{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
کاش میشد خاطرات را جمع کرد و در حیاط خلوت خانه آتش زد تا خاکسترش را باد ببرد !
تو نیستی و خاطراتت ضعیف گیر آورده اند !
مورد داشتیم دختره بخاطر سردی هوا مجبور شده دوتا شلوار گرم زیر ساپورتش بپوشه!
اشک تنها خاطره ایست که این روزها از تو به “یادگار” دارم !
من خاطرت را می خواستم نه خاطره ات را و دریغا که سهم من از تو ، شد کوله باری از خاطره …
مورد داشتیم پسره رفته خواستگاریدختره اومده خم شه چایی تعارف کنه ، کلیپسش رفته تو حلق داماد !
مورد داشتیم پسره به خاطر کلیپس دوست دخترش مجبور شده ماشینش و عوض کنه کروک بگیره !
یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام بنوش… تا از دهان نیفتاده… بنوش…
آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری وقتی آخر همه شعرهای من تو می آیی و ته همه فنجان های تو من می روم …
امشب دلم تو را می خواهد نشسته روبروی صندلی مقابلم در سکوت سرد این کافه تا تو مرا در آغوش کشی …
هوا سرد شده … نه ! نه … هوای من سرد شده … حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند … گرمای وجودت را می خواهم … چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟
در ته فنجان قهوه ام کفش های توست فقط نمی دانم می آیی یا می روی …
دسته ی کاغذ بر میز در نخستین نگاه ِ آفتاب کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنار ِ فنجان ِ چای از یاد رفته بحثی ممنوع در ذهن احمد شاملو
کام اول و عمیق از سیگار طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه بوی برف نو که می بارید و دست هایی که روی پیانو می رقصید فرصت عاشقی کردن بود ، جای تو خالی اما …
چه کسی می گوید قهوه تلخ است؟ قهوه در برابر روز گار تلخم شیرین ترین نوشیدنی عالم حساب می شود …
قهوه فقط یاداور است … یاداور لحظات شیرین با تو بودن … قهوه شیرین است … خیلی شیرین …
کاش میشد خاطرات را جمع کرد و در حیاط خلوت خانه آتش زد تا خاکسترش را باد ببرد !
تو نیستی و خاطراتت ضعیف گیر آورده اند !
مورد داشتیم دختره بخاطر سردی هوا مجبور شده دوتا شلوار گرم زیر ساپورتش بپوشه!
اشک تنها خاطره ایست که این روزها از تو به “یادگار” دارم !
من خاطرت را می خواستم نه خاطره ات را و دریغا که سهم من از تو ، شد کوله باری از خاطره …
مورد داشتیم پسره رفته خواستگاریدختره اومده خم شه چایی تعارف کنه ، کلیپسش رفته تو حلق داماد !
مورد داشتیم پسره به خاطر کلیپس دوست دخترش مجبور شده ماشینش و عوض کنه کروک بگیره !
یک فنجان درد دل بدون شکر برای تو آورده ام بنوش… تا از دهان نیفتاده… بنوش…
آب در هاون کوبیدن است اینکه من شعر بنویسم و تو فال قهوه بگیری وقتی آخر همه شعرهای من تو می آیی و ته همه فنجان های تو من می روم …
امشب دلم تو را می خواهد نشسته روبروی صندلی مقابلم در سکوت سرد این کافه تا تو مرا در آغوش کشی …
هوا سرد شده … نه ! نه … هوای من سرد شده … حتی گرفتن فنجان قهوه هم ، دردی را دوا نمی کند … گرمای وجودت را می خواهم … چرا صندلی رو به رو خالی ست ؟
در ته فنجان قهوه ام کفش های توست فقط نمی دانم می آیی یا می روی …
دسته ی کاغذ بر میز در نخستین نگاه ِ آفتاب کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنار ِ فنجان ِ چای از یاد رفته بحثی ممنوع در ذهن احمد شاملو
کام اول و عمیق از سیگار طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه بوی برف نو که می بارید و دست هایی که روی پیانو می رقصید فرصت عاشقی کردن بود ، جای تو خالی اما …
چه کسی می گوید قهوه تلخ است؟ قهوه در برابر روز گار تلخم شیرین ترین نوشیدنی عالم حساب می شود …
قهوه فقط یاداور است … یاداور لحظات شیرین با تو بودن … قهوه شیرین است … خیلی شیرین …
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}