{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
آدم ها عادت می کنند ! به هر چیزی ! حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند !
آدم به خدا خیانت کرد ! خداغم آفرید،تنهایی آفرید ، بغض آفرید ،... اما راضی نشد ! کمی تأمل کرد ... آنگاه عشق را آفرید ! نفس راحتی کشید ! انتقامش را گرفته بود از آدم...
فصل فصل زندگی را جستجو کردم... ابر بسیار دیدم... اما هیچ بارانی چون تو مرا به دریا نبرد...!!!
سالها کاغذ های زیادی را خط خطی کردم و فقط خط کشدم و کشیدم و کشیدم تا تمام دنیاییم را خط خطی کردم انقدر بیریخت شده است که نگو، دفتر مقشهای شبم.
دوربین ها را خاموش کنید این یک معاشقه ی ذهنی ست روی سطرهایی که از جایی می آیند که هرگز کسی را در آن راه ندادم ... !!!
یا تو ارزش دوست داشتنو نداری یا که قلبم مثل تو بی انصافه!
انقضــآی خآص بودن هــآیت بــه پــآیــان رسیــد دیــگــر … بـه تــو فِـکـر نمیکنــم …گنــآه است.. چشم دآشتـَـن بـه مــال ِ دیگران...!
غم من تنها شکست یک اعتماد آهنیست که بر سرم خراب شده است و من تنها باید لبخند بزنم که او از من نرنجد!
اینجا من هستم!! نیمکتی چوبی و چتری که بسته است...! دلم تنگ نیست... تنها منتظر بارانم... که قطره هایش بهانه ای باشد... برای نمناک بودن لحظه هایم... و... اثبات بی گناهی چشمانم ...
دل... این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند....
امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را! از من که گذشت… اما… هرجا که هستی “خسته نباشی”!
من که به هیچ دردی نمیخورم . . . . . . . این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند!
فــکـــرم را پــُر کــرده!!! فــکــر ایــنکه: چــگــونــه بــه تــو فــکــر نــکــنم؟!
خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست! لحن بعضيها؛ زمستونيه!
من به مهر تو چنان رام شدم، که خدا می داند من به زلف تو چنان خام شدم، که خدا میداند این چه سحری ست که بر جام نگاهت جاریست؟! من چنان جادوی این دام شدم، که خدا میداند
كاش ميشد همچو آواز يه "دوره گرد" زندگى را يكبار ديگر دوره كرد
آدم ها عادت می کنند ! به هر چیزی ! حتی به خنجر هایی که از پشت می خورند !
آدم به خدا خیانت کرد ! خداغم آفرید،تنهایی آفرید ، بغض آفرید ،... اما راضی نشد ! کمی تأمل کرد ... آنگاه عشق را آفرید ! نفس راحتی کشید ! انتقامش را گرفته بود از آدم...
فصل فصل زندگی را جستجو کردم... ابر بسیار دیدم... اما هیچ بارانی چون تو مرا به دریا نبرد...!!!
سالها کاغذ های زیادی را خط خطی کردم و فقط خط کشدم و کشیدم و کشیدم تا تمام دنیاییم را خط خطی کردم انقدر بیریخت شده است که نگو، دفتر مقشهای شبم.
دوربین ها را خاموش کنید این یک معاشقه ی ذهنی ست روی سطرهایی که از جایی می آیند که هرگز کسی را در آن راه ندادم ... !!!
یا تو ارزش دوست داشتنو نداری یا که قلبم مثل تو بی انصافه!
انقضــآی خآص بودن هــآیت بــه پــآیــان رسیــد دیــگــر … بـه تــو فِـکـر نمیکنــم …گنــآه است.. چشم دآشتـَـن بـه مــال ِ دیگران...!
غم من تنها شکست یک اعتماد آهنیست که بر سرم خراب شده است و من تنها باید لبخند بزنم که او از من نرنجد!
اینجا من هستم!! نیمکتی چوبی و چتری که بسته است...! دلم تنگ نیست... تنها منتظر بارانم... که قطره هایش بهانه ای باشد... برای نمناک بودن لحظه هایم... و... اثبات بی گناهی چشمانم ...
دل... این واژه ی بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی میکند....
امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را! از من که گذشت… اما… هرجا که هستی “خسته نباشی”!
من که به هیچ دردی نمیخورم . . . . . . . این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند!
فــکـــرم را پــُر کــرده!!! فــکــر ایــنکه: چــگــونــه بــه تــو فــکــر نــکــنم؟!
خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست! لحن بعضيها؛ زمستونيه!
من به مهر تو چنان رام شدم، که خدا می داند من به زلف تو چنان خام شدم، که خدا میداند این چه سحری ست که بر جام نگاهت جاریست؟! من چنان جادوی این دام شدم، که خدا میداند
كاش ميشد همچو آواز يه "دوره گرد" زندگى را يكبار ديگر دوره كرد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}