{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
احزن وجن اجنون ساعه بقیابک شنهى المعزه البیک من دهرصابک
كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي !
كلاغ سر لونه خودش قارقار نميكنه !
اموت حسره وقهر لوانت تنسانی وارضی اعیش بسجن بس انت سجانی
كلاغ، روده خودش در آمده بود اونوقت ميگفت : من جراحم !
کل لحظه مو کل یوم لعیونک اشتاگخایف تضل بعید ویکتلنی الفراگ ترجمه: هر لحظهنه هر روز مشتاق چشمانت میشوممیترسم دور بمانی ودوری مرا بکشد
رفرفت مثل الطیر روحی علی فرگاکلا اگدر اوصل لیک لا اگدر انساک دلم در نبودت مثل پرنده بال بال میزنهبی تابی میکنهنه میتونم بهت برسم نه میتونم فراموشت کنم
كلاغ خواست راه رفتن كبك را ياد بگيره راه رفتن خودش هم يادش رفت !
ابذل لصدیقک کل الموده و لا تبذل له الطمانینه ترجمه: به دوست هر چه می سپاری بسپار جز راز خود را
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
تدری شنو A B C D اکید ماتدری A یعنی احبک B بوسه علی خدک C سلمنی علی قلبک D دمرنی حبک
من ڪۈآرث ٱلبشّر شخص تضعه فی عینیڪ فیعمیک وشخص تضعه تحت قدمیک فیرفعک از شگفتى انسانها کسى را در چشمانت قرار میدهى و کورت میکند- وکسى را زیر پایت قرار میدهى و تو را به بالا مى برد
كلاغ از وقتي بچه دار شد ، شكم سير بخود نديد !
كلاغ آمد چريدن ياد بگيره پريدن هم يادش رفت !
كفگيرش به ته ديگ خورده !
احزن وجن اجنون ساعه بقیابک شنهى المعزه البیک من دهرصابک
كل اگر طبيب بودي سر خود دوا نمودي !
كلاغ سر لونه خودش قارقار نميكنه !
اموت حسره وقهر لوانت تنسانی وارضی اعیش بسجن بس انت سجانی
كلاغ، روده خودش در آمده بود اونوقت ميگفت : من جراحم !
کل لحظه مو کل یوم لعیونک اشتاگخایف تضل بعید ویکتلنی الفراگ ترجمه: هر لحظهنه هر روز مشتاق چشمانت میشوممیترسم دور بمانی ودوری مرا بکشد
رفرفت مثل الطیر روحی علی فرگاکلا اگدر اوصل لیک لا اگدر انساک دلم در نبودت مثل پرنده بال بال میزنهبی تابی میکنهنه میتونم بهت برسم نه میتونم فراموشت کنم
كلاغ خواست راه رفتن كبك را ياد بگيره راه رفتن خودش هم يادش رفت !
ابذل لصدیقک کل الموده و لا تبذل له الطمانینه ترجمه: به دوست هر چه می سپاری بسپار جز راز خود را
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
كلاغ از باغمون قهر كرد، يك گردو منفعت ما !
تدری شنو A B C D اکید ماتدری A یعنی احبک B بوسه علی خدک C سلمنی علی قلبک D دمرنی حبک
من ڪۈآرث ٱلبشّر شخص تضعه فی عینیڪ فیعمیک وشخص تضعه تحت قدمیک فیرفعک از شگفتى انسانها کسى را در چشمانت قرار میدهى و کورت میکند- وکسى را زیر پایت قرار میدهى و تو را به بالا مى برد
كلاغ از وقتي بچه دار شد ، شكم سير بخود نديد !
كلاغ آمد چريدن ياد بگيره پريدن هم يادش رفت !
كفگيرش به ته ديگ خورده !
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}