{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
تا مثل من تو هم بشوی مبتلای تو باید که از خودت بنویسم برای تو من شانه ام پر از گسل است و بلا به دور امشب چه گریه خیز شده شانه های تو ؟!
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم
هیچی تود نیا به آدم آرامش نمیده جز اینکه آدم بدونه یکی دوستش داره، پس همیشه در آرامش باش که دوستت دارم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
کسی که برایت آرامش بیاورد… مستحق ” ستایش” است… انسان ها را در زیستن بشناس نه در گفتن، در گفتار همه آراسته اند
غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی یک شیشه ی می لبالب و تنهایی من مانده کنار جاده ی خاطره ها با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
خدایا تو که باشی معجزه ای در من رخ میدهد به نام آرامش که زیباست د دلنشین
خدایا… به هیچکسی اونقدر درد نده ک آرامش خودش رو توی مرگ ببینه
تمام تنم درد گرفته… خدایا کوله بار زندگی برایم سنگین است کمی مرا درک کن فقط کمی آرامش از نوع مرگ میخواهم
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود شادمانم کن و اندوه مکرر برسان مرگ یا خواب ؟! چقدر این دو برادر دورند مژدهی وصل برادر به برادر برسان
آن حرف که از دلت غمی بگشاید در صحبت دل شکستگان می باید هر شیشه که بشکند ندارد قیمت جز شیشه دل که قیمتش افزاید !
لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان را روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا هرکه هستم عاشقت هستم به مهرت بسته ام دل را ، به دستت داده ام جان را
اشک های گستاخ … گونه های من جای لیز خوردن نیستن …. آرامش صورتم را بر هم نزنید
تا مثل من تو هم بشوی مبتلای تو باید که از خودت بنویسم برای تو من شانه ام پر از گسل است و بلا به دور امشب چه گریه خیز شده شانه های تو ؟!
تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس مرغی اسیرم
هیچی تود نیا به آدم آرامش نمیده جز اینکه آدم بدونه یکی دوستش داره، پس همیشه در آرامش باش که دوستت دارم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم
کسی که برایت آرامش بیاورد… مستحق ” ستایش” است… انسان ها را در زیستن بشناس نه در گفتن، در گفتار همه آراسته اند
غم ، حادثه ، تردید ، من و تنهایی یک شیشه ی می لبالب و تنهایی من مانده کنار جاده ی خاطره ها با یک چمدان سوز و تب و تنهایی
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
خدایا تو که باشی معجزه ای در من رخ میدهد به نام آرامش که زیباست د دلنشین
خدایا… به هیچکسی اونقدر درد نده ک آرامش خودش رو توی مرگ ببینه
تمام تنم درد گرفته… خدایا کوله بار زندگی برایم سنگین است کمی مرا درک کن فقط کمی آرامش از نوع مرگ میخواهم
چقدر کم توقع شده ام نه آغوشت را می خواهم نه دیگر بودنت را همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست
عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
مَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنود شادمانم کن و اندوه مکرر برسان مرگ یا خواب ؟! چقدر این دو برادر دورند مژدهی وصل برادر به برادر برسان
آن حرف که از دلت غمی بگشاید در صحبت دل شکستگان می باید هر شیشه که بشکند ندارد قیمت جز شیشه دل که قیمتش افزاید !
لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان را روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را من از هر جای دنیا هرکه هستم عاشقت هستم به مهرت بسته ام دل را ، به دستت داده ام جان را
اشک های گستاخ … گونه های من جای لیز خوردن نیستن …. آرامش صورتم را بر هم نزنید
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}