{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
در زندگي، زماني كه كاري براي انجام يا چيزي براي عشق ورزيدن يا بارقه اي براي اميدوار بودن داشتيد، آن گاه بدانيد فرد شادي خواهيد بود.
كارهاي تكراري ما نشان دهنده شخصيت ما است
هر كاري كه مي كنيم به انگيزهي پاداشي انجام ميدهيم
دوستي ميوه دير رسي است.
سربلندي كساني كه به خوبي به بچهها آموزش ميدهند، به همان اندازهي كساني است كه آنها را به دنيا ميآورند: گروه دوم به آنها زندگي ميبخشد و گروه نخست، راه خوب زندگي كردن را به آنها ميآموزد
بگذاريد به گونهاي زندگي كنيم كه گويي، موجوداتي فناناپذير و جاودانهايم.
ما همان چيزي هستيم كه پي در پي انجام ميدهيم؛ بنابراين، تعالي، يك كردار نيست، بلكه يك عادت است.
زندگي رازي بي پايان است، از اين رو كساني كه از دانش سرشار هستند، از زندگي محرومند.
خود را همان گونه كه هستي بشناس، بي هيچ ايده آلي، بي هيچ قضاوتي و بي هيچ سرزنشي
اين بدن سرانجام با مرگ از هم مي پاشد، پيش از آنكه از هم بپاشد، عشق را به آن هديه دهيد
عشق، كور نيست؛ عشق، تواناييها را ميبيند، نه ناتوانيها را؛ و با ديدن تواناييها، ديگر تمايلي به ديدن ناتوانيها ندارد
به ياد داشته باش، وقتي به تخريب دست مي يازي، خود را نيز تخريب كرده اي و آنگاه كه مي آفريني، ترانه اي، رقصي، خود را نيز مي آفريني و ابعاد نويني از وجود خود را كشف مي كني
اگر خود را تغيير دهي، تغيير جهان را آغاز كرده اي. با تغيير تو، بخشي از جهان تغيير كرده است
آفريدن چنان ثروتي است كه حرص و طمع را بي معنا مي سازد. وقتي ثروت كافي باشد، فقر از ميان خواهد رفت
بگذار بگويم كه در جامعه اي غير آزاد مي تواني آزاد باشي، در جهاني سياه بخت، سعادتمند باشي. مانعي از سوي ديگران نمي تواند وجود داشته باشد، مي تواني دگرگون شوي.
عشق چنان از احترام سرشار است كه آزادي را هديه مي كند. اگر عشق، آزادي به همراه نياورد، عشق نيست، چيز ديگري است.
در زندگي، زماني كه كاري براي انجام يا چيزي براي عشق ورزيدن يا بارقه اي براي اميدوار بودن داشتيد، آن گاه بدانيد فرد شادي خواهيد بود.
كارهاي تكراري ما نشان دهنده شخصيت ما است
هر كاري كه مي كنيم به انگيزهي پاداشي انجام ميدهيم
دوستي ميوه دير رسي است.
سربلندي كساني كه به خوبي به بچهها آموزش ميدهند، به همان اندازهي كساني است كه آنها را به دنيا ميآورند: گروه دوم به آنها زندگي ميبخشد و گروه نخست، راه خوب زندگي كردن را به آنها ميآموزد
بگذاريد به گونهاي زندگي كنيم كه گويي، موجوداتي فناناپذير و جاودانهايم.
ما همان چيزي هستيم كه پي در پي انجام ميدهيم؛ بنابراين، تعالي، يك كردار نيست، بلكه يك عادت است.
زندگي رازي بي پايان است، از اين رو كساني كه از دانش سرشار هستند، از زندگي محرومند.
خود را همان گونه كه هستي بشناس، بي هيچ ايده آلي، بي هيچ قضاوتي و بي هيچ سرزنشي
اين بدن سرانجام با مرگ از هم مي پاشد، پيش از آنكه از هم بپاشد، عشق را به آن هديه دهيد
عشق، كور نيست؛ عشق، تواناييها را ميبيند، نه ناتوانيها را؛ و با ديدن تواناييها، ديگر تمايلي به ديدن ناتوانيها ندارد
به ياد داشته باش، وقتي به تخريب دست مي يازي، خود را نيز تخريب كرده اي و آنگاه كه مي آفريني، ترانه اي، رقصي، خود را نيز مي آفريني و ابعاد نويني از وجود خود را كشف مي كني
اگر خود را تغيير دهي، تغيير جهان را آغاز كرده اي. با تغيير تو، بخشي از جهان تغيير كرده است
آفريدن چنان ثروتي است كه حرص و طمع را بي معنا مي سازد. وقتي ثروت كافي باشد، فقر از ميان خواهد رفت
بگذار بگويم كه در جامعه اي غير آزاد مي تواني آزاد باشي، در جهاني سياه بخت، سعادتمند باشي. مانعي از سوي ديگران نمي تواند وجود داشته باشد، مي تواني دگرگون شوي.
عشق چنان از احترام سرشار است كه آزادي را هديه مي كند. اگر عشق، آزادي به همراه نياورد، عشق نيست، چيز ديگري است.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}