{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ
شناسنامه ای که اسم عشقت تو نوشته نشه, همون بهتر که صفحه وفاتش زود پر بشه
ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﯿﺪﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﮒ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﻡ ﺗﻨﺒﯿﻬﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭم
بی خیالت که میشوم در کوچه های علی چپ دنبال دلم می گردم
چ میکنی باد؟؟؟عطر تنش را جای دیگر بپاش این خانه خودش ویران است
پلکهای مرطوب مرا باور کن این باران نیست که میبارد تمام دلتنگیها و تنهایی ها ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند
مرد و زن ندارد به نقطه ی ما شدن که رسیدی شورانگیزترین باش برای عاشقانه هایت میان مردم فریاد بزن دوستت دارم و اگر کسی چشم غره ای رفت دعایش کن تا عاشق شود
بزرگترین آرزویم این است که چشمان مهربانت نامهربانی روزگار رانبیند
هر روز دنبال بهانه ای هستم تا به تو بگویم بی بهانه دوستت دارم
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن/ به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن/ که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
همیشه برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
ببین چقدر در هم حل شده ایم تو قهوه میخوری من خوابم نمیبرد
دلتنگ که شدی چشمانت را ببند مثل یک عکس فوری فوری ظاهر میشوم
عشق تشنه می شود خون بایدش داد سرد می شود آتش بایدش داد گرسنه می شود قربانی بایدش داد
اﺯ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁید نکوتری
تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد از بس که استخاره زدم تا ببینمت
ﻋﺸﻖ ﯾﻌﻨﯽ ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ ﻫﻢ
شناسنامه ای که اسم عشقت تو نوشته نشه, همون بهتر که صفحه وفاتش زود پر بشه
ﻣﻌﻠﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻔﯿﺪﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﮒ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﺍﻡ ﺗﻨﺒﯿﻬﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺭﺍﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯿﺴﭙﺎﺭم
بی خیالت که میشوم در کوچه های علی چپ دنبال دلم می گردم
چ میکنی باد؟؟؟عطر تنش را جای دیگر بپاش این خانه خودش ویران است
پلکهای مرطوب مرا باور کن این باران نیست که میبارد تمام دلتنگیها و تنهایی ها ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند
مرد و زن ندارد به نقطه ی ما شدن که رسیدی شورانگیزترین باش برای عاشقانه هایت میان مردم فریاد بزن دوستت دارم و اگر کسی چشم غره ای رفت دعایش کن تا عاشق شود
بزرگترین آرزویم این است که چشمان مهربانت نامهربانی روزگار رانبیند
هر روز دنبال بهانه ای هستم تا به تو بگویم بی بهانه دوستت دارم
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردن/ به امید آنکه روزی به کف اوفتد وصالی به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن/ که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
همیشه برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
ببین چقدر در هم حل شده ایم تو قهوه میخوری من خوابم نمیبرد
دلتنگ که شدی چشمانت را ببند مثل یک عکس فوری فوری ظاهر میشوم
عشق تشنه می شود خون بایدش داد سرد می شود آتش بایدش داد گرسنه می شود قربانی بایدش داد
اﺯ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁید نکوتری
تسبیح شیخ پاره شد و دانه دانه شد از بس که استخاره زدم تا ببینمت
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}