{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
در پیله تنهایی خود … آسوده بخواب ای کرم ابریشم … رویای پروانه شدن دیگر زیبا نیست … در آن سوی پیله ها … پروانه ها در آتش شمع می میرند …
دیگر باران هوای دو نفره نیست … امروز که باران می بارید … هر که را در خیابان دیدم تنها بود … دست کسی در دست کسی نبود … و همه با خود چتر داشتند … آه ما به باران هم خیانت کرده ایم …
در شب های من … تنها ستاره کوچکی ست که از دور … برایم سو سو میکند و گاه چشمک می زند … بعضی اوقات هم … برای من بوسه می فرستد و می رقصد … من دلم را به آن خوش کرده ام … تنهایی یک شاعر یعنی همین …
چالش جدید من وبابام" زمان مابچه حق نداشت دست ب کنترل بزنه الان ۳روزه دارم قانعش میکنم زمان شماکنترل نبود میگه گ.ه نخور احترام ک بود...
همین که مردم شهر … تو را دیدند … سراغ قافیه ها رفتند … تا برایت شعری بنویسند … اما در این میان … تنها شعر های من بودند … که تو را بی قافیه می خواستند …
ببین عزیزم..این دنیای مجازی که تو واسه ما توش شاخ شدی مادربزرگ من با خاموش کردن مودم گ.و.ه میزنه بهش..اجازه بدین...بهههههههله الان زد..!!
بعد از مرگم … هر که به دیدار من آمد … برای من خیرات نیاورد … فقط مشتی ارزن روی سنگ قبرم بپاشد … میخواهم هر روز گنجشک ها به دیدارم بیایند …
بماند که موقع در زدن همه اعضای خانواده ی گرام فلج میشن، حالا چن روزیه که قبل از حرکتم به سمت در ازم میپرسن کیه!!!!؟ ینی رسما منو به چشم آبفون میبینن!!!:|
روزهاى مدیدى نه مى نویسد نه مى پرسد و نه سراغى مى گیرد اما یک روز مى آید و تنها با یک سلام باز هم اوست که برنده مى شود
دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم؟ میگه بیخیالش شو، می گم چرا؟ میگه چون کسی که تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره
اگر نمی توانید انسان خوبی باشید حداقل حیوان کثیفی نباشید ژوزه ساراماگو اینو ابجیم فرستاده :( من میخوام خودکشی کنم ... خخخخ
درد باران را … پنجره ها می فهمند … وای بر این دل دلخسته ی ما … که نفهمید کسی … درد تنهایی ما …
با داداشم دعوام شده بهش میگم:کثاااااااااافت..با خونسردی تمام وایساده میگه:احمق یادت رفت؟کثافت تویی من انگلم..!!!
چشمان او سیاه بودند اما ناگهان آبی شدند از آن روز از تیله هایم دو تا تیله ی آبی کم شد به او تهمت دزدی نمی زنم اما من هم آنقدر نادان نیستم که نفهمم تیله هایم چه شدند
با مادرم رفتیم دکتر بهش میگه:آقای دکتر جدیدا اصلا نسبت به همه چی خیلی بیخیال شدم..دکتر:یعنی چی؟بیشتر توضیح بدین؟؟مادرم:آقای دکتر مثلا الان که دارم با شما حرف میزنم انگار دارم با یه سگی حرف میزنم!!!!
چترم را روی سرم می گیرم … و از این شهر می روم … باران های اینجا … بوی دلتنگی می دهند …
در پیله تنهایی خود … آسوده بخواب ای کرم ابریشم … رویای پروانه شدن دیگر زیبا نیست … در آن سوی پیله ها … پروانه ها در آتش شمع می میرند …
دیگر باران هوای دو نفره نیست … امروز که باران می بارید … هر که را در خیابان دیدم تنها بود … دست کسی در دست کسی نبود … و همه با خود چتر داشتند … آه ما به باران هم خیانت کرده ایم …
در شب های من … تنها ستاره کوچکی ست که از دور … برایم سو سو میکند و گاه چشمک می زند … بعضی اوقات هم … برای من بوسه می فرستد و می رقصد … من دلم را به آن خوش کرده ام … تنهایی یک شاعر یعنی همین …
چالش جدید من وبابام" زمان مابچه حق نداشت دست ب کنترل بزنه الان ۳روزه دارم قانعش میکنم زمان شماکنترل نبود میگه گ.ه نخور احترام ک بود...
همین که مردم شهر … تو را دیدند … سراغ قافیه ها رفتند … تا برایت شعری بنویسند … اما در این میان … تنها شعر های من بودند … که تو را بی قافیه می خواستند …
ببین عزیزم..این دنیای مجازی که تو واسه ما توش شاخ شدی مادربزرگ من با خاموش کردن مودم گ.و.ه میزنه بهش..اجازه بدین...بهههههههله الان زد..!!
بعد از مرگم … هر که به دیدار من آمد … برای من خیرات نیاورد … فقط مشتی ارزن روی سنگ قبرم بپاشد … میخواهم هر روز گنجشک ها به دیدارم بیایند …
بماند که موقع در زدن همه اعضای خانواده ی گرام فلج میشن، حالا چن روزیه که قبل از حرکتم به سمت در ازم میپرسن کیه!!!!؟ ینی رسما منو به چشم آبفون میبینن!!!:|
روزهاى مدیدى نه مى نویسد نه مى پرسد و نه سراغى مى گیرد اما یک روز مى آید و تنها با یک سلام باز هم اوست که برنده مى شود
دیشب به مامانم میگم یه دختری هست خیلی منو دوست داره چیکار کنم؟ میگه بیخیالش شو، می گم چرا؟ میگه چون کسی که تو رو دوست داره حتما یه ایرادی داره
اگر نمی توانید انسان خوبی باشید حداقل حیوان کثیفی نباشید ژوزه ساراماگو اینو ابجیم فرستاده :( من میخوام خودکشی کنم ... خخخخ
درد باران را … پنجره ها می فهمند … وای بر این دل دلخسته ی ما … که نفهمید کسی … درد تنهایی ما …
با داداشم دعوام شده بهش میگم:کثاااااااااافت..با خونسردی تمام وایساده میگه:احمق یادت رفت؟کثافت تویی من انگلم..!!!
چشمان او سیاه بودند اما ناگهان آبی شدند از آن روز از تیله هایم دو تا تیله ی آبی کم شد به او تهمت دزدی نمی زنم اما من هم آنقدر نادان نیستم که نفهمم تیله هایم چه شدند
با مادرم رفتیم دکتر بهش میگه:آقای دکتر جدیدا اصلا نسبت به همه چی خیلی بیخیال شدم..دکتر:یعنی چی؟بیشتر توضیح بدین؟؟مادرم:آقای دکتر مثلا الان که دارم با شما حرف میزنم انگار دارم با یه سگی حرف میزنم!!!!
چترم را روی سرم می گیرم … و از این شهر می روم … باران های اینجا … بوی دلتنگی می دهند …
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}