{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
خدايا يك مرگ بدهكارم و هزار آرزو طلبكار خسته ام يا طلبم را بده يا طلبت را بگير....
ایرادی ندارد این شبها که من تورا آه میکشم تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی…!
همیشه که باشی خسته میشوند،مردمانی که اگر نباشی میگویند:بی معرفتی…!
سراغت را از "قاصدک" که می گیرم ، تابی خورده و در دل ابرها، گم می شود. غصهام می گیرد. می دانم ، شرم دارد از اینکه "خبر" دهد رفتنت، همیشگی بود. . .
همیشه به من میگی ترک کن این سیگار لعنتی را به تو قول میدم به زودی ترک کنم این خود لعنتی را...
آرامم... مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند، دیگر نگران داس ها نیستم !
هر چي دلت خواست بگو اما نگو كه ميري،نگو هواي عشق رو از نفسهام ميگيري،هر چي دلت خواست بگو خونه خرابم نكن من خود انتظارم نقش بر ابم نكن
پيدا كن مرا شايد آشنا باشم با تو پيدا كن مرااا،آشنا كن مرا با قلب مهربونت بيدار كن مرااا
من اگر دختر نفرين شده اندوهم يا كه از نسل گلي سبزه ميان كوهم تو همان آدمك چوبي پيمان شكني كه فقط لايق آتش زدني
گآهی وقتــــ ها... دلتـــ ميخوآهـــد... يكي را صدآ كني و بگويي: "سلــــام...مي آيي قدم بزنيم؟!..." گآهي... آدم چه چيز هآي ســــــآدـهـ اي را ندآرد...
امآלּ از ایـטּ بوے پآییز و آسمآטּ ابرے ! که آבم نــہ خـ ُـودش میـבآنـב בرבش چـ ـےـست و نــہ هیچکـَس בیگرے... فَقَط میدانـے کـِـہ هَر چـِـہ هوآ سَرבتَـر میشوـב בلت آغـ ـوش گرمترے میخوآهـב
فیلمـ مسـפֿـره اے بہ نامـ "زنـבگـے" با بازیگر مزפֿـرفـے بہ نامـ "مـלּ" از کارگرבاטּ פֿــوبـے بہ نامـ "פֿــבا" واقعا بعیـב بوב ...
چرا هربار به خودم میگم فراموشت میکنم ولی باز میای جلو چشام رژه میری...!
خسته ام... از سنگینی لحظه ها از سکوت بی اختیار از هر آنچه در لبخندم تلخ میگردد اندک امیدی در دلم باقیست شاید برگردد.
این زمستونم به یاد تو میمونم... برف و بارونم به یاد تو میمونم... هرچی میتونی نیا و تلافی کن... من تا میتونم به یاد تو میمونم...
" زور کـه نــیـسـت تـــو بـــــایــد مـالِ مـــن بـاشــی ... ! "
خدايا يك مرگ بدهكارم و هزار آرزو طلبكار خسته ام يا طلبم را بده يا طلبت را بگير....
ایرادی ندارد این شبها که من تورا آه میکشم تو در آغوش دیگری نفس عمیق بکش تا دیوانه ترش کنی…!
همیشه که باشی خسته میشوند،مردمانی که اگر نباشی میگویند:بی معرفتی…!
سراغت را از "قاصدک" که می گیرم ، تابی خورده و در دل ابرها، گم می شود. غصهام می گیرد. می دانم ، شرم دارد از اینکه "خبر" دهد رفتنت، همیشگی بود. . .
همیشه به من میگی ترک کن این سیگار لعنتی را به تو قول میدم به زودی ترک کنم این خود لعنتی را...
آرامم... مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند، دیگر نگران داس ها نیستم !
هر چي دلت خواست بگو اما نگو كه ميري،نگو هواي عشق رو از نفسهام ميگيري،هر چي دلت خواست بگو خونه خرابم نكن من خود انتظارم نقش بر ابم نكن
پيدا كن مرا شايد آشنا باشم با تو پيدا كن مرااا،آشنا كن مرا با قلب مهربونت بيدار كن مرااا
من اگر دختر نفرين شده اندوهم يا كه از نسل گلي سبزه ميان كوهم تو همان آدمك چوبي پيمان شكني كه فقط لايق آتش زدني
گآهی وقتــــ ها... دلتـــ ميخوآهـــد... يكي را صدآ كني و بگويي: "سلــــام...مي آيي قدم بزنيم؟!..." گآهي... آدم چه چيز هآي ســــــآدـهـ اي را ندآرد...
امآלּ از ایـטּ بوے پآییز و آسمآטּ ابرے ! که آבم نــہ خـ ُـودش میـבآنـב בرבش چـ ـےـست و نــہ هیچکـَس בیگرے... فَقَط میدانـے کـِـہ هَر چـِـہ هوآ سَرבتَـر میشوـב בلت آغـ ـوش گرمترے میخوآهـב
فیلمـ مسـפֿـره اے بہ نامـ "زنـבگـے" با بازیگر مزפֿـرفـے بہ نامـ "مـלּ" از کارگرבاטּ פֿــوبـے بہ نامـ "פֿــבا" واقعا بعیـב بوב ...
چرا هربار به خودم میگم فراموشت میکنم ولی باز میای جلو چشام رژه میری...!
خسته ام... از سنگینی لحظه ها از سکوت بی اختیار از هر آنچه در لبخندم تلخ میگردد اندک امیدی در دلم باقیست شاید برگردد.
این زمستونم به یاد تو میمونم... برف و بارونم به یاد تو میمونم... هرچی میتونی نیا و تلافی کن... من تا میتونم به یاد تو میمونم...
" زور کـه نــیـسـت تـــو بـــــایــد مـالِ مـــن بـاشــی ... ! "
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}