{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
برنگرد....که برنمیگردی تو هیچوقت.نمی خواهم داشته باشمت فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن....دلم برای راه رفتنت تنگ شده ........چرا رفتی.....
تو زندگی .... بین آدمایی که ؛ بزرگترین دغدغه شون ، تفریح کردنه ! هر چی نزدیکتر باشی اسباب بازی تری ... !!!
خوشــا آندل کــه از خود بیخبر بــی ندونه در ســـفر یا در حضر بی بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون پی لیلی دوان با چشم تر بی بابا طاهر
شايد ميان اين همه"نامردي" بايد شيطان را بستايم كه "دروغ" نگفت؛ جهنم را به جان خريد اما"تظاهر" به دوست داشتن آدم نكرد ...
زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
مقصد … مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست … دنیای ِ آدم بزرگ ها … فقط جادّه دارد …!
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس و شیطانی چه حاصل بــود قدر تو افـــزون از مــلایـــک تو قــدر خـود نمیـــدانی چه حاصل بابا طاهر
مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم ! نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم … و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!
درخت غم بجانم کرده ریشه بدرگــــــاه خدا نالــــم همـیـشــــه رفیـــقان قدر یکدیــــگر بدانید اجل سنگست و آدم مثل شیشه بابا طاهر
شيشه اي مي شكند...يك نفرمي پرسدكه چراشيشه شكست؟يك نفرمي گويدشايداين رفع بلاست...دل من سخت شكست هيچكس هيچ نگفت غصه ام رانشنيدازخودم مي پرسم ارزش قلب من ازشيشه ي يك پنجره هم كم تربود...
هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی دلــش از درد دنــیا ریشــــتر بی اگر بر سر نهی چون خســروان تاج به شیرین جانت آخر نیشتر بی بابا طاهر
یــکی درد و یــکی درمان پســـندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پســندم آنچه را جانان پسـندد بابا طاهر
جدا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شو شناسم نه شو از روز وصــالت گر مـرا گردد میســر هـــمه روزم شـــود چون عید نوروز بابا طاهر
همه ی حیوونارُ کردیم تو باغ وحش بقیه شونم پرورش میدیم میخوریم یا با پوستشون لباس درست میکنیم یا برای سرگرمی شکار یا صیدشون میکنیم..و بر این باوریم که ما اهلی ایم و حیوونا وحشی
دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند دلا خون شو که خوبان این پسندند متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهــــی آن گروهی این پســـندند بابا طاهر
به كجامينگري؟! زندگي ثانيه ايست... وسعت ثانيه راميفهمي...؟! هيچكس تنهانيست! ماخداراداريم.
برنگرد....که برنمیگردی تو هیچوقت.نمی خواهم داشته باشمت فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن....دلم برای راه رفتنت تنگ شده ........چرا رفتی.....
تو زندگی .... بین آدمایی که ؛ بزرگترین دغدغه شون ، تفریح کردنه ! هر چی نزدیکتر باشی اسباب بازی تری ... !!!
خوشــا آندل کــه از خود بیخبر بــی ندونه در ســـفر یا در حضر بی بکوه و دشت و صحرا همچو مجنون پی لیلی دوان با چشم تر بی بابا طاهر
شايد ميان اين همه"نامردي" بايد شيطان را بستايم كه "دروغ" نگفت؛ جهنم را به جان خريد اما"تظاهر" به دوست داشتن آدم نكرد ...
زبان مشترکی داریم با این همه یکدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اکتفا می کردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
مقصد … مال ِ شهر ِ قصّه ی ِ بچّه گی ها ست … دنیای ِ آدم بزرگ ها … فقط جادّه دارد …!
دلا غافل ز سبحانی چه حاصل مطیع نفس و شیطانی چه حاصل بــود قدر تو افـــزون از مــلایـــک تو قــدر خـود نمیـــدانی چه حاصل بابا طاهر
مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم ! نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم … و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!
درخت غم بجانم کرده ریشه بدرگــــــاه خدا نالــــم همـیـشــــه رفیـــقان قدر یکدیــــگر بدانید اجل سنگست و آدم مثل شیشه بابا طاهر
شيشه اي مي شكند...يك نفرمي پرسدكه چراشيشه شكست؟يك نفرمي گويدشايداين رفع بلاست...دل من سخت شكست هيچكس هيچ نگفت غصه ام رانشنيدازخودم مي پرسم ارزش قلب من ازشيشه ي يك پنجره هم كم تربود...
هر آنکس مال و جاهش بیشتر بی دلــش از درد دنــیا ریشــــتر بی اگر بر سر نهی چون خســروان تاج به شیرین جانت آخر نیشتر بی بابا طاهر
یــکی درد و یــکی درمان پســـندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پســندم آنچه را جانان پسـندد بابا طاهر
جدا از رویت ای ماه دل افروز نه روز از شو شناسم نه شو از روز وصــالت گر مـرا گردد میســر هـــمه روزم شـــود چون عید نوروز بابا طاهر
همه ی حیوونارُ کردیم تو باغ وحش بقیه شونم پرورش میدیم میخوریم یا با پوستشون لباس درست میکنیم یا برای سرگرمی شکار یا صیدشون میکنیم..و بر این باوریم که ما اهلی ایم و حیوونا وحشی
دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند دلا خون شو که خوبان این پسندند متاع کفر و دین بیمشتری نیست گروهــــی آن گروهی این پســـندند بابا طاهر
به كجامينگري؟! زندگي ثانيه ايست... وسعت ثانيه راميفهمي...؟! هيچكس تنهانيست! ماخداراداريم.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}