{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
چقدر تلخه……… به همه آرامش بدی!! ولی وقتی خودت یه شونه ی گرم برای دلتنگیهات بخوای…….. هیچکس نباشه. هیچکس
چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست
ویران شود این شهر که میخانه ندارد در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام شرمنده جوانی از این زندگانی ام دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام
خودت را که به خدا سپردی؛ دیگر نگران هیچ طوفانی مباش،،،، کشتی نوح را یک غیرحرفه ای ساخت وکشتی تایتانیک رایک حرفه ای
من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند
روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود این به آسانی سرآمد ، آن به دشواری گذشت
سرای توبه ، که دی کرده بودمش تعمیر به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب
من باشم و تو کنار دریا . . . صدای موج ها . . . گرمی . . . آغوشت . . . زند گی یعنی همین . . . . آرامش . . . عشق . . . امنیت
گرچه می گفت که زارت بکُشم ، می دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست
گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
ز پاره دل من ، هیچ گوشه خالی نیست کدام سنگدل ، این شیشه برزمین زده است؟
سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم
چقدر تلخه……… به همه آرامش بدی!! ولی وقتی خودت یه شونه ی گرم برای دلتنگیهات بخوای…….. هیچکس نباشه. هیچکس
چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست
ویران شود این شهر که میخانه ندارد در حسرت یک نعره مستانه بمردیم
از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام شرمنده جوانی از این زندگانی ام دارم هوای صحبت یاران رفته را یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام
خودت را که به خدا سپردی؛ دیگر نگران هیچ طوفانی مباش،،،، کشتی نوح را یک غیرحرفه ای ساخت وکشتی تایتانیک رایک حرفه ای
من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند
روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود این به آسانی سرآمد ، آن به دشواری گذشت
سرای توبه ، که دی کرده بودمش تعمیر به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب
من باشم و تو کنار دریا . . . صدای موج ها . . . گرمی . . . آغوشت . . . زند گی یعنی همین . . . . آرامش . . . عشق . . . امنیت
گرچه می گفت که زارت بکُشم ، می دیدم که نهانش نظری با من دل سوخته بود
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست
گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا
ز پاره دل من ، هیچ گوشه خالی نیست کدام سنگدل ، این شیشه برزمین زده است؟
سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}