{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خواستم آرزوهایم را به رخ روزهایم بکشم دیدم تو با روزها دست به یکی کرده ای ؛ آنها خودت را دارند و من فقط حسرتت را ؛ زبانم بند آمد !
اشك از دلشكستگي است سكوت از تنهايي لبخند از مهرباني واين پست از دلتنگي...
رد پایت را جا گذاشته ای در دفتر خاطراتم کلمات این دفتر هنوز بوی تو را می دهد لعنتی پات رو میشستی خب...
مـن و تـو اغـوشـت بـگـیـر دنــیــای مــن وارونــه شـه یـــکـــاری کـــن دلـــم بـــرات بـیـشــتــر از ایــن دیــوونـه شـه
در لبانت هميشه زمزمهاي است كه نجواهاي عاشقانهي مرا فرياد ميكند؛ فريادي است كه زنجيريان شعر مرا آزاد ميكند؛ در لبانت سلطان مهرباني است كه بيداد ميكند!
***** این قاصدک هارو فوت کردم تا بهت بگن همیشه به یادتم
این روزها همه به من می گویند بالای چشمت ابروست...!. همه فهمیده اند جای تو خالیست..!
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه هر جا نگاه می کنی می بینیش
اشکهایم که سرازیر میشوند...... دیری نمی پایدکه قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت
بدون اینکه " مار" ی در کار باشد مزه ی "زهرمار" را میچشم! وقتی نیستی...
برایم از بازار یک بغض خوب بخر... نه مثل این ها که دارم .... نه مثل این ها که هر روز می شکنند
آمدهام و آماده؛ تمام زندگيام را آتش بزن تا سيگاري روشن كنم و ديوانهوار به تمام سوختههايم بخندم!
می ترسم ازآن روزی که بغض آسمان بترکد ومن تنهای تنهازیرباران قدم بزنم،بدون دستهای تو
واژههايت هيولاهاي كوچك تنهايي منند؛ دل شير ميخواهد و طاقت مرد در خلوت به حرفهاي تو انديشيدن و زير آوار تلخ درون خـُـرد نشدن!
نـــبودنت داغم می کند! آنقدر که جای همه ی روزهای آخر سال بی آتش می سوزم ...
مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . . مهم . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند و با تو کوتاه کشیده میشود. . .
خواستم آرزوهایم را به رخ روزهایم بکشم دیدم تو با روزها دست به یکی کرده ای ؛ آنها خودت را دارند و من فقط حسرتت را ؛ زبانم بند آمد !
اشك از دلشكستگي است سكوت از تنهايي لبخند از مهرباني واين پست از دلتنگي...
رد پایت را جا گذاشته ای در دفتر خاطراتم کلمات این دفتر هنوز بوی تو را می دهد لعنتی پات رو میشستی خب...
مـن و تـو اغـوشـت بـگـیـر دنــیــای مــن وارونــه شـه یـــکـــاری کـــن دلـــم بـــرات بـیـشــتــر از ایــن دیــوونـه شـه
در لبانت هميشه زمزمهاي است كه نجواهاي عاشقانهي مرا فرياد ميكند؛ فريادي است كه زنجيريان شعر مرا آزاد ميكند؛ در لبانت سلطان مهرباني است كه بيداد ميكند!
***** این قاصدک هارو فوت کردم تا بهت بگن همیشه به یادتم
این روزها همه به من می گویند بالای چشمت ابروست...!. همه فهمیده اند جای تو خالیست..!
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه هر جا نگاه می کنی می بینیش
اشکهایم که سرازیر میشوند...... دیری نمی پایدکه قندیل می بندد... عجیب سرد است هوای نبودنت
بدون اینکه " مار" ی در کار باشد مزه ی "زهرمار" را میچشم! وقتی نیستی...
برایم از بازار یک بغض خوب بخر... نه مثل این ها که دارم .... نه مثل این ها که هر روز می شکنند
آمدهام و آماده؛ تمام زندگيام را آتش بزن تا سيگاري روشن كنم و ديوانهوار به تمام سوختههايم بخندم!
می ترسم ازآن روزی که بغض آسمان بترکد ومن تنهای تنهازیرباران قدم بزنم،بدون دستهای تو
واژههايت هيولاهاي كوچك تنهايي منند؛ دل شير ميخواهد و طاقت مرد در خلوت به حرفهاي تو انديشيدن و زير آوار تلخ درون خـُـرد نشدن!
نـــبودنت داغم می کند! آنقدر که جای همه ی روزهای آخر سال بی آتش می سوزم ...
مهم نیست عمر کوتاه باشد یا بلند . . . مهم . . . مهم نفسهایی ست که بی تو بلند و با تو کوتاه کشیده میشود. . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}