{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
چه احساس غریبی است . . . ! لحظه ای که داغونی و تنها کسی که می تواند آرومت کند همان کسی است که داغونت کرده . . . :(
تا عشق تو آمد در قلبم ، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ، رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
همیشه بال داشتن و پرواز کردن خوب نیست کلاغ قصه ها خیلی وقته به خونش نرسیده
خزان بنشست و گل با بادها رفت چه آسان میشود از یادها رفت
هميشه حق با توست...!!! آخر من دوستت دارم.....
میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی چیه؟وقتی بفهمی واسه کسی که تموم زندگیته فقط یک تجربه ای...
چقدر پیراهنهای پشت ویترین مغازه ها قشنگند... تو را ک در آنها تصور میکنم ... وسوسه ی خریدنشان به سرم میزند... اما...!!! می بینی...!؟؟؟ فقط مانده بود اینها هم نبودنت را به رخم بکشند....
و هرچه از نگاه تو دور شدم به تو نزديكتر شدم! و حالا... و حالا كه در مني اوج دوري ماست!!
چقدر شب اضافه مي ايد وقتي تو نيستي
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفس هایت را بیاورد... برای دلم کافیست...!
صدای سازشون میاد اون طرف ها عروسیه سهم من از این جشن شاد یک آه و یک دلسوزیه
کلمات را دانه دانه به نخ میکشند لب هایت... باران بوسه هایت را شعرباران میکند... من هیچ کاره ام...!
باز امروز دلم ساز غمگين ميزند *در درون ميجوشد و تار جدايى ميزند* لحظه ها در گذرند زندگي هم غمنامه خود ميزند
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺻﺪ پنجﺮﻩ ﺍﺷﻚ ﺑﺮﻏﻤﺖ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺷﺐ ﻣﻲ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﻂ ﻣﻘﺪﻡ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﺎﻧﺪﻡ ...♥
همیشه اقرار می کرد که دوستم دارد اما غافل بودم ازاینکه می گویداغراق می کنم که دوستت دارم......
ميخندى فوق العاده ميشى ... حس ميکنم دلم يه جايى گيره ... اين اولين باره که عاشق شدم ... حسى که دارم به تو بىنظيره ...♥
چه احساس غریبی است . . . ! لحظه ای که داغونی و تنها کسی که می تواند آرومت کند همان کسی است که داغونت کرده . . . :(
تا عشق تو آمد در قلبم ، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ، رفته بودی ، تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم
همیشه بال داشتن و پرواز کردن خوب نیست کلاغ قصه ها خیلی وقته به خونش نرسیده
خزان بنشست و گل با بادها رفت چه آسان میشود از یادها رفت
هميشه حق با توست...!!! آخر من دوستت دارم.....
میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی چیه؟وقتی بفهمی واسه کسی که تموم زندگیته فقط یک تجربه ای...
چقدر پیراهنهای پشت ویترین مغازه ها قشنگند... تو را ک در آنها تصور میکنم ... وسوسه ی خریدنشان به سرم میزند... اما...!!! می بینی...!؟؟؟ فقط مانده بود اینها هم نبودنت را به رخم بکشند....
و هرچه از نگاه تو دور شدم به تو نزديكتر شدم! و حالا... و حالا كه در مني اوج دوري ماست!!
چقدر شب اضافه مي ايد وقتي تو نيستي
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفس هایت را بیاورد... برای دلم کافیست...!
صدای سازشون میاد اون طرف ها عروسیه سهم من از این جشن شاد یک آه و یک دلسوزیه
کلمات را دانه دانه به نخ میکشند لب هایت... باران بوسه هایت را شعرباران میکند... من هیچ کاره ام...!
باز امروز دلم ساز غمگين ميزند *در درون ميجوشد و تار جدايى ميزند* لحظه ها در گذرند زندگي هم غمنامه خود ميزند
ﻣﻦ ﻣﺎﻧﺪﻡ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﺻﺪ پنجﺮﻩ ﺍﺷﻚ ﺑﺮﻏﻤﺖ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﺷﺐ ﻣﻲ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺧﻂ ﻣﻘﺪﻡ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﺎﻧﺪﻡ ...♥
همیشه اقرار می کرد که دوستم دارد اما غافل بودم ازاینکه می گویداغراق می کنم که دوستت دارم......
ميخندى فوق العاده ميشى ... حس ميکنم دلم يه جايى گيره ... اين اولين باره که عاشق شدم ... حسى که دارم به تو بىنظيره ...♥
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}