{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
هنگامي كه خود را شناختي، به هر كجاي ديگر مي تواني سفر كني. سپس به هر كجا كه بروي، سعادت در كنار تو است
اين همه بر خود سخت مگير، كمي بيشتر مهربان باش، كمي بيشتر عشق بورز
ببين چه مي كني و چرا... چه مي گويي و چرا... آن وقت تمام بازيهايي را كه با ديگران و نه تنها با ديگران، كه با خودت كرده اي خواهي ديد
فرد دانا با علامت سوالي زندگي مي كند، فردي كه در حيرت و شگفتي به سر مي برد، با علامت تعجب زندگي مي كند
به حرفهاي ديگران درباره خودت بها نده، خودت ببين كه هستي، كجا هستي و لغزش هايت كدامند.
مشكل بتواني لغزشهاي خود را ببيني. تنها كسي كه خود را دوست مي دارد مي تواند اين لغزشها را ببيند
ذهن هرگز نمي گذارد آنچه را كه هست ببيني؛ تنها اجازه مي دهد چيزي را ببيني كه ذهن مي خواهد تو ببيني
بد نيست گهگاه غمگين باشي، غمين بودن زيبايي خود را دارد. فقط بايد بياموزي كه از زيبايي غمين بودن لذت ببري، از سكوت آن و از ژرفاي آن.
وجود تنها يك زمان را مي شناسد؛ زمان حال. زمان گذشته را نمي شناسد، چون ديگر وجود ندارد. زمان آينده را نيز نمي شناسد، چون هنوز نيامده است
نخست طبيعي باش، سپس در رودخانه «طبيعي» جاري خواهي شد. روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس ماوراء طبيعي مي پيوندد
نخست طبيعي باش، سپس در رودخانه «طبيعي» جاري خواهي شد. روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس ماوراء طبيعي مي پيوندد.
به آينده موكول نكن. فردا، فردا؛ اين واژه را از واژگان ذهنت بيرون بينداز! فردا وجود ندارد. نمي تواند وجود داشته باشد؛ چنين مفهومي در ذات پديده ها نيست. تنها امروز است كه وجود دارد.
وقتي چيزي به كسي مي دهي، شايد ارزش چنداني نداشته باشد، اما همين هديه كردن و بخشيدن، بي نهايت رضايت بخش است
اگر خنده را فلج كني، گريه را نيز فلج كرده اي. تنها كسي كه مي تواند خوب بخندد مي تواند خوب گريه بگريد و اگر بتواني خوب بخندي و خوب گريه كني، زنده اي
اين تو و فقط تويي كه مسئول آن چيزي هستي كه برايت پيش مي آيد.
كهنسالان بر كودكان مسلط اند و مي خواهند آنها را زودتر از زماني كه طبيعت مقدر داشته از دوران كودكي بيرون كشند. آنها مي كشند و خرد مي كنند؛ كودك، كودكي را براي هميشه از كف مي دهد.
هنگامي كه خود را شناختي، به هر كجاي ديگر مي تواني سفر كني. سپس به هر كجا كه بروي، سعادت در كنار تو است
اين همه بر خود سخت مگير، كمي بيشتر مهربان باش، كمي بيشتر عشق بورز
ببين چه مي كني و چرا... چه مي گويي و چرا... آن وقت تمام بازيهايي را كه با ديگران و نه تنها با ديگران، كه با خودت كرده اي خواهي ديد
فرد دانا با علامت سوالي زندگي مي كند، فردي كه در حيرت و شگفتي به سر مي برد، با علامت تعجب زندگي مي كند
به حرفهاي ديگران درباره خودت بها نده، خودت ببين كه هستي، كجا هستي و لغزش هايت كدامند.
مشكل بتواني لغزشهاي خود را ببيني. تنها كسي كه خود را دوست مي دارد مي تواند اين لغزشها را ببيند
ذهن هرگز نمي گذارد آنچه را كه هست ببيني؛ تنها اجازه مي دهد چيزي را ببيني كه ذهن مي خواهد تو ببيني
بد نيست گهگاه غمگين باشي، غمين بودن زيبايي خود را دارد. فقط بايد بياموزي كه از زيبايي غمين بودن لذت ببري، از سكوت آن و از ژرفاي آن.
وجود تنها يك زمان را مي شناسد؛ زمان حال. زمان گذشته را نمي شناسد، چون ديگر وجود ندارد. زمان آينده را نيز نمي شناسد، چون هنوز نيامده است
نخست طبيعي باش، سپس در رودخانه «طبيعي» جاري خواهي شد. روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس ماوراء طبيعي مي پيوندد
نخست طبيعي باش، سپس در رودخانه «طبيعي» جاري خواهي شد. روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس ماوراء طبيعي مي پيوندد.
به آينده موكول نكن. فردا، فردا؛ اين واژه را از واژگان ذهنت بيرون بينداز! فردا وجود ندارد. نمي تواند وجود داشته باشد؛ چنين مفهومي در ذات پديده ها نيست. تنها امروز است كه وجود دارد.
وقتي چيزي به كسي مي دهي، شايد ارزش چنداني نداشته باشد، اما همين هديه كردن و بخشيدن، بي نهايت رضايت بخش است
اگر خنده را فلج كني، گريه را نيز فلج كرده اي. تنها كسي كه مي تواند خوب بخندد مي تواند خوب گريه بگريد و اگر بتواني خوب بخندي و خوب گريه كني، زنده اي
اين تو و فقط تويي كه مسئول آن چيزي هستي كه برايت پيش مي آيد.
كهنسالان بر كودكان مسلط اند و مي خواهند آنها را زودتر از زماني كه طبيعت مقدر داشته از دوران كودكي بيرون كشند. آنها مي كشند و خرد مي كنند؛ كودك، كودكي را براي هميشه از كف مي دهد.
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}