{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . . هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !
اعتراف می کنم به خیانت در نبودت با خیالت بودم...
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی شکرانهی زور آوری روز جوانی آنست که قدر پدر پیر بدانی / سعدی
گاهی از فَرت مقاومت و تحمل تنهایی می شونم که دیوار اتاقم می گوید: باشه باشه تمومش کن، تو بردی . . .
دل به دلم که ندادی ، پا به پایم که نیامدی ، دست در دستم که نگذاشتی سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام ...
چو میدانستی افتادن به ناچار نبایستی چنین بالا نشستن به پای خویش رفتن به نبودی کز اسب افتادن و گردن شکستن؟/ سعدی
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید…
بس که در تدبیر فردا مانده ایم باهمیم اما چه تنها مانده ایم در کلاس جمع و تفریق زمان عاشق جمعیم و منها مانده ایم
مگسی گفت عنکبوتی را کاین چه ساقست و ساعد باریک گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک / سعدی
روزگار میخندی؟ کمی حرمت نگه دار مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم
چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار هزار شربت شیرین و میوهی مشموم چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار / سعدی
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن که چرا گفتم و اندیشهی باطل باشد / سعدی
بهینه رفتار کردی ! ولی من از همه چیزم گذشتم . . . . . . . . برچسبِ سبز رنگ انرژی . مبارک قلبت باشد !
و تو هیچ گاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست دزد دزدست وگر جامهی قاضی دارد / سعدی
آنقـ ـدر نیستـ ـی كــه گاهــی حــ ـس مـی كنـم عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن داده ای بی تـابــ ـم ! نقـ ـد می خــواهـمــ ـت . . .
گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . . هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !
اعتراف می کنم به خیانت در نبودت با خیالت بودم...
ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی شکرانهی زور آوری روز جوانی آنست که قدر پدر پیر بدانی / سعدی
گاهی از فَرت مقاومت و تحمل تنهایی می شونم که دیوار اتاقم می گوید: باشه باشه تمومش کن، تو بردی . . .
دل به دلم که ندادی ، پا به پایم که نیامدی ، دست در دستم که نگذاشتی سر به سرم دیگر نگذار که قولش را به بیابان داده ام ...
چو میدانستی افتادن به ناچار نبایستی چنین بالا نشستن به پای خویش رفتن به نبودی کز اسب افتادن و گردن شکستن؟/ سعدی
فکر کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم همین که در ذهنم می پیچد از چشم اشک می آید…
بس که در تدبیر فردا مانده ایم باهمیم اما چه تنها مانده ایم در کلاس جمع و تفریق زمان عاشق جمعیم و منها مانده ایم
مگسی گفت عنکبوتی را کاین چه ساقست و ساعد باریک گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک / سعدی
روزگار میخندی؟ کمی حرمت نگه دار مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم
چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار هزار شربت شیرین و میوهی مشموم چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار / سعدی
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن که چرا گفتم و اندیشهی باطل باشد / سعدی
بهینه رفتار کردی ! ولی من از همه چیزم گذشتم . . . . . . . . برچسبِ سبز رنگ انرژی . مبارک قلبت باشد !
و تو هیچ گاه نخواهی فهمید که من با یاد همان دقایقی که کنار هم بودیم سال هایی را که بی تو گذشت زنده مانده ام
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست دزد دزدست وگر جامهی قاضی دارد / سعدی
آنقـ ـدر نیستـ ـی كــه گاهــی حــ ـس مـی كنـم عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن داده ای بی تـابــ ـم ! نقـ ـد می خــواهـمــ ـت . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}