{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
پای رفته را میتوان برگرداند اما دل رفته را هرگز !
روزهایم با یاد تو و شب هایم با خواب تو سر میشوند !
خدایا حالم خوب نیست یک مسکن قوی می خواهم بدون تجویز روزگار هم “مرگ” میدهی ؟؟؟
تداعی نشو اینقدر در این همه خیابان در این همه آدم !
روز گاهی اوقات حسرتِ تکرارِ یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست
روز دیروز دستش تو دستت بود امروز بغضش تو گلوت
روز پشت این عکس نمی تواند دیوار باشد من پشت این عکس با تو قدم زده ام !
روز از روزی که تصمیم به رفتن گرفته ای بلاتکلیفی بین ما موج میزند مثلا همین دل من نمیداند با تو بیاید ؟ یا پیش من بماند ؟؟؟
روز اگر خبری از من نشد نگران نشو یک فاتحه بخوان !!!
فرو می ریزد عاقبت سقف خانه ای که جای خالی ات ستون های آن باشد !
روز تو راحت فراموش می کنی باز دل می بری ، باز دل می بازی و من به خط کشیدن روی دیوارها ادامه می دهم !
روز راستش را بخواهی امروز هیچ اتفاق خاصی رخ نداد فقط حدود ظهر باران کوتاهی بارید اما زار زار
روزچون تیر و کمان اگرچه نزدیک ولی پیوستن ما نهایتش فاصله بود ! من کاناپه ای پوسیده در باران تو سربازی دورافتاده با گلوله ای در پهلو چقدر دیر همدیگر را پیدا کردیم !
روزها بی تو می گذرند و شب ها با تو نمی گذرند تمام درد من این است !
چه جمله ی غریبی است “فراموشت می کنم” وقتی تا آخر عمرت با یاد او زندگی می کنی !
یکی بود ، یکی نبود من موندم و اون نموند من دیدم و اون ندید من خواستم و اون نخواست من التماس کردم و اون نشنید من هستم و اون رفته ! من خستم و اون
پای رفته را میتوان برگرداند اما دل رفته را هرگز !
روزهایم با یاد تو و شب هایم با خواب تو سر میشوند !
خدایا حالم خوب نیست یک مسکن قوی می خواهم بدون تجویز روزگار هم “مرگ” میدهی ؟؟؟
تداعی نشو اینقدر در این همه خیابان در این همه آدم !
روز گاهی اوقات حسرتِ تکرارِ یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست
روز دیروز دستش تو دستت بود امروز بغضش تو گلوت
روز پشت این عکس نمی تواند دیوار باشد من پشت این عکس با تو قدم زده ام !
روز از روزی که تصمیم به رفتن گرفته ای بلاتکلیفی بین ما موج میزند مثلا همین دل من نمیداند با تو بیاید ؟ یا پیش من بماند ؟؟؟
روز اگر خبری از من نشد نگران نشو یک فاتحه بخوان !!!
فرو می ریزد عاقبت سقف خانه ای که جای خالی ات ستون های آن باشد !
روز تو راحت فراموش می کنی باز دل می بری ، باز دل می بازی و من به خط کشیدن روی دیوارها ادامه می دهم !
روز راستش را بخواهی امروز هیچ اتفاق خاصی رخ نداد فقط حدود ظهر باران کوتاهی بارید اما زار زار
روزچون تیر و کمان اگرچه نزدیک ولی پیوستن ما نهایتش فاصله بود ! من کاناپه ای پوسیده در باران تو سربازی دورافتاده با گلوله ای در پهلو چقدر دیر همدیگر را پیدا کردیم !
روزها بی تو می گذرند و شب ها با تو نمی گذرند تمام درد من این است !
چه جمله ی غریبی است “فراموشت می کنم” وقتی تا آخر عمرت با یاد او زندگی می کنی !
یکی بود ، یکی نبود من موندم و اون نموند من دیدم و اون ندید من خواستم و اون نخواست من التماس کردم و اون نشنید من هستم و اون رفته ! من خستم و اون
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}