{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
برای تمام رنج هایی که می بری صبر کن!!! « صبر » اوج احترام به حکمت خداست.
من حسود نیستم.... اما الهی بمیره کسی که میخواد جای من دستاتو بگیره
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
به چشم هایت بگو آنقدر برای دلم رجز نخوانند! من اهل جنگ نیستم شاعرم! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی! مرا در آغوش نگیر…
یه زمونه ای شده اگه برای عشقت کوه هم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذاره… میذاره به پای کنه بودنت!!
مرهم درد مرد، گریه کردن نیست در آغوش گرفتن یا، در آغوش رفتن نیست مردی که درد دارد پاهایش به کار می افتد قدم می زند و پا میگذارد بر همه چیز ترجیه میدهد با کسی به جز خودش حرف نزند…
خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن! یک قدم با تو؛ تمام گامهای مانده اش با من!!
اینجا زمین است....جایی که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای به جای همدردی برایت پول خردمی اندازند...!
تورا چه به فرهاد؟ یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی! تو همین یک وجب دیوار را بردار… من باورت می کنم
هزار عاشقانه تقدیم تو باد ای آشفته پریشانموی تندباد عبور به وقت گریز خاطرهها! در رقص پیچ ساعت خروش ثانیهیاد سکوت! دوبارهی آغوش توست برای ربودن دقایق فردا…
از عشق های این روزا… داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت… چه برسد به شیرین و فرهاد!!!
آن روزی که با توست مغرور مباش و آن روزی که بر علیه توست صبور باش
از بیستون نیاید صدای تیشه گویا که فرهاد به خواب “شیرین” رفته باشد
فقیر آن نیست که کم دارد،بلکه آن است که بیشتر می طلبد.
از عشق های این روزا… داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت… چه برسد به شیرین و فرهاد!!!
یه زمونه ای شده اگه برای عشقت کوه هم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذاره… میذاره به پای کنه بودنت!!
برای تمام رنج هایی که می بری صبر کن!!! « صبر » اوج احترام به حکمت خداست.
من حسود نیستم.... اما الهی بمیره کسی که میخواد جای من دستاتو بگیره
من نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویم من چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویم
به چشم هایت بگو آنقدر برای دلم رجز نخوانند! من اهل جنگ نیستم شاعرم! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی! مرا در آغوش نگیر…
یه زمونه ای شده اگه برای عشقت کوه هم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذاره… میذاره به پای کنه بودنت!!
مرهم درد مرد، گریه کردن نیست در آغوش گرفتن یا، در آغوش رفتن نیست مردی که درد دارد پاهایش به کار می افتد قدم می زند و پا میگذارد بر همه چیز ترجیه میدهد با کسی به جز خودش حرف نزند…
خدا گوید: تو ای زیباتر از خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان آغوش من باز است شروع کن! یک قدم با تو؛ تمام گامهای مانده اش با من!!
اینجا زمین است....جایی که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل گرفته ای به جای همدردی برایت پول خردمی اندازند...!
تورا چه به فرهاد؟ یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی! تو همین یک وجب دیوار را بردار… من باورت می کنم
هزار عاشقانه تقدیم تو باد ای آشفته پریشانموی تندباد عبور به وقت گریز خاطرهها! در رقص پیچ ساعت خروش ثانیهیاد سکوت! دوبارهی آغوش توست برای ربودن دقایق فردا…
از عشق های این روزا… داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت… چه برسد به شیرین و فرهاد!!!
آن روزی که با توست مغرور مباش و آن روزی که بر علیه توست صبور باش
از بیستون نیاید صدای تیشه گویا که فرهاد به خواب “شیرین” رفته باشد
فقیر آن نیست که کم دارد،بلکه آن است که بیشتر می طلبد.
از عشق های این روزا… داستانی به بلندای شنگول و منگول هم نمیتوان نوشت… چه برسد به شیرین و فرهاد!!!
یه زمونه ای شده اگه برای عشقت کوه هم بکنی به پای فرهاد بودنت نمیذاره… میذاره به پای کنه بودنت!!
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}