{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
بی هوا رفتی و من بی نفس ماندم …
گفتی : “تا شقایق هست ٬ زندگی باید کرد” شقایق هست اما تو نیستی ، حال چه باید کرد ؟
از یاد … از دست … از حال … از رو … از بین … به خودت که می آیی می بینی رفته ای !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ، ﺑﻪ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩقیقا ﺳﺎﻝ ﯾﮑ ﻬﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺼﺪ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮست ! ﺁﺭﯼ ﮔﻠﻢ ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﯽ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ !
شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است اما گویا سپری شد بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم …
گاهى بى هیچ بهانه کسى را دوست دارى اما گاهى با هزار دلیل هم نمیتوانى یکى را دوست داشته باشى !
گاهی سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنم چقدر خستگی پشت سرم جا مانده …
گاهی بی صدا نگاهت میکند مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ، شاید اگر بغضم فرو نشیند صدایت کنم …
چند سال گمم تو روزایی که گذشت …
به پای هم پیر شدیم : من و خیال تو …
بعد از مردنم سرم را جدا کنید و بگذارید روی شانه ام شانه ای که سر می خواست ، سری که شانه میخواست … هر دو را به آرزویشان برسانید !
ای کاش آرزوهایم در حد یک کلمه کوچک به نام ای کاش نبود !
دلم پرواز می خواهد دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد دلم آواز می خواهد دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد !
خوش به حالت آسمان ، بغضت که می شکند همه خوشحال میشوند بغض من که می شکند همه می گویند : چته باز ؟!!!
مست از تو می رقصم تا سرگیجه تا تار شدن اتاق تا سیاه تر شدن چشمم تا نبینم نبودن بی دلیلت را …
زورم به تو نمی رسد به جاده التماس می کنم ، برگردد …
بی هوا رفتی و من بی نفس ماندم …
گفتی : “تا شقایق هست ٬ زندگی باید کرد” شقایق هست اما تو نیستی ، حال چه باید کرد ؟
از یاد … از دست … از حال … از رو … از بین … به خودت که می آیی می بینی رفته ای !
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ، ﺑﻪ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩقیقا ﺳﺎﻝ ﯾﮑ ﻬﺰﺍﺭ ﻭ ﺳﯿﺼﺪ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺗﻮست ! ﺁﺭﯼ ﮔﻠﻢ ، ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺑﯽ ﺣﻀﻮﺭ ﺗﻮ اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ !
شنیده ام چنین روزی ، روز میلاد من است اما گویا سپری شد بی آنکه بدانم آتش شمع چندمین سال زندگی ام را به خاموشی سپردم …
گاهى بى هیچ بهانه کسى را دوست دارى اما گاهى با هزار دلیل هم نمیتوانى یکى را دوست داشته باشى !
گاهی سر می چرخانم و به گذشته نگاه میکنم چقدر خستگی پشت سرم جا مانده …
گاهی بی صدا نگاهت میکند مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی ، شاید اگر بغضم فرو نشیند صدایت کنم …
چند سال گمم تو روزایی که گذشت …
به پای هم پیر شدیم : من و خیال تو …
بعد از مردنم سرم را جدا کنید و بگذارید روی شانه ام شانه ای که سر می خواست ، سری که شانه میخواست … هر دو را به آرزویشان برسانید !
ای کاش آرزوهایم در حد یک کلمه کوچک به نام ای کاش نبود !
دلم پرواز می خواهد دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد دلم آواز می خواهد دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواهد !
خوش به حالت آسمان ، بغضت که می شکند همه خوشحال میشوند بغض من که می شکند همه می گویند : چته باز ؟!!!
مست از تو می رقصم تا سرگیجه تا تار شدن اتاق تا سیاه تر شدن چشمم تا نبینم نبودن بی دلیلت را …
زورم به تو نمی رسد به جاده التماس می کنم ، برگردد …
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}