{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی ولی تمامش کن ! دیگر بریده ام . . .
در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ، که امروز اینقدر دیوانه وار ، تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی ؟
و تو فکر میکنی خاموش شده اند ، دلتنگی هایی که هر روز ساکتشان میکنم دلواپسم ، کجای قصه مان سکوت کرده ای که تو را نمیشنوم
هر بار که گفتم دوستت دارم ، سکوت کردی ! حرف های من سنگین بود یا گوش های تو ؟
لعنت به تو ای “دل” که همیشه جایی جا می مانی که تو را نمی خواهند !
نترس عشقم ، این پرنده با مشتی دانه ، اهلی هیچ دلی نمی شود وقتی پرواز را فقط در آسمان تو آموخته . . .
برایم فرقی نمی کند که این شهر لعنتی چقدر ساختمان و خانه و خیابان دارد وقتی تو در این شهر نباشی ، من برج زهرمارم !
لایق پرستش است کسی مثل تو که در این بی مهری ها بی چشم داشت محبت میکند . . .
انصاف نبود ، رفتنت باخودت باشد فراموش کردنت با من . . .
ستاره در هوا می بینم امشب زمین در زیر پا می بینم امشب خدایا مرگ ده تا جان سپارم که یار خود جدا می بینم امشب
گفته بودم بی تو سخت میگذرد بی انصاف ! حرفم را پس میگیرم بی تو انگار اصلا نمیگذرد . . .
خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم می دانی دلیلش چیست ؟ می داند که اگر کنارم باشی دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز از او نخواهم خواست
گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند شک میکنم به اینکه ، این دل مال من است یا تو . . .
آدم در مورد بقیه خیلی راحت میتونه بگه : “فراموشش کن” . . .
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد . . . تو فقط برای منی !
مزرعه که درو شد کلاغ هم رفت بیچاره مترسک احساسش را به کسی سپرده بود که برای نیازش “تنهاییش” را پر کرده بود . . .
خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی ولی تمامش کن ! دیگر بریده ام . . .
در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ، که امروز اینقدر دیوانه وار ، تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی ؟
و تو فکر میکنی خاموش شده اند ، دلتنگی هایی که هر روز ساکتشان میکنم دلواپسم ، کجای قصه مان سکوت کرده ای که تو را نمیشنوم
هر بار که گفتم دوستت دارم ، سکوت کردی ! حرف های من سنگین بود یا گوش های تو ؟
لعنت به تو ای “دل” که همیشه جایی جا می مانی که تو را نمی خواهند !
نترس عشقم ، این پرنده با مشتی دانه ، اهلی هیچ دلی نمی شود وقتی پرواز را فقط در آسمان تو آموخته . . .
برایم فرقی نمی کند که این شهر لعنتی چقدر ساختمان و خانه و خیابان دارد وقتی تو در این شهر نباشی ، من برج زهرمارم !
لایق پرستش است کسی مثل تو که در این بی مهری ها بی چشم داشت محبت میکند . . .
انصاف نبود ، رفتنت باخودت باشد فراموش کردنت با من . . .
ستاره در هوا می بینم امشب زمین در زیر پا می بینم امشب خدایا مرگ ده تا جان سپارم که یار خود جدا می بینم امشب
گفته بودم بی تو سخت میگذرد بی انصاف ! حرفم را پس میگیرم بی تو انگار اصلا نمیگذرد . . .
خداوند نمیخواهد ما به هم برسیم می دانی دلیلش چیست ؟ می داند که اگر کنارم باشی دیگر هیچ وقت ، هیچ چیز از او نخواهم خواست
گاهی آنقدر دلم هوایت را میکند شک میکنم به اینکه ، این دل مال من است یا تو . . .
آدم در مورد بقیه خیلی راحت میتونه بگه : “فراموشش کن” . . .
راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم میخواهم ردپایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد . . . تو فقط برای منی !
مزرعه که درو شد کلاغ هم رفت بیچاره مترسک احساسش را به کسی سپرده بود که برای نیازش “تنهاییش” را پر کرده بود . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}