{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
دركت مي كنم كه عروسيش برات سخته ولي من چي بگم كه خودم باعث رسيدن به عشقش شدم،خودم شب عروسيش از مهموناش پذيرايي مي كردم
مگسی گفت عنکبوتی را کاین چه ساقست و ساعد باریک گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک
چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار هزار شربت شیرین و میوهی مشموم چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار
مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ؛ هر كس بد اخلاق باشد، خودش را شكنجه و آزار مى دهد.
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن که چرا گفتم و اندیشهی باطل باشد
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست دزد دزدست وگر جامهی قاضی دارد
هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟ یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟ نیکی و بدی در گهر خلق سرشتست از نامه نخوانند مگر آنچه نوشتست
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش گر فضل خدای میشناسی بر خویش نیکویی کن که مردم نیکاندیش از دولت بختش همه نیک آید پیش
با گل به مثل چو خار میباید بود با دشمن، دوستوار میباید بود خواهی که سخن ز پرده بیرون نرود در پرده روزگار میباید بود
گر خردمند از اوباش جفایی بیند تا دل خویش نیازارد و درهم نشود سنگ بیقیمت اگر کاسهی زرین بشکست قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
هر دولت و مکنت که قضا میبخشد در وهم نیاید که چرا میبخشد بخشنده نه از کیسهی ما میبخشد ملک آن خداست تا کرا میبخشد
گفت:سعی کن تو این مدت به من وابسته نشی گفتم مگه میشه مگه دست خودمه گفت اگه بخوای میشه اون خبر نداشت کارم از وابستگی گذشته من عاشقش شده بودم.
وقتی تو کوچه دانشگاه دستشو تو دست یکی دیگه دیدم تمام بدنم یخ زد غرورم شکست دوستام گفتن بیخیال دیگه بش فکر نکن اما دست خودم نیست هنوزم با دیدنش قلبم تند میزنه!
در عجبم؟من که راننده نیستم .....چرا هرکس که به من میرسد مسافر است.....
کاش باران بود و تو بودی و یک جاده بی انتها......... آنوقت به دنیا میگفتم خداحافظ
مردان همه عمر پاره بردوختهاند قوتی به هزار حیله اندوختهاند فردای قیامت به گناه ایشان را شاید که نسوزند که خود سوختهاند
دركت مي كنم كه عروسيش برات سخته ولي من چي بگم كه خودم باعث رسيدن به عشقش شدم،خودم شب عروسيش از مهموناش پذيرايي مي كردم
مگسی گفت عنکبوتی را کاین چه ساقست و ساعد باریک گفت اگر در کمند من افتی پیش چشمت جهان کنم تاریک
چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار هزار شربت شیرین و میوهی مشموم چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار
مَن ساءَ خُلقُهُ عَذَّبَ نَفسَهُ؛ هر كس بد اخلاق باشد، خودش را شكنجه و آزار مى دهد.
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن که چرا گفتم و اندیشهی باطل باشد
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد ناکسست آنکه به دراعه و دستار کسست دزد دزدست وگر جامهی قاضی دارد
هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟ یا دیو کسی گفت که رضوان بهشتست؟ نیکی و بدی در گهر خلق سرشتست از نامه نخوانند مگر آنچه نوشتست
ای صاحب مال، فضل کن بر درویش گر فضل خدای میشناسی بر خویش نیکویی کن که مردم نیکاندیش از دولت بختش همه نیک آید پیش
با گل به مثل چو خار میباید بود با دشمن، دوستوار میباید بود خواهی که سخن ز پرده بیرون نرود در پرده روزگار میباید بود
گر خردمند از اوباش جفایی بیند تا دل خویش نیازارد و درهم نشود سنگ بیقیمت اگر کاسهی زرین بشکست قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود
هر دولت و مکنت که قضا میبخشد در وهم نیاید که چرا میبخشد بخشنده نه از کیسهی ما میبخشد ملک آن خداست تا کرا میبخشد
گفت:سعی کن تو این مدت به من وابسته نشی گفتم مگه میشه مگه دست خودمه گفت اگه بخوای میشه اون خبر نداشت کارم از وابستگی گذشته من عاشقش شده بودم.
وقتی تو کوچه دانشگاه دستشو تو دست یکی دیگه دیدم تمام بدنم یخ زد غرورم شکست دوستام گفتن بیخیال دیگه بش فکر نکن اما دست خودم نیست هنوزم با دیدنش قلبم تند میزنه!
در عجبم؟من که راننده نیستم .....چرا هرکس که به من میرسد مسافر است.....
کاش باران بود و تو بودی و یک جاده بی انتها......... آنوقت به دنیا میگفتم خداحافظ
مردان همه عمر پاره بردوختهاند قوتی به هزار حیله اندوختهاند فردای قیامت به گناه ایشان را شاید که نسوزند که خود سوختهاند
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}