{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
و نگاه های تلخ یک شهر را تحمل میکنم ... مجنون میشوم... شبانه تلو تلو میخورم... ... " تو " نباشی همین است....... اینجا ، گم میشوم لابه لای ِ دیوار های سنگی ...
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتـــمند و درویــش نه درویش بیکفن در خــاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش بابا طاهر
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ اگر ملک سلیمانت ببخشند در آخر خاک راهی عاقبت هیچ بابا طاهر
خوشــا آنانکه تن از جان نداننــد تن و جانی بجز جانان ندانند بدردش خو گرند سالان و ماهان بدرد خویشــتن درمان ندانند بابا طاهر
خدایا پشت حصار تکرار خطاهایم بنویس «جوانی»
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست... هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟؟؟
خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکــه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشـــان بی بابا طاهر
همیشه تاریکی کریه نیست ! آبروی نور را برده این خيانتِ روشن...
زدســـت دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنــم بر دیــده تا دل گــــردد آزاد بابا طاهر
هيچ گاه نبايد به اجبار خنديد ... گاهي بايد تا نهايت آرامش گريست .... تبسم بعد از گريه از رنگين كمان بعد از باران هم زيباتر است ...
بعضی هایک نفرند ...اما وقتی نیستند همه تنها اند
گاهي ميرسه که ديگه از خدا نه پول ميخواي ؛ نه خونه ميخواي ، نه کس و کار ميخواي ! نه ... يه موقع هايي هست فقط يه دل خوش ميخواي ! فقط يه دل خوش ... !
مکن کاری که پا بر ســـنگت آیو جهان با این فراخـی تنگت آیو چو فردا نامه خوانان نامه خونند تو وینی نامهی خود ننگت آیو بابا طاهر
به قول دیالوگی تو فیلم نجات سرباز راین: اگه خدا با ماست ، پس کی با اوناست ؟
دلتنگم واسه همون بی معرفتی که دید حواسم به پشتمه و از جلو زد به ریشم...
بیا تا دست ازین عالم بداریم بیا تا پای دل از گل برآریم بیا تا بردباری پیشـــه سازیم بیا تا تخم نیکوئی بکاریم بابا طاهر
و نگاه های تلخ یک شهر را تحمل میکنم ... مجنون میشوم... شبانه تلو تلو میخورم... ... " تو " نباشی همین است....... اینجا ، گم میشوم لابه لای ِ دیوار های سنگی ...
به قبرستان گذر کردم کم وبیش بدیدم قبر دولتـــمند و درویــش نه درویش بیکفن در خــاک رفته نه دولتمند برده یک کفن بیش بابا طاهر
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ اگر ملک سلیمانت ببخشند در آخر خاک راهی عاقبت هیچ بابا طاهر
خوشــا آنانکه تن از جان نداننــد تن و جانی بجز جانان ندانند بدردش خو گرند سالان و ماهان بدرد خویشــتن درمان ندانند بابا طاهر
خدایا پشت حصار تکرار خطاهایم بنویس «جوانی»
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست... هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟؟؟
خوشا آنانکه الله یارشان بی بحمد و قل هو الله کارشان بی خوشا آنانکــه دایم در نمازند بهشت جاودان بازارشـــان بی بابا طاهر
همیشه تاریکی کریه نیست ! آبروی نور را برده این خيانتِ روشن...
زدســـت دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنــم بر دیــده تا دل گــــردد آزاد بابا طاهر
هيچ گاه نبايد به اجبار خنديد ... گاهي بايد تا نهايت آرامش گريست .... تبسم بعد از گريه از رنگين كمان بعد از باران هم زيباتر است ...
بعضی هایک نفرند ...اما وقتی نیستند همه تنها اند
گاهي ميرسه که ديگه از خدا نه پول ميخواي ؛ نه خونه ميخواي ، نه کس و کار ميخواي ! نه ... يه موقع هايي هست فقط يه دل خوش ميخواي ! فقط يه دل خوش ... !
مکن کاری که پا بر ســـنگت آیو جهان با این فراخـی تنگت آیو چو فردا نامه خوانان نامه خونند تو وینی نامهی خود ننگت آیو بابا طاهر
به قول دیالوگی تو فیلم نجات سرباز راین: اگه خدا با ماست ، پس کی با اوناست ؟
دلتنگم واسه همون بی معرفتی که دید حواسم به پشتمه و از جلو زد به ریشم...
بیا تا دست ازین عالم بداریم بیا تا پای دل از گل برآریم بیا تا بردباری پیشـــه سازیم بیا تا تخم نیکوئی بکاریم بابا طاهر
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}