{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
روزهاى ابرى گلهاى آفتابگردان بلاتكلیفند ، مثل همه ى روزهاى عمر من …
مهم نیست اینجا كجاست؟ بى تو همه جا دور است …!
چه میشد اگر زمین گرد نبود تا من گوشه اى به انتظارت بنشینم!
یک فلاسک چای و یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است و تنها یک دوربین ، تنها برای اینکه گرفته باشمت یک سکانس در آغوشم … اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید !
کی به اندازه من دوستت داره بی تو یک لحظه ای آروم نداره بی تو که خواب توی چشماش نمیاد اسمی جز اسم تو یادش نمیاد
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی
اگر عاشق شدی نترس ، راهت رو ادامه بده عشق پله و تو رهگذر ، پس عبور کن
بی تو میشه زنده بود اما نمیشه زندگی کرد
دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
تو بگریزی از پیش یک شعله ی خام من ایستاده ام تا بسوزم تمام
نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
شكستن دل ،به شكستن استخوان دنده مى ماند…از بیرون همه چیز رو به راه است…اما هر “نفس” درد است كه میكشى…
با تو غزل ستاره ها نورانیست دل در نگاه تو زندانیست نگذر ز بهار باغ احساس چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست
اگر پروانه بودم می پریدم / همین حالا حضورت می رسیدم/ولی پروانه نیستم پر ندارم / دلم تنگ است ولی چاره ندارم . . .
درون سینه آهى سرد دارم.رخى پژمرده رنگى زرد دارم .ندانم عاشقم،مستم،چه هستم.همى دانم كه دلتنگ تو هستم
روزهاى ابرى گلهاى آفتابگردان بلاتكلیفند ، مثل همه ى روزهاى عمر من …
مهم نیست اینجا كجاست؟ بى تو همه جا دور است …!
چه میشد اگر زمین گرد نبود تا من گوشه اى به انتظارت بنشینم!
یک فلاسک چای و یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است و تنها یک دوربین ، تنها برای اینکه گرفته باشمت یک سکانس در آغوشم … اینست تمام دغدغه های مردی که از وصیت کردن بدش می آید !
کی به اندازه من دوستت داره بی تو یک لحظه ای آروم نداره بی تو که خواب توی چشماش نمیاد اسمی جز اسم تو یادش نمیاد
تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پیدا می شوی گاهی و پنهان می شوی گاهی
اگر عاشق شدی نترس ، راهت رو ادامه بده عشق پله و تو رهگذر ، پس عبور کن
بی تو میشه زنده بود اما نمیشه زندگی کرد
دارم از دوریت می میرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
تو بگریزی از پیش یک شعله ی خام من ایستاده ام تا بسوزم تمام
نمی دانم چرا ، کجا ، تا کی ، برای چه ولی رفتی بی آنکه به فکر غربت چشمان من باشی
شكستن دل ،به شكستن استخوان دنده مى ماند…از بیرون همه چیز رو به راه است…اما هر “نفس” درد است كه میكشى…
با تو غزل ستاره ها نورانیست دل در نگاه تو زندانیست نگذر ز بهار باغ احساس چون بی تو تمام لحظه ها بارانیست
اگر پروانه بودم می پریدم / همین حالا حضورت می رسیدم/ولی پروانه نیستم پر ندارم / دلم تنگ است ولی چاره ندارم . . .
درون سینه آهى سرد دارم.رخى پژمرده رنگى زرد دارم .ندانم عاشقم،مستم،چه هستم.همى دانم كه دلتنگ تو هستم
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}