چون دانستم نتوانستم ، اه از اين علم نا آموخته، گاه در غرقم از او ، گاه سوخته!
درغروب سخت دنیا یاد یاران میکنم؛ درکویر خشک و سوزان رقص باران میکنم؛ زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی؛ پس درود برمرگ و مرگ بر زندگی!!؛؛؛
این روزها میگذرند... ولی من از این روزها نمیگذرم....!!
ديشب که نمي دانستم براي کدام يک از دردهايم گريه کنم، کلي خنديدم...
به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی به چه چیز،به شکست دل من یاکه به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکسترکرد! خنده دارست بخند!!
درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند!!!
شاید قانون دنیا همین باشد، من صاحب آرزویى باشم که شیرینى تعبیرش از آن دیگریست…
فقط پلی بودم برای عبورت… فکر تخریب من نباش… به آخر که رسیدی،فقط دست تکان بده، خودم فرو میریزم…
در ميان تقسيم لبخند هايت ؛ نثار من اخم هايي شد كه مدت هاست به آن ها دل بسته ام...
دلم برای مشت های آهنین تنگ شده است دیگر با حرفی فرو می ریزم . . .
وقتی دست هایت را می بردی هیچ فکر کردی؟ به بویش گرمایش قدرتش امیدش و این پاییز تمام کت هایم جیب های بزرگ دارند ... دستم تنهایی یخ می کند!
ازنبش قبرسکوت چه میخواهی؟ نگاه توهم مثل شراب تلخ است میدانی تلخ یعنی روزگار من.....
نوازشم کن! نترس تنهایی ام واگیر ندارد...
متــــــــاسفم… نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست… نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم…. متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را…. از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
حرف های من بماند برای بعد......دلخوری هایم..دلتنگیهایم...و تمام اشک هایم.........تو از خودت بگو....با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت
لاک غلط گیر را برمی دارم و “تو” را از تمام خاطراتم پاک می کنم “تـــو” غلط اضافیِ زندگیم بودی ...
عاجز و سرگردانم نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم: زماني چون توانستم ندانستم و حال كه چون دانستم نتوانستم ، اه از اين علم نا آموخته، گاه در غرقم از او ، گاه سوخته!
درغروب سخت دنیا یاد یاران میکنم؛ درکویر خشک و سوزان رقص باران میکنم؛ زندگی مرگ است و مرگ هم زندگی؛ پس درود برمرگ و مرگ بر زندگی!!؛؛؛
این روزها میگذرند... ولی من از این روزها نمیگذرم....!!
ديشب که نمي دانستم براي کدام يک از دردهايم گريه کنم، کلي خنديدم...
به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی به چه چیز،به شکست دل من یاکه به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکسترکرد! خنده دارست بخند!!
درهمین حوالی هستند کسانی که تا دیروز میگفتند بدون تو نفس هم نمیتوانم بکشم اما امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند!!!
شاید قانون دنیا همین باشد، من صاحب آرزویى باشم که شیرینى تعبیرش از آن دیگریست…
فقط پلی بودم برای عبورت… فکر تخریب من نباش… به آخر که رسیدی،فقط دست تکان بده، خودم فرو میریزم…
در ميان تقسيم لبخند هايت ؛ نثار من اخم هايي شد كه مدت هاست به آن ها دل بسته ام...
دلم برای مشت های آهنین تنگ شده است دیگر با حرفی فرو می ریزم . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}