{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
چه حکایت عجیبی است هوای پاییز تنها را تنها تر می کند و عاشق را عاشق تر . . .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه رسان من و توست گوش کن ، با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
خوش به حال ماهی ها تکلیفشان معلوم است هوایی که می شوند ، می میرند
مرد و زن ندارد به نقطه ی ما شدن که رسیدی شور انگیز ترین باش برای عاشقانه هایت میان مردمان شهر فریاد زن “دوستت دارم” و اگر کسی چشم غره ایی رفت تنها دعایش کن تا عاشق شود ، همین !
کـابوس یعنــی : خـوابـی کـه تــو در آن نباشــی . . . !
همه میگن : توش چی دیدی که عاشقش شدی ؟ آخه اینم سواله که تو میپرسی ؟ اگه قرار بود توام ببینی که تو عاشقش میشدی !
مهم نیست عمر “کوتاه” باشد یا “بلند” مهم ، نفس هایی ست که با تو “کوتاه” و بی تو “بلند” کشیده می شود . . .
“دوستت دارم” غوغا میکند به شرطی که از بین لب های “تو” آمده باشد نشسته باشد روی دل “من” . . .
گاهی وقتا یه نفر ، فقط یه نفر باعث می شه که حس کنی چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته جاذبه ی زمین نیست . . .
جغرافیا دروغی بیش نیست ! وقتی تمام دنیای من در مساحت آغوش “تو” خلاصه می شود !
حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی زیباترین اسارت زندگی من است . . .
می پرسی : چقدر دوستم داری ؟ میخندم : جهان را متر کرده ای ؟
دنیایت را با دنیایم عوض میکنی ؟ فقط چند ساعت … میخواهم بدانم آنکه تمام دنیای من است در دنیایش چه سهمی دارم
بارها گفتم به تو : چشمها برای نگاه است اما .. تو .. هرروز با آنها .. حادثه می آفرینی . . .
دلم شادی می خواهد وسعتش زیاد نیست ، به اندازه کف دستانت دستانم را بگیر …
عمریست شبانه روز لبهایت را… لب باز نکن، هنوز لبهایت را… نه،سیر نمیشوم به چندین بوسه بر روی لبم بدوز لبهایت را…
چه حکایت عجیبی است هوای پاییز تنها را تنها تر می کند و عاشق را عاشق تر . . .
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر ، نامه رسان من و توست گوش کن ، با لب خاموش سخن میگویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
خوش به حال ماهی ها تکلیفشان معلوم است هوایی که می شوند ، می میرند
مرد و زن ندارد به نقطه ی ما شدن که رسیدی شور انگیز ترین باش برای عاشقانه هایت میان مردمان شهر فریاد زن “دوستت دارم” و اگر کسی چشم غره ایی رفت تنها دعایش کن تا عاشق شود ، همین !
کـابوس یعنــی : خـوابـی کـه تــو در آن نباشــی . . . !
همه میگن : توش چی دیدی که عاشقش شدی ؟ آخه اینم سواله که تو میپرسی ؟ اگه قرار بود توام ببینی که تو عاشقش میشدی !
مهم نیست عمر “کوتاه” باشد یا “بلند” مهم ، نفس هایی ست که با تو “کوتاه” و بی تو “بلند” کشیده می شود . . .
“دوستت دارم” غوغا میکند به شرطی که از بین لب های “تو” آمده باشد نشسته باشد روی دل “من” . . .
گاهی وقتا یه نفر ، فقط یه نفر باعث می شه که حس کنی چیزی که تو رو روی زمین نگه داشته جاذبه ی زمین نیست . . .
جغرافیا دروغی بیش نیست ! وقتی تمام دنیای من در مساحت آغوش “تو” خلاصه می شود !
حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی زیباترین اسارت زندگی من است . . .
می پرسی : چقدر دوستم داری ؟ میخندم : جهان را متر کرده ای ؟
دنیایت را با دنیایم عوض میکنی ؟ فقط چند ساعت … میخواهم بدانم آنکه تمام دنیای من است در دنیایش چه سهمی دارم
بارها گفتم به تو : چشمها برای نگاه است اما .. تو .. هرروز با آنها .. حادثه می آفرینی . . .
دلم شادی می خواهد وسعتش زیاد نیست ، به اندازه کف دستانت دستانم را بگیر …
عمریست شبانه روز لبهایت را… لب باز نکن، هنوز لبهایت را… نه،سیر نمیشوم به چندین بوسه بر روی لبم بدوز لبهایت را…
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}