{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
این بار تو بگو دوستت دارم نترس.. آسمان را گفته ام به زمین نیاید
خیلی باید بی معرفت باشی که نفهمی پشت جمله تنهام نذار من بی تو نمیتونم چه غروری شکسته شده، به خاطر دوست داشتنت خیلی ساده ازش بگذری و بری
روزهای هفته را هم که گم کرده باشی،عصرهای جمعه را،از غم و غربتش،تشخیص خواهی داد
گاهی یه دوست کاری میکنه که بدجووری دلت برا دشمنت تنگ میشه
میدونی شهامت یعنی چه؟ اینکه سرد باشی و گرم بخندی! اینکه بی قرار باشی و صبوری کنی! اینکه اشک در چشمانت بگی اشک شوقه اینکه تمام بی معرفتی دنیا رو مشاهده کنی و آخر معرفت باشی پس همیشه با شهامت باش
نه رضاست نه ضامن اهو اما هر چه است خیلی غریب است حال این روزهای من
میخواهم یادت را طلاق بدهم اما.. چه کنم که از عهده مهریه ی سنگین خاطراتت بر نمی آیم بی معرفت
امشب یهو دلم کودتا کرد تو رو می خواست.. سرم رو کردم زیر بالشت آروم به دلم گفتم خفه شو. دوره دموکراسی گذشته. می زنم لهت میکنم
برگ سبز درخت هر ورقش معرفت کردگار برگ زرد درخت هم معرفت روزگار!
نقاش خوبی نبودم اما این روزها به لطف تو انتظار را دیدنی میکشم
بهت نمیگم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفت ها که آدم نیستن
ببار باران. من سفرکر ده ای دارم که یادم رفته آب پشت پایش بریزم
یعنی درک و شعوری که استامینوفن داره، تو تسکین دردای آدم ده تا آدم بی معرفت نمیتونن داشته باشن
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم
ﭼﺸﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻤﺮﺩﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
هنوز قلبم به عشق کسانی میتپد که روزی با آنها بر سر سفره روزگار “نان وفاداری” و “نمک معرفت” خوردم، پس یاد میکنم از “دوستانم” تابدانند گر “نان ونمک” نیست.., ما هنوز “وفاداریم”؟
این بار تو بگو دوستت دارم نترس.. آسمان را گفته ام به زمین نیاید
خیلی باید بی معرفت باشی که نفهمی پشت جمله تنهام نذار من بی تو نمیتونم چه غروری شکسته شده، به خاطر دوست داشتنت خیلی ساده ازش بگذری و بری
روزهای هفته را هم که گم کرده باشی،عصرهای جمعه را،از غم و غربتش،تشخیص خواهی داد
گاهی یه دوست کاری میکنه که بدجووری دلت برا دشمنت تنگ میشه
میدونی شهامت یعنی چه؟ اینکه سرد باشی و گرم بخندی! اینکه بی قرار باشی و صبوری کنی! اینکه اشک در چشمانت بگی اشک شوقه اینکه تمام بی معرفتی دنیا رو مشاهده کنی و آخر معرفت باشی پس همیشه با شهامت باش
نه رضاست نه ضامن اهو اما هر چه است خیلی غریب است حال این روزهای من
میخواهم یادت را طلاق بدهم اما.. چه کنم که از عهده مهریه ی سنگین خاطراتت بر نمی آیم بی معرفت
امشب یهو دلم کودتا کرد تو رو می خواست.. سرم رو کردم زیر بالشت آروم به دلم گفتم خفه شو. دوره دموکراسی گذشته. می زنم لهت میکنم
برگ سبز درخت هر ورقش معرفت کردگار برگ زرد درخت هم معرفت روزگار!
نقاش خوبی نبودم اما این روزها به لطف تو انتظار را دیدنی میکشم
بهت نمیگم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفت ها که آدم نیستن
ببار باران. من سفرکر ده ای دارم که یادم رفته آب پشت پایش بریزم
یعنی درک و شعوری که استامینوفن داره، تو تسکین دردای آدم ده تا آدم بی معرفت نمیتونن داشته باشن
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬ آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬ و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم
ﭼﺸﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻤﺮﺩﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﻋﺪﺍﺩ ﻫﻢ ﭘﯿﺪﺍﯾﻢ ﻧﻤﯿﮑﻨﯽ
هنوز قلبم به عشق کسانی میتپد که روزی با آنها بر سر سفره روزگار “نان وفاداری” و “نمک معرفت” خوردم، پس یاد میکنم از “دوستانم” تابدانند گر “نان ونمک” نیست.., ما هنوز “وفاداریم”؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}