{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست
بهار را به تو تبریک نمیگویم.. ترا به بهار تبریک میگویم تو از هر بهاری ارزنده تری بهارم...
سردی خاطرات زمستان را به بهار نیاور! زمستان هیچگاه بهار را نمی بیند...!!
اردیبهشت که بیایی من هم دوباره شاعر میشوم با بوسه ای بر دستان باران پیر وسر به زیر
بهار به نیمه رسید ، من وسط خانه تکانی واژه ها ، بدنبال رختی نو میگردم
پرستوی من تویی . . می آیی بهار میشوم . . .! می روی پاییزم . . . عادت کوچ را فراموش کن بیا و نرو بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه . .
بیـــــــا و معجزه باش؛ مگـــــــر بهار جز آمــدن چه کـار میکند ... ؟
از بهار تقویم می ماند و از من استخوان هایی که تو را دوست داشتند...!
عزیزم برایم مثل همین “بهار” می مانی آمدنت را همیشه تحویل می گیرم.... دوستت دارم
يه دور ديگه هم دور خورشيد زديم يک سري پياده شدن و يک سري سوار اميدوارم اين دور به همه خوش بگذره
حضور تو بهار نارنجیست که با چشم های بسته لذتش عمیق تر است
بهار برایم مثل حس دیدن منظره ایست نو درمیان پاییزی به بلندای یک عمر... که تکرارش سال ها طول می کشد...
وقتی عقیده ، عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب ، مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم خانه میدزدیم و می فهمیم دزد، اشتباه چاپی درد است
رفیقم میگه: بیا بریم برف بازی… بهش میگم: مگه برف اومده…؟! میگه: نه سرد باشه کافیه…! من: …! میگه: مگه بچه بودیم خاله بازی میکردیم خوده خاله بود…؟! تا حالا اینجوری قانع نشده بودم
دست از این همه باران بردار برای رسیدن به تو چترهم باز نمیکنم میخواهم تنم خیس این همه باران شود… دست از این همه برف بردار پاهایم که درمانده شود به زانو افتاده میدوم
نه برف باریده نه عمر گذشته ونه من در آسیاب سفید کرده ام موهایم را فقط روزی که رفتی دنیا تمام شد
شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و همه جا پر شد از بوی خدا. همه جا آیت اوست
بهار را به تو تبریک نمیگویم.. ترا به بهار تبریک میگویم تو از هر بهاری ارزنده تری بهارم...
سردی خاطرات زمستان را به بهار نیاور! زمستان هیچگاه بهار را نمی بیند...!!
اردیبهشت که بیایی من هم دوباره شاعر میشوم با بوسه ای بر دستان باران پیر وسر به زیر
بهار به نیمه رسید ، من وسط خانه تکانی واژه ها ، بدنبال رختی نو میگردم
پرستوی من تویی . . می آیی بهار میشوم . . .! می روی پاییزم . . . عادت کوچ را فراموش کن بیا و نرو بیا و به من کوچ کن و فصلِ مرا بهار باش تا همیشه . .
بیـــــــا و معجزه باش؛ مگـــــــر بهار جز آمــدن چه کـار میکند ... ؟
از بهار تقویم می ماند و از من استخوان هایی که تو را دوست داشتند...!
عزیزم برایم مثل همین “بهار” می مانی آمدنت را همیشه تحویل می گیرم.... دوستت دارم
يه دور ديگه هم دور خورشيد زديم يک سري پياده شدن و يک سري سوار اميدوارم اين دور به همه خوش بگذره
حضور تو بهار نارنجیست که با چشم های بسته لذتش عمیق تر است
بهار برایم مثل حس دیدن منظره ایست نو درمیان پاییزی به بلندای یک عمر... که تکرارش سال ها طول می کشد...
وقتی عقیده ، عقده خوانده میشود و نور چراغ در آب ، مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند نان از یتیم خانه میدزدیم و می فهمیم دزد، اشتباه چاپی درد است
رفیقم میگه: بیا بریم برف بازی… بهش میگم: مگه برف اومده…؟! میگه: نه سرد باشه کافیه…! من: …! میگه: مگه بچه بودیم خاله بازی میکردیم خوده خاله بود…؟! تا حالا اینجوری قانع نشده بودم
دست از این همه باران بردار برای رسیدن به تو چترهم باز نمیکنم میخواهم تنم خیس این همه باران شود… دست از این همه برف بردار پاهایم که درمانده شود به زانو افتاده میدوم
نه برف باریده نه عمر گذشته ونه من در آسیاب سفید کرده ام موهایم را فقط روزی که رفتی دنیا تمام شد
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}