{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
ما همون نسلي هستيم كه اگه بميريم هم بايد زنگ بزنيم به مامانلون بگيم "رسيديم" :)
واقعی... دیروز خواهرزادمو با خودم آوردم مغازه، یه دختری اومد تو مغازه، خواهرزادم داد زد وای دایی این دختره سرش دوطبقه س!!!! خب نکن خانم جان این چیه میذاری رو سرت بچه مردم دچار توهمات فانتزی میشه!!!
اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم دفترمونو معلم تاریخ میزد منم تاریخهارو شکل گل و گیاه تبدیلش می کردم و فرداش همون مشق دیشبو نشون میدادم تا اینکه یروز معلممون گفت تاریخ های من کوووووووووو
ارزشٍ پـــولٍ ملـــیُ حـــال میکنیـــد؟! الان تو یه 100تومنـــی فیــــن کنــــی اروزنتــــر در میـــاد تا دسمــال کــاغذی :|
من پـول و مـاشین و خـونه نـمـیـخوام مـن فـقـط تـورو میـخـوام عشـقم . .جـمله ای کـه پـسرا آرزوی شـنـیـدنـشـو دارن :|
يكي از تفريحات مادر من اينه ك تو خونه دور بزنه هرچي لباس ميبينه ورداره بندازه تو ماشين لباسشويي حتي لباس هايي ك نصف روز پوشيديم ماماني دارم =)
اعتراف میکنم من بچه كه بودم موقعه ي ديدن فيلم جلوي تلوزيون مودب مي نشستم :| اخه فكر ميكردم منم واسه اونا پخش ميشم و تلوزيون يه تونله !
كيا پاككن خرسي ها و مدادتراش هاي گرد و سه گوش و مستطيل يادشونه اونايي كه بعد از مدرسه مدادتراش بازي ميكردن بكوبن لايكو اونايي كه پاك كن خرسي ها يادشونه بكوبن لايكو
اعتراف میکنم هر وقت موقع مشکلی برام پیش میاد به خودم میگم من که اندازه موهای سرم دوست دارم بعد یه دست به سرم میکشم میبینم چقدر کچلم !
همين الان با يه سرعت خعععععععلي نجومي خاهرم از اتاقش پريد بيرون ميگه امير21 اس ام اس عاشقانه فرستاده اونم دو تا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من:o من بعد يه مدت:) امير21 D:
اعتراف میکنم یکی از دغدغه های بچگیم این بود که میرفتم دستشویی نمیدونستم کدوم طرفی باید بشینم… شما میدونستین عایا؟؟؟
عاغــا اعتــراف ميكنــم كــه "آب را من گــل كــردم" ^_^ حــالا هر كــي دوســت داشــت بره به سهــراب بگــه ^_~
عاغا میخوام یه اعترافی بکنم... یه بار رفته بودم ختم یکی از فامیلا ...موقع تسلیت گفتن گفتم.."خلاصه ببخشید که مرد..." تسلین گفتنم بلد نیستیم..
سرما خوردم دارم با تلفن با دوستم صحبت می کنم وسصش یهو سرفم گرفت بعد دوستم میگه سرفه نکن الان منم مریض میشم من:| دوستم:)))))))))))))))))))))) میکروب ها:|
اعتراف مي كنم بچه بودم از پت و مت وحشت داشتم.خلاصه يه شب يكي از دوستامون براي من يه عروسك پت و مت اورد.منم واقعا گريه مي كردم.!!! بيچاره مونده بود>>>>اخه چرا؟من كه چيز وحشتناك يا بدي نياوردم!!!
اعتراف میکنم بچه كه بودم دوست داشتم با اين خانومه كه مجرى برنامه كودك بود ازدواج كنم كه هر كارتونى كه من دوست دارم واسم پخش کنه!!! :)))))
ما همون نسلي هستيم كه اگه بميريم هم بايد زنگ بزنيم به مامانلون بگيم "رسيديم" :)
واقعی... دیروز خواهرزادمو با خودم آوردم مغازه، یه دختری اومد تو مغازه، خواهرزادم داد زد وای دایی این دختره سرش دوطبقه س!!!! خب نکن خانم جان این چیه میذاری رو سرت بچه مردم دچار توهمات فانتزی میشه!!!
اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم دفترمونو معلم تاریخ میزد منم تاریخهارو شکل گل و گیاه تبدیلش می کردم و فرداش همون مشق دیشبو نشون میدادم تا اینکه یروز معلممون گفت تاریخ های من کوووووووووو
ارزشٍ پـــولٍ ملـــیُ حـــال میکنیـــد؟! الان تو یه 100تومنـــی فیــــن کنــــی اروزنتــــر در میـــاد تا دسمــال کــاغذی :|
من پـول و مـاشین و خـونه نـمـیـخوام مـن فـقـط تـورو میـخـوام عشـقم . .جـمله ای کـه پـسرا آرزوی شـنـیـدنـشـو دارن :|
يكي از تفريحات مادر من اينه ك تو خونه دور بزنه هرچي لباس ميبينه ورداره بندازه تو ماشين لباسشويي حتي لباس هايي ك نصف روز پوشيديم ماماني دارم =)
اعتراف میکنم من بچه كه بودم موقعه ي ديدن فيلم جلوي تلوزيون مودب مي نشستم :| اخه فكر ميكردم منم واسه اونا پخش ميشم و تلوزيون يه تونله !
كيا پاككن خرسي ها و مدادتراش هاي گرد و سه گوش و مستطيل يادشونه اونايي كه بعد از مدرسه مدادتراش بازي ميكردن بكوبن لايكو اونايي كه پاك كن خرسي ها يادشونه بكوبن لايكو
اعتراف میکنم هر وقت موقع مشکلی برام پیش میاد به خودم میگم من که اندازه موهای سرم دوست دارم بعد یه دست به سرم میکشم میبینم چقدر کچلم !
همين الان با يه سرعت خعععععععلي نجومي خاهرم از اتاقش پريد بيرون ميگه امير21 اس ام اس عاشقانه فرستاده اونم دو تا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من:o من بعد يه مدت:) امير21 D:
اعتراف میکنم یکی از دغدغه های بچگیم این بود که میرفتم دستشویی نمیدونستم کدوم طرفی باید بشینم… شما میدونستین عایا؟؟؟
عاغــا اعتــراف ميكنــم كــه "آب را من گــل كــردم" ^_^ حــالا هر كــي دوســت داشــت بره به سهــراب بگــه ^_~
عاغا میخوام یه اعترافی بکنم... یه بار رفته بودم ختم یکی از فامیلا ...موقع تسلیت گفتن گفتم.."خلاصه ببخشید که مرد..." تسلین گفتنم بلد نیستیم..
سرما خوردم دارم با تلفن با دوستم صحبت می کنم وسصش یهو سرفم گرفت بعد دوستم میگه سرفه نکن الان منم مریض میشم من:| دوستم:)))))))))))))))))))))) میکروب ها:|
اعتراف مي كنم بچه بودم از پت و مت وحشت داشتم.خلاصه يه شب يكي از دوستامون براي من يه عروسك پت و مت اورد.منم واقعا گريه مي كردم.!!! بيچاره مونده بود>>>>اخه چرا؟من كه چيز وحشتناك يا بدي نياوردم!!!
اعتراف میکنم بچه كه بودم دوست داشتم با اين خانومه كه مجرى برنامه كودك بود ازدواج كنم كه هر كارتونى كه من دوست دارم واسم پخش کنه!!! :)))))
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}