{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
می نویسم د ی د ا ر تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یک به یک فاصله ها را بردار.
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد می خواهد! و آوازم بدون تو سکوتی سرد می خواهد! برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت! ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد می خواهد
افسانه زندگی به جز این دو نیست:یا مرگ آرزوها،یا آرزوی مرگ…
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم... خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم... تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی... منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی...
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم / از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم / تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم / شاید که خدا خواست اینگونه بمیریم
چشماتو وا کن ، منو نگاه کن حالم خرابه ، برام دعا کن خبر نداری ، از حالو روزم مهمونه قلبت ، یکی دو روزم
"مـَن و تـہ سیـگـارِ و پـَنـجـَره نیـمــه بـاز ... مـانـده ایـم کـه کـُدام یـک ... بـَرای سـُـقـوط مـُنـاســب تـَریـم ...؟"
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟!!!! چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي...!
اين تب و لرزها تمامش بهانه است!! تا شايد لحظه اي دستت را بر پيشاني ام بگذاري و حس كنم كه مالك تمام دنيا هستم!!!
بهترینها !!! شاید جلوی دیدگان نباشند...! اما ...! در دل ماندگارند !
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !
کجایی؟ یک کلمه نیست گاهی خیلی معنی دارد... کجایی یعنی چرا سراغم نمیایی؟ یعنی چیکار میکنی ؟ یعنی چرا نیستی؟ یعنی بیادتم. و یعنی.... دوست دارم
عقل جراغ يك اتومبيل است كه راه مينمايد، عشق موتوري است كه آن را به حركت مي آورد. هريك بي ديكري هيج است و بويزه ، موتوري بي جراغ ، عشق كور ، خطرناك ، فاجعه ومرك است!
قطار می رود... تو می روی... تمام ایستگاه میرود... و من چقدر ساد ام.. که سال های سال... در انتظار تو... کنار این قطار رفته ایستاده ام ... و همجنان... به نرده های ایستگاه رفته... تکیه داده ام!
بوی مهربانی میآید کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟
یه وقتایی که دلت گرفته ؛ بغض داری ، آروم نیستی ! دلت براش تنگ شده .... حوصله ی هیچكسو نداری ! به یاد لحظه ای بیفت که : اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛ اما .... چشمـاشو بست و رفت
می نویسم د ی د ا ر تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یک به یک فاصله ها را بردار.
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد می خواهد! و آوازم بدون تو سکوتی سرد می خواهد! برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت! ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد می خواهد
افسانه زندگی به جز این دو نیست:یا مرگ آرزوها،یا آرزوی مرگ…
با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم... خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم... تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی... منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی...
آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم / از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم / تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم / شاید که خدا خواست اینگونه بمیریم
چشماتو وا کن ، منو نگاه کن حالم خرابه ، برام دعا کن خبر نداری ، از حالو روزم مهمونه قلبت ، یکی دو روزم
"مـَن و تـہ سیـگـارِ و پـَنـجـَره نیـمــه بـاز ... مـانـده ایـم کـه کـُدام یـک ... بـَرای سـُـقـوط مـُنـاســب تـَریـم ...؟"
مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟!!!! چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي...!
اين تب و لرزها تمامش بهانه است!! تا شايد لحظه اي دستت را بر پيشاني ام بگذاري و حس كنم كه مالك تمام دنيا هستم!!!
بهترینها !!! شاید جلوی دیدگان نباشند...! اما ...! در دل ماندگارند !
سیــــــــــر شدم … بسکه سرد و گرم روزگار را چشیدم !
کجایی؟ یک کلمه نیست گاهی خیلی معنی دارد... کجایی یعنی چرا سراغم نمیایی؟ یعنی چیکار میکنی ؟ یعنی چرا نیستی؟ یعنی بیادتم. و یعنی.... دوست دارم
عقل جراغ يك اتومبيل است كه راه مينمايد، عشق موتوري است كه آن را به حركت مي آورد. هريك بي ديكري هيج است و بويزه ، موتوري بي جراغ ، عشق كور ، خطرناك ، فاجعه ومرك است!
قطار می رود... تو می روی... تمام ایستگاه میرود... و من چقدر ساد ام.. که سال های سال... در انتظار تو... کنار این قطار رفته ایستاده ام ... و همجنان... به نرده های ایستگاه رفته... تکیه داده ام!
بوی مهربانی میآید کجا ایستاده ای ؟ در مسیر باد !؟
یه وقتایی که دلت گرفته ؛ بغض داری ، آروم نیستی ! دلت براش تنگ شده .... حوصله ی هیچكسو نداری ! به یاد لحظه ای بیفت که : اون همه ی بی قـراری های تو رو دید؛ اما .... چشمـاشو بست و رفت
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}