{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
هيچ انتظاري ازكسي ندارم، و اين نشان دهنده قدرت من نيست! مسئله ، خستگي از اعتمادهاي شكسته است
هـــــى ميخواهم گمـــــت كنـــــم به عمـــــد! امـــــا هـــــى پيـــــدايت ميكنـــــم اتفـــــاقـــــى..
...ببین تویی که نیستی اشکامو پاک کنی...عمرا بذارم وقتی میخندم کنارم باشی...
انگشتم را نخ بسته ام تا به ياد آورم فراموشت كرده ام
"بــه چـــشـــمـــام نـــگـــاه کـــن تـــا یـــادت بــیـــاد،مــــریـــضــــم شــــدی تـــا نـــگـــاهــت کــــــــــنــــــــم........."
از اینجا که هستم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا آنجا که هستی،"دلتنگتم"
وقتی كه ديگران گفتند او تو را به خاطرخودت نمی خواهد رويم را برگرداندم افسوس كه باورشان نكردم و حالا آنها رويشان را برمیگردانند ...
این روزا راهمو گم میکنم ، وقتی که بی تو قدم میزنم ؛ جای خالیتو که حس میکنم ، همه دنیا رو به هم میزنم!!...
عُمریســـت در شــبِ چشمهـــات گیر انداختهای دلــم را حالا پَرَم میدهـــی که برو؟
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود .
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم به این و آن ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد !؟
پشت چراغ قرمرپسرك با چشماني معصوم ودستاني كوچك گفت:چسب زخم نميخواهيد؟ پنج تا صدتومن، آهي كشيدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهايت را هم كه بخرم نه زخمهاي من خوب ميشودنه زخمهاي تو...
كاش مي شد انكشت را تا حلق فرو كرد ... و دلتنكي را بالا آورد!
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست/تا درنگری که بی تو چون خواهم خفت
هروقت كم مي اورم ميگوييم اصلا مهم نيست ؛ اما تو كه ميداني نبودنت چقدر برايم مهم است !
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشد ! قبول .... لااقل این نکته را بدان آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید: دلم بود نامهربان.......
هيچ انتظاري ازكسي ندارم، و اين نشان دهنده قدرت من نيست! مسئله ، خستگي از اعتمادهاي شكسته است
هـــــى ميخواهم گمـــــت كنـــــم به عمـــــد! امـــــا هـــــى پيـــــدايت ميكنـــــم اتفـــــاقـــــى..
...ببین تویی که نیستی اشکامو پاک کنی...عمرا بذارم وقتی میخندم کنارم باشی...
انگشتم را نخ بسته ام تا به ياد آورم فراموشت كرده ام
"بــه چـــشـــمـــام نـــگـــاه کـــن تـــا یـــادت بــیـــاد،مــــریـــضــــم شــــدی تـــا نـــگـــاهــت کــــــــــنــــــــم........."
از اینجا که هستم تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا آنجا که هستی،"دلتنگتم"
وقتی كه ديگران گفتند او تو را به خاطرخودت نمی خواهد رويم را برگرداندم افسوس كه باورشان نكردم و حالا آنها رويشان را برمیگردانند ...
این روزا راهمو گم میکنم ، وقتی که بی تو قدم میزنم ؛ جای خالیتو که حس میکنم ، همه دنیا رو به هم میزنم!!...
عُمریســـت در شــبِ چشمهـــات گیر انداختهای دلــم را حالا پَرَم میدهـــی که برو؟
با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود .
لباس هایم که تنگ می شد می بخشیدم به این و آن ولی دل تنگم را ، حالا چه کسی می خواهد !؟
پشت چراغ قرمرپسرك با چشماني معصوم ودستاني كوچك گفت:چسب زخم نميخواهيد؟ پنج تا صدتومن، آهي كشيدم و با خود گفتم تمام چسب زخمهايت را هم كه بخرم نه زخمهاي من خوب ميشودنه زخمهاي تو...
كاش مي شد انكشت را تا حلق فرو كرد ... و دلتنكي را بالا آورد!
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت/وز بستر عافیت برون خواهم خفت باور نکنی خیال خود را بفرست/تا درنگری که بی تو چون خواهم خفت
هروقت كم مي اورم ميگوييم اصلا مهم نيست ؛ اما تو كه ميداني نبودنت چقدر برايم مهم است !
حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشد ! قبول .... لااقل این نکته را بدان آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید: دلم بود نامهربان.......
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}