{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
با این که ازم دوری اما هر وقت دست میذارم روی قلبم میبینم سر جاتی..
تحقیرونفرینت کنم کافی نیست...تفریقت میکنم ازتمامه زندگیم...
چقدر عبورثانیه ها سخت میشه وقتی دلی برای دلی تنگ میشه. آرام بخوان چون آهسته نوشتم ، بی پروا بخوان چون از خود نوشتم، نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم و از دل بخوان چون با دل نوشتم: دوستت دارم ...
به عکست زل می زنم تا شعری جدید میهمان دفترم شود...
گــــاهــــی دلم بــرای زمـــانی کــه نمی شناختمت تنـــگ می شود...
ستاره ها هیچگاه از خاطر آسمان نمیروند بگذار دل من آسمان باشد و یاد تو ستاره
بهترین ها را نه می توان دید نه می توان شنید آنها را باید احساس کرد مانند حس حضورت در قلبم
شب سحر شد بامداد آمد چه زود ای دل تو مینالی هنوز نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز
کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود عقربه ها دوتا یکی میپرند اما همین که میروی... تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم جانم را میگیرد ثانیه های بی تو
سلامتی یه اخم کردنایی و یه داد زدنایی تو تلفن که اصن قند تو دلت آب میکنه کیلو کیلو
نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ، پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...
چه حس خوبیه یکی رو داشته باشی حتی وقتی که سرش شلوغه یهو برگرده بهت بگه : محض اطلاع حواسم بهت هستا
یه کم با من راه بیا... تنهایی بجایی نمیرسم...
گاهي مرا ياد كن؛من همانم كه اگر ساعتي از من بي خبر بودي اسمان را به زمين ميدوختي...
کسایی که دارن از احساساتشون حرف میزنن، اولِ جمله هاشون یک (فعلا) بزارید؛ اینطوری شاید بشه باور کرد، البته با تاکید روی شاید....
ب بعضيا بايد گفت... تو ک پسورد قلبت چهارتا صفره... ب چيت مينازى؟؟
با این که ازم دوری اما هر وقت دست میذارم روی قلبم میبینم سر جاتی..
تحقیرونفرینت کنم کافی نیست...تفریقت میکنم ازتمامه زندگیم...
چقدر عبورثانیه ها سخت میشه وقتی دلی برای دلی تنگ میشه. آرام بخوان چون آهسته نوشتم ، بی پروا بخوان چون از خود نوشتم، نزدیک کسی نخوان چون تنها نوشتم و از دل بخوان چون با دل نوشتم: دوستت دارم ...
به عکست زل می زنم تا شعری جدید میهمان دفترم شود...
گــــاهــــی دلم بــرای زمـــانی کــه نمی شناختمت تنـــگ می شود...
ستاره ها هیچگاه از خاطر آسمان نمیروند بگذار دل من آسمان باشد و یاد تو ستاره
بهترین ها را نه می توان دید نه می توان شنید آنها را باید احساس کرد مانند حس حضورت در قلبم
شب سحر شد بامداد آمد چه زود ای دل تو مینالی هنوز نوش جانت زهر حسرت ای دل رسوا بسوز
کنارم که هستی زمان هم مثل من دستپاچه میشود عقربه ها دوتا یکی میپرند اما همین که میروی... تاوان دستپاچگی های ساعت را هم من باید بدهم جانم را میگیرد ثانیه های بی تو
سلامتی یه اخم کردنایی و یه داد زدنایی تو تلفن که اصن قند تو دلت آب میکنه کیلو کیلو
نــذر ڪـرכه ام اگـر نیآیـے ، پیـآכه از یآכت بــِروَمـ ...
چه حس خوبیه یکی رو داشته باشی حتی وقتی که سرش شلوغه یهو برگرده بهت بگه : محض اطلاع حواسم بهت هستا
یه کم با من راه بیا... تنهایی بجایی نمیرسم...
گاهي مرا ياد كن؛من همانم كه اگر ساعتي از من بي خبر بودي اسمان را به زمين ميدوختي...
کسایی که دارن از احساساتشون حرف میزنن، اولِ جمله هاشون یک (فعلا) بزارید؛ اینطوری شاید بشه باور کرد، البته با تاکید روی شاید....
ب بعضيا بايد گفت... تو ک پسورد قلبت چهارتا صفره... ب چيت مينازى؟؟
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}