{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
زندگی چه اتفاق غم انگیزیست ، وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد . . .
تنهایی ، شاخه ی درختی ست پشت پنجره ام گاهی لباسِ برگ میپوشد و گاهی لباسِ برف اما همیشه هست
نشستم ، خسته شدم ؛ دیگر قایق نمیسازم … پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد ؛ وقتی از تو خبری نیست قایق میخواهم چکار ؟ مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است !
حالا همین تنهایی بى رحم با من رفیقى دل وفاداره نون و نمک خوردیم، یه جورى که دست از سر من بر نمى داره
تـَـنــهــایـــے خـــوبــه… ولــے ۲ نــَـفـَـرش…!
من زیر ِ باران! تو دور میشوی، من خیس! این دِلبری های ِ بهار است، نیامده دیوانه می کند کوچه را از تنهایی…
تکان می دهد خانه را سالی که می آید … سرگرمیِ خوبی ست : تو عکسِ قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی . . .
دستای من سرده یعنی که من تنهام یعنی ازت دورم , یعنی تو رو میخوام …
تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشییع جنازت یه عده دورت جمع بشن …
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .
چه کسی گفته که من تنهایم ؟ من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم … بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !
فصل ها پشت سر هم می آیند می روند و تمام می شوند اما تمام شدنی نیست فصلِ رفتن تو و تنهاییِ من …
دلم خوش نیست غمگینم . . . کسی شاید نمیفهمد کسی شاید نمیداند . . . کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی : عجب احساس زیبایی … ! تو هم شاید نمیدانی … !
احمقانه تر از دوست داشتن های یک نفرِه تنهایی های دو نفره است
هیچ اتفاقی نیفتاده ستون حوادث هنوز خالیست زنده ام بی تو ! باورت میشود ؟؟؟
ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﺁﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻤﯿﺮﺩ و ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺧﺎﮐﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻧﺪ و ﮔﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ زندگی ﺩﻟﺶ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ
زندگی چه اتفاق غم انگیزیست ، وقتی تنهاییت سالها از تو بزرگتر باشد . . .
تنهایی ، شاخه ی درختی ست پشت پنجره ام گاهی لباسِ برگ میپوشد و گاهی لباسِ برف اما همیشه هست
نشستم ، خسته شدم ؛ دیگر قایق نمیسازم … پشت دریاها هر خبری که میخواهد باشد باشد ؛ وقتی از تو خبری نیست قایق میخواهم چکار ؟ مرا همین جزیره کوچک تنهایی هایم بس است !
حالا همین تنهایی بى رحم با من رفیقى دل وفاداره نون و نمک خوردیم، یه جورى که دست از سر من بر نمى داره
تـَـنــهــایـــے خـــوبــه… ولــے ۲ نــَـفـَـرش…!
من زیر ِ باران! تو دور میشوی، من خیس! این دِلبری های ِ بهار است، نیامده دیوانه می کند کوچه را از تنهایی…
تکان می دهد خانه را سالی که می آید … سرگرمیِ خوبی ست : تو عکسِ قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی . . .
دستای من سرده یعنی که من تنهام یعنی ازت دورم , یعنی تو رو میخوام …
تنهایی یعنی آرزوی مرگ کنی تا حتی شده برای تشییع جنازت یه عده دورت جمع بشن …
تاکنون دوستی را پیدا نکرده ام که به اندازه ” تنهایی ” شایسته رفاقت باشد . . .
چه کسی گفته که من تنهایم ؟ من ، سکـوت ، خاطرات ، بغض و اشک همیشه با همیم … بگذار تنهایی از حسودی بمیرد !
فصل ها پشت سر هم می آیند می روند و تمام می شوند اما تمام شدنی نیست فصلِ رفتن تو و تنهاییِ من …
دلم خوش نیست غمگینم . . . کسی شاید نمیفهمد کسی شاید نمیداند . . . کسی شاید نمیگیرد مرا از دست تنهایی تو میخوانی فقط شعری و زیر لب آهسته میگویی : عجب احساس زیبایی … ! تو هم شاید نمیدانی … !
احمقانه تر از دوست داشتن های یک نفرِه تنهایی های دو نفره است
هیچ اتفاقی نیفتاده ستون حوادث هنوز خالیست زنده ام بی تو ! باورت میشود ؟؟؟
ﮐﺎﺵ ﻣﯽﺷﺪ ﺁﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻤﯿﺮﺩ و ﺑﻌﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮﺩ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺧﺎﮐﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻧﺪ و ﮔﺮﺩﻫﺎﯾﺶ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺶ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ ﺑﻪ زندگی ﺩﻟﺶ ﻧﺨﻮﺍﺳﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}