{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
من مانند هم سن و سال های خودم نیستم که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده … من تنها یک آرزو دارم و آن این است که شبی بخوابم و دیگر بلند نشوم تا نشنوم تا نبینم تا نشکنم تا هر روز چندین بار نمیرم …
بازی را من برده ام ، نتیجه را ببین : اشک ، هیچ به نفع من …
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم ؟!
فکر نکن که به پایت می نشینم … بلند میشوم ، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی بعد برمیگردم سَرِ جایم ، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم !
این روزا توپِ توپم اما پنچرِ پنچر !
بى تفاوت نیستم فقط دیگر کسى برایم متفاوت نیست !
میخواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم !
همه جا هستی در نوشته هایم در خیالم در دنیایم تنها جایی که باید باشی و ندارمت ، کنارم است !
هیچکس بعد هیچکس نمرده ولی خیلیا بعد از خیلیا دیگه زندگی نکردن …
این روزا هرکی ازم میپرسه “چطوری ؟” برا اینکه “خوب” باشم ناچارا دشمن خدا میشم …
گاهی وجود تو را کنار خودم احساس میکنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم است ؟!
حالا دیگر شیشه پَهن عینک دودی ام هم قرمزی چشمهایم را پنهان نمیکند !
اشتراک من و دریا دلشوره هایی ست که درونمان موج میزند اما هیچکدام تو را نمک گیر نکرد !
میخواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم !
من زیر ِ باران! تو دور میشوی، من خیس! این دِلبری های ِ بهار است، نیامده دیوانه می کند، … کوچه را از تنهایی…!
تکان می دهد خانه را سالی که می آید … سرگرمیِ خوبی ست : تو عکسِ قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی . . .
من مانند هم سن و سال های خودم نیستم که هر روز یک آرزویی دارند برای آینده … من تنها یک آرزو دارم و آن این است که شبی بخوابم و دیگر بلند نشوم تا نشنوم تا نبینم تا نشکنم تا هر روز چندین بار نمیرم …
بازی را من برده ام ، نتیجه را ببین : اشک ، هیچ به نفع من …
نمیدانم به مسافر دل بستم یا مسافر شد آنکه به او دل بستم ؟!
فکر نکن که به پایت می نشینم … بلند میشوم ، آرام چرخی میزنم و مطمئن میشوم که نیستی بعد برمیگردم سَرِ جایم ، سرم را میگذارم روی زمین و می میرم !
این روزا توپِ توپم اما پنچرِ پنچر !
بى تفاوت نیستم فقط دیگر کسى برایم متفاوت نیست !
میخواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم !
همه جا هستی در نوشته هایم در خیالم در دنیایم تنها جایی که باید باشی و ندارمت ، کنارم است !
هیچکس بعد هیچکس نمرده ولی خیلیا بعد از خیلیا دیگه زندگی نکردن …
این روزا هرکی ازم میپرسه “چطوری ؟” برا اینکه “خوب” باشم ناچارا دشمن خدا میشم …
گاهی وجود تو را کنار خودم احساس میکنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم است ؟!
حالا دیگر شیشه پَهن عینک دودی ام هم قرمزی چشمهایم را پنهان نمیکند !
اشتراک من و دریا دلشوره هایی ست که درونمان موج میزند اما هیچکدام تو را نمک گیر نکرد !
میخواهم یادت را طلاق دهم ولی چکار کنم که از عهده مهریه سنگین خاطراتت بر نمی آیم !
من زیر ِ باران! تو دور میشوی، من خیس! این دِلبری های ِ بهار است، نیامده دیوانه می کند، … کوچه را از تنهایی…!
تکان می دهد خانه را سالی که می آید … سرگرمیِ خوبی ست : تو عکسِ قابت را و من قاب عکست را عوض می کنم و آغاز می شود سال تنهایی . . .
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}