{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
کافه چی بر روی میزها شعر می نویسد اینجا طعم دلتنگی ها از قهوه هم تلخ تر است … !
قهوه چی زیاد قهوه ام را شیرین نکن طعم روزگارم کم از تلخی قهوه ات نیست
این گونه نیا که هر از چند گاهی باشد نیا دنیایم را آرامشم را سکوت اجباری روزهایم را نریز به هم … که مجبور باشم مدیون قهوه خانه شوم از بس که خاکستر و دود سیگار مهمانش می کنم نیا لعنتی اینگونه گذرا نیا …
دیگر بازی بس است بیا شمشیر ها را کنار بگذاریم و فنجانی چای بخوریم اما چرا دستان تو خونی و پشت من می سوزد؟
من سرد هوا سرد برف سرد زمستان سرد تو با من سرد دنیای من سرد همه چیز سرد ولی فنجان قهوه ام گرم این تضاد برای یک لجظه مرا به آرامش می برد
کافه را گرد دلتنگی گرفته صندلی های خالی فنجان هایی از تنهایی لبریز
به بعضی از دخترای امروزی هم باید گفت :تو مثل قند و نباتی … فتوشاپی ، فوتوشاپی !
دروغگو تو مگه نگفته بودی ستاره ی من فقط تویی ؟ حالا می بینم اون بالا داری باعث درخشیدن بقیه ی ستاره ها هم می شی
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید غرور ، دروغ و عشق تا هیچ گاه کسی از سر غرور به دروغ دم از عشق نزند
دروغ نیست اگر بگویم که بی تو زنده مانی می کنم نه زندگانی
در ابتدایی خوانده ام داستان چوپان دروغگو را اما حالا حسنک آن طرف با گوسفندان همنشین است و چوپان دروغگو این طرف به گرگ ها اسکان می دهد
هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
داستایوسکی کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد
به دو چیز تکیه نکن غرور و دروغ آدم با غرور می تازد و با دروغ می بازد
به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق
توجه توجهیک دختر بدون کلیپس در کوه های اطراف تجریش دیده شد!پس هنوز نسل دختران بدون کلیپس منقرض نشده است!
کافه چی بر روی میزها شعر می نویسد اینجا طعم دلتنگی ها از قهوه هم تلخ تر است … !
قهوه چی زیاد قهوه ام را شیرین نکن طعم روزگارم کم از تلخی قهوه ات نیست
این گونه نیا که هر از چند گاهی باشد نیا دنیایم را آرامشم را سکوت اجباری روزهایم را نریز به هم … که مجبور باشم مدیون قهوه خانه شوم از بس که خاکستر و دود سیگار مهمانش می کنم نیا لعنتی اینگونه گذرا نیا …
دیگر بازی بس است بیا شمشیر ها را کنار بگذاریم و فنجانی چای بخوریم اما چرا دستان تو خونی و پشت من می سوزد؟
من سرد هوا سرد برف سرد زمستان سرد تو با من سرد دنیای من سرد همه چیز سرد ولی فنجان قهوه ام گرم این تضاد برای یک لجظه مرا به آرامش می برد
کافه را گرد دلتنگی گرفته صندلی های خالی فنجان هایی از تنهایی لبریز
به بعضی از دخترای امروزی هم باید گفت :تو مثل قند و نباتی … فتوشاپی ، فوتوشاپی !
دروغگو تو مگه نگفته بودی ستاره ی من فقط تویی ؟ حالا می بینم اون بالا داری باعث درخشیدن بقیه ی ستاره ها هم می شی
کاش خدا سه چیز را نمی آفرید غرور ، دروغ و عشق تا هیچ گاه کسی از سر غرور به دروغ دم از عشق نزند
دروغ نیست اگر بگویم که بی تو زنده مانی می کنم نه زندگانی
در ابتدایی خوانده ام داستان چوپان دروغگو را اما حالا حسنک آن طرف با گوسفندان همنشین است و چوپان دروغگو این طرف به گرگ ها اسکان می دهد
هر کس بد ما به خلق گوید ما دیده به بد نمی خراشیم ما نیکی او به خلق گوییم تا هر دو دروغ گفته باشیم
داستایوسکی کسی که به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد کارش به جایی خواهد رسید که هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد
به دو چیز تکیه نکن غرور و دروغ آدم با غرور می تازد و با دروغ می بازد
به خودت راست بگو آنگاه توان دروغ گفتن به کسی را نخواهی داشت چه برسد به عشق
توجه توجهیک دختر بدون کلیپس در کوه های اطراف تجریش دیده شد!پس هنوز نسل دختران بدون کلیپس منقرض نشده است!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}