{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
رفته ای و من هر شب نامت را بیرون می کشم از دهانم پنهانش می کنم زیر بالشم و آرام به خورد گوشهایم می دهم مرگ شاید عقب تر بایستد از تو اینگونه که در خود پناهت می دهم
از خواهر زاده ام پرسیدم دایی جون قیافه مهمتره یا پول یاخوشتیپی؟ گفت واسه تو که هیچکدومو نداری چه فرقی داره..... خدايى اين فك و فاميل من دارمo_0
حامد کرزای کیست؟ . . . هیچی همون حامد پهلانه خودمونه منتها از زبون مادر گرام بنده...
یکی از اعتقادات مادربزرگم اینه که مایع دستشویی واسه پوست دست خوب نیست بعد واسه همین دستاشو با مشکین تاژ میشوره!!!!به سلامتیش...کاراش عجیب غریبه ولی منم بیشتر بخاطر همین کاراش دوسش دارم
بیست ساعت دورتر شدیم حالا دلتنگی در خیابان های دلبازتری قدم میزند و با زبان دیگری تنهایی را به دست هایمان می فهماند دور شدیم تا سبک تر دور خودمان بچرخیم اینجا مرده ها آواز های شاد تری می خوانند
هر صبح دست هایت را می شویی از خواب هایی خونین که برایم دیده ای با لبخند کارد را سرمیز صبحانه می گذاری من پنیر می آورم و فراموشی را لقمه لقمه فرو می خوریم!
دختر عموم ماشین خریده...هیچی دیگه تا الان بیمارستان بودیم فردا باید بریم دادگاه خدا کنه طرف نمیره
رفتم موهامو کوتاه کردم به نظر خودم خیلی خوب شده بود اما الان چند روزه همه اهالی خونه داداش کایکو صدام میکنن.واقعا فک و فامیله ما داریم.من با این همه محبت چیکار کنم؟
کسی رفته ست کسی که درها را خوب بلد است.. و می داند آن را چطور پشت سرش ببندد که هیچ وقت برنگردد…
به بابام میگمMTNخلاصه چیه؟؟ برگشته میگه: من تلفن نمیکنم !! من
نان تازه بگیر به خانه ام بیا دریانورد خسته! می خواهم لباس های خیست را از تنت دربیاورم شیر گرم کنم برایت.. بگویی شانه هایم سکان زندگی توست و من پنجره های این شهر طوفان زده را محکم ببندم…
سوالی بودم در بطن مادرم شروع شدم با تردیدی بزرگ ادامه یافتم درنیستی خودم در هستی تو حالا که نیستی پایان چه خواهد شد؟
نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش چنگِ اندوهم , خدا را زخمه ای زخمه ای تا برکشم آواز خویش . . .
از وقتی مادربزرگم دستگاه دیجیتال خریدن دیگه هیچ موقع نمازاشو سروقت نخونده اخه هر دفعه با یه استان میخونه!!!
اشتباهم این بود هر جا رنجیدم، خندیدم! فکر کردند درد ندارد، ضربه ها را محکم تر زدند !!
سالهاست برای رسیدنمان سبزه ها را گره می زنم؛ افسوس! نه دست هایمان در هم گره خورد ، نه نگاه هایمان ! گره فقط درکارمان افتاده است…!
رفته ای و من هر شب نامت را بیرون می کشم از دهانم پنهانش می کنم زیر بالشم و آرام به خورد گوشهایم می دهم مرگ شاید عقب تر بایستد از تو اینگونه که در خود پناهت می دهم
از خواهر زاده ام پرسیدم دایی جون قیافه مهمتره یا پول یاخوشتیپی؟ گفت واسه تو که هیچکدومو نداری چه فرقی داره..... خدايى اين فك و فاميل من دارمo_0
حامد کرزای کیست؟ . . . هیچی همون حامد پهلانه خودمونه منتها از زبون مادر گرام بنده...
یکی از اعتقادات مادربزرگم اینه که مایع دستشویی واسه پوست دست خوب نیست بعد واسه همین دستاشو با مشکین تاژ میشوره!!!!به سلامتیش...کاراش عجیب غریبه ولی منم بیشتر بخاطر همین کاراش دوسش دارم
بیست ساعت دورتر شدیم حالا دلتنگی در خیابان های دلبازتری قدم میزند و با زبان دیگری تنهایی را به دست هایمان می فهماند دور شدیم تا سبک تر دور خودمان بچرخیم اینجا مرده ها آواز های شاد تری می خوانند
هر صبح دست هایت را می شویی از خواب هایی خونین که برایم دیده ای با لبخند کارد را سرمیز صبحانه می گذاری من پنیر می آورم و فراموشی را لقمه لقمه فرو می خوریم!
دختر عموم ماشین خریده...هیچی دیگه تا الان بیمارستان بودیم فردا باید بریم دادگاه خدا کنه طرف نمیره
رفتم موهامو کوتاه کردم به نظر خودم خیلی خوب شده بود اما الان چند روزه همه اهالی خونه داداش کایکو صدام میکنن.واقعا فک و فامیله ما داریم.من با این همه محبت چیکار کنم؟
کسی رفته ست کسی که درها را خوب بلد است.. و می داند آن را چطور پشت سرش ببندد که هیچ وقت برنگردد…
به بابام میگمMTNخلاصه چیه؟؟ برگشته میگه: من تلفن نمیکنم !! من
نان تازه بگیر به خانه ام بیا دریانورد خسته! می خواهم لباس های خیست را از تنت دربیاورم شیر گرم کنم برایت.. بگویی شانه هایم سکان زندگی توست و من پنجره های این شهر طوفان زده را محکم ببندم…
سوالی بودم در بطن مادرم شروع شدم با تردیدی بزرگ ادامه یافتم درنیستی خودم در هستی تو حالا که نیستی پایان چه خواهد شد؟
نیست یاری تا بگویم راز خویش ناله پنهان کرده ام در ساز خویش چنگِ اندوهم , خدا را زخمه ای زخمه ای تا برکشم آواز خویش . . .
از وقتی مادربزرگم دستگاه دیجیتال خریدن دیگه هیچ موقع نمازاشو سروقت نخونده اخه هر دفعه با یه استان میخونه!!!
اشتباهم این بود هر جا رنجیدم، خندیدم! فکر کردند درد ندارد، ضربه ها را محکم تر زدند !!
سالهاست برای رسیدنمان سبزه ها را گره می زنم؛ افسوس! نه دست هایمان در هم گره خورد ، نه نگاه هایمان ! گره فقط درکارمان افتاده است…!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}