{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
شـاید بپرسـی از خودت : کجــامُ در چه حالیَــم ؟! برای دلخـوشیت میگم : خوش باش عـزیزم ، عالیَـم ... امّـا حقیقت این ـه که بدون ـه تو شکستـه ام ... ! رو مَـرز ـه مرگــ زندگــی بدون ـه تو نشستـه ام ..
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهی خود هیچ نیامد یادت؟ / سعدی
آیین برادری و شرط یاری آن نیست که عیب من هنر پنداری آنست که گر خلاف شایسته روم از غایت دوستیم دشمن داری / سعدی
رویای دست هایت را بر پوستم میکشم... شاید پرواز یعنی همین . هی صبورا ! بی تو بودن چه اتهام بزرگیست وقتی اخرین قطار برمیگردد.
چون ما و شما مقارب یکدگریم به زان نبود که پردهی هم ندریم ای خواجه تو عیب من مگو تا من نیز عیب تو نگویم که یک از یک بتریم / سعدی
گل که هنوز نو به دست آمده بود نشکفته تمام باد قهرش بربود بیچاره بسی امید در خاطر داشت امید دراز و عمر کوتاه چه سود؟ / سعدی
خواستم چشمانش را از پشت بگیرم .... دیدم طاقت اسم هایی که میگوید ندارم ...
قول داده ام اگر نیایی .. پیاده از خیالت بروم ...!!
خوش به حالشان !! خوش به حال اونی که … وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید کند گو رخت منه که بار میباید بست / سعدی
حـــســــود بودند سیب بهانه بود شیطان بهانه بود خدا بهانه بود ما در اغوش هم عشق بازی میکردیم فرشتگان گناه نوشتن
هرگز مزه اش زیر دندانم نرفت! &.& "دوستت دارم"هایی را که به خوردم دادی! &.& از همان اول طعمی از "عاشقی" نداشتند!
تنهایی یعنی نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره ....نه فکرش اجازه میده تنهاییتو با کس دیگه ای پرکنی....
مردم، بيشتر از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نيكوكارى خود زندگى مى كنند و بيشتر از آن كه با اجل خود بميرند، بر اثر گناهان خود مى ميرند.
وقتيی با يه نفر خوشحالی ، نيازی به دوميش نيست ! بفهم ... باتو هستم بفهم.............
نســـل مـــن نسلـــی اســـت ... کـــه غـــرق در معشوقـــه هـــای خیالـــی پیـــر میشـــود
شـاید بپرسـی از خودت : کجــامُ در چه حالیَــم ؟! برای دلخـوشیت میگم : خوش باش عـزیزم ، عالیَـم ... امّـا حقیقت این ـه که بدون ـه تو شکستـه ام ... ! رو مَـرز ـه مرگــ زندگــی بدون ـه تو نشستـه ام ..
روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهی خود هیچ نیامد یادت؟ / سعدی
آیین برادری و شرط یاری آن نیست که عیب من هنر پنداری آنست که گر خلاف شایسته روم از غایت دوستیم دشمن داری / سعدی
رویای دست هایت را بر پوستم میکشم... شاید پرواز یعنی همین . هی صبورا ! بی تو بودن چه اتهام بزرگیست وقتی اخرین قطار برمیگردد.
چون ما و شما مقارب یکدگریم به زان نبود که پردهی هم ندریم ای خواجه تو عیب من مگو تا من نیز عیب تو نگویم که یک از یک بتریم / سعدی
گل که هنوز نو به دست آمده بود نشکفته تمام باد قهرش بربود بیچاره بسی امید در خاطر داشت امید دراز و عمر کوتاه چه سود؟ / سعدی
خواستم چشمانش را از پشت بگیرم .... دیدم طاقت اسم هایی که میگوید ندارم ...
قول داده ام اگر نیایی .. پیاده از خیالت بروم ...!!
خوش به حالشان !! خوش به حال اونی که … وقتی درآغوشت آرام گرفت به او میگویی : قبل تر از تو ، هیچ کس نبود در افکارم . . .
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید کند گو رخت منه که بار میباید بست / سعدی
حـــســــود بودند سیب بهانه بود شیطان بهانه بود خدا بهانه بود ما در اغوش هم عشق بازی میکردیم فرشتگان گناه نوشتن
هرگز مزه اش زیر دندانم نرفت! &.& "دوستت دارم"هایی را که به خوردم دادی! &.& از همان اول طعمی از "عاشقی" نداشتند!
تنهایی یعنی نه خودش هست که از تنهایی درت بیاره ....نه فکرش اجازه میده تنهاییتو با کس دیگه ای پرکنی....
مردم، بيشتر از آن كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نيكوكارى خود زندگى مى كنند و بيشتر از آن كه با اجل خود بميرند، بر اثر گناهان خود مى ميرند.
وقتيی با يه نفر خوشحالی ، نيازی به دوميش نيست ! بفهم ... باتو هستم بفهم.............
نســـل مـــن نسلـــی اســـت ... کـــه غـــرق در معشوقـــه هـــای خیالـــی پیـــر میشـــود
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}