{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
می دانی ؟ به رویت نیاوردم ! از همان زمانی که جای تو به من گفتی : شما فهمیدم پای او در میان است
نه تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است گفته بودی دوستم داری بی اندازه خوب که فکر می کنم تازه می فهمم که بی اندازه یعنی چه
ترکت می کنم تا هر سه راحت شویم من ، تو و رقیبم من از قید تو او از قید من و تو از قید خیانت
برای خیانت هزار راه هست اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
خیانت واژه ی تلخی ست حقیقتی زهرآگین فرود دشنه ، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارم ها هرگز تبرئه ای نیست آنکه را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد
همیشه تاریکی کریه نیست آبروی نور را برده این خیانت روشن
هرچه ها می کنم گرم نمی شود خاطرم بوی تعفن خیانت از دهانم میآید هــــــــــا خاطر من و خیال تو و خیل خیانت
دانه هایی از عشق کاشتم و خوشه هایی از غم برداشتم خیانت تکرار و رویش نفرت
نمی بخشمت ولی فراموشت می کنم همیشه به همین سادکی از آدمای بی ارزش و خائن می گذرم
عاشق شدم و عذاب را فهمیدم رنجیدن و اضطراب را فهمیدم در چشم تو عشق را ندیدم اما معنای دل کباب را فهمیدم هر روز خطاهای تو را بخشیدم تا بخشش بی حساب را بخشیدم
یکی را آرزو کردی و رفتی برایش پرس و جو کردی و رفتی تو هم تا آبرو از من گرفتی مرا بی آبرو کردی و رفتی
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود
محبت به نامرد کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بی کسی درد نیست که دردی چو دیدار نامرد نیست
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست آنقدر بی ارزشی که خیلیها اندازه تو هستند
در آغوش خودم هستم من خودم را در آغوش گرفته ام نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت اما وفادارِ وفادار
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی
می دانی ؟ به رویت نیاوردم ! از همان زمانی که جای تو به من گفتی : شما فهمیدم پای او در میان است
نه تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است گفته بودی دوستم داری بی اندازه خوب که فکر می کنم تازه می فهمم که بی اندازه یعنی چه
ترکت می کنم تا هر سه راحت شویم من ، تو و رقیبم من از قید تو او از قید من و تو از قید خیانت
برای خیانت هزار راه هست اما هیچ کدام به اندازه تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست !
خیانت واژه ی تلخی ست حقیقتی زهرآگین فرود دشنه ، پی در پی ، بر پیکره ی دوستت دارم ها هرگز تبرئه ای نیست آنکه را چنین به کشتن قلب آهنگین عشق برخاست و دلی را که پژمرد
همیشه تاریکی کریه نیست آبروی نور را برده این خیانت روشن
هرچه ها می کنم گرم نمی شود خاطرم بوی تعفن خیانت از دهانم میآید هــــــــــا خاطر من و خیال تو و خیل خیانت
دانه هایی از عشق کاشتم و خوشه هایی از غم برداشتم خیانت تکرار و رویش نفرت
نمی بخشمت ولی فراموشت می کنم همیشه به همین سادکی از آدمای بی ارزش و خائن می گذرم
عاشق شدم و عذاب را فهمیدم رنجیدن و اضطراب را فهمیدم در چشم تو عشق را ندیدم اما معنای دل کباب را فهمیدم هر روز خطاهای تو را بخشیدم تا بخشش بی حساب را بخشیدم
یکی را آرزو کردی و رفتی برایش پرس و جو کردی و رفتی تو هم تا آبرو از من گرفتی مرا بی آبرو کردی و رفتی
مشکل از تو نبود از من بود با کسی حرف میزدم که سمعک هایش را پیش دیگری جا گذاشته بود
محبت به نامرد کردم بسی محبت نشاید به هر نا کسی تهی دستی و بی کسی درد نیست که دردی چو دیدار نامرد نیست
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزش ات نیست آنقدر بی ارزشی که خیلیها اندازه تو هستند
در آغوش خودم هستم من خودم را در آغوش گرفته ام نه چندان با لطافت و نه چندان با محبت اما وفادارِ وفادار
در خیالم پشت سرت آب ریختم نه برای اینکه برگردی تا پاک شود هرچه رد پای توست از زندگی
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}