{{::'controllers.mainSite.MainSmsBankBanner2' | translate}}
کسی که سلول انفرادی را ساخت می دانست سخت ترین کار انسان تحمل خویشتن است
اعـتراف میـکنـم دلـهره آورتـرین لحظه تـو زنـدگی وقـتیه کـه بـا رفـیقت تـو تـاکسی نـشستی ولـی تـا آخـریـن لـحظه نـمی دونـی تـو میـخوای پـول تـاکسی رو حـساب کـنی یـا اون!!
باور کنین راست میگم اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم هر کسی که چشماش آبی رنگه، همه جا رو آبی رنگ می بینه!!!!
میدانی آنها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند؟؟؟مدتی ست دنبال خودم میگردم
مادر: داری چه کار میکنی پسرم؟ پسر بچه ۵ ساله: دارم واسه دوس دخترم نامه مینویسم مادر: تو که هنوز خوندن نوشتن بلد نیستی: پسر بچه ۵ ساله: اونم بلد نیس بخونه اصن تو چه میفهمی عشق ینی چی
وقتی همکارای خانومو می بینم با این دغدغه ها و این آی کی یو، اعتراف می کنم ذوق مرگم از این که زن نیستم. با صدای خش دار مردانه میگم خدایا شکرت
طوری دوریت را نعره کشیدم که آرزوهایم به خیال صیحه ی قیامت چمدان بستند
اعتراف ميكنم وقتى بچه بودم خيلى از پشت تلوزيون توسوراخ هاش نگاه كردم مجرى برنامه كودك رو ببينم
هفته پیش برام خواستگار اومد... از اون موقع تا حالا ی شخصیت جدید درونم به وجود اومده به نام "خواستگار درون"!!!!!!! خیلی پسر خوبیه!!!!!!!! تازه کودک درونم بهش میگه پدر@__@
ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﻨﺪ ﻭﺧﺘﻪ ﻧﺮﻓﺘﻢ؟؟؟ + + + + ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ به دنیا اومدم
طرف شخصیت هم نداره یه کم ببریمش زیر سوال
یه روز انگشته با دماغه دعواشون میشه دماغه میگه دیگه بهت جنس نمیدم
چي بگم اعتراف ميكنم كه يكي از دوستام اعتراف كرد زمان دانشجويي تو تمام 2 سالي كه همخانه بوديم با مسواك من كفشاشو تميز مي كرده... خدايا بسه ديگه بريم .
بعضی دخترا با مسواک قهرن بعد رژ قرمز هم میزنن وقتی که میخندن آدم یاد پرچم اسپانیا میفته
عاغا اعتراف میکنم همیشه دخترایی که میان از داداش بزرگشون تعریف میکنند حسوریم میشه چیه خو منم دلم داداش بزرگتر میخواد که برام غیرتی شه
ما از اوناشیم که همه رو به راه راست هدایت میکنیم بلکه راه خودمون خلوت شه
کسی که سلول انفرادی را ساخت می دانست سخت ترین کار انسان تحمل خویشتن است
اعـتراف میـکنـم دلـهره آورتـرین لحظه تـو زنـدگی وقـتیه کـه بـا رفـیقت تـو تـاکسی نـشستی ولـی تـا آخـریـن لـحظه نـمی دونـی تـو میـخوای پـول تـاکسی رو حـساب کـنی یـا اون!!
باور کنین راست میگم اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم هر کسی که چشماش آبی رنگه، همه جا رو آبی رنگ می بینه!!!!
میدانی آنها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند؟؟؟مدتی ست دنبال خودم میگردم
مادر: داری چه کار میکنی پسرم؟ پسر بچه ۵ ساله: دارم واسه دوس دخترم نامه مینویسم مادر: تو که هنوز خوندن نوشتن بلد نیستی: پسر بچه ۵ ساله: اونم بلد نیس بخونه اصن تو چه میفهمی عشق ینی چی
وقتی همکارای خانومو می بینم با این دغدغه ها و این آی کی یو، اعتراف می کنم ذوق مرگم از این که زن نیستم. با صدای خش دار مردانه میگم خدایا شکرت
طوری دوریت را نعره کشیدم که آرزوهایم به خیال صیحه ی قیامت چمدان بستند
اعتراف ميكنم وقتى بچه بودم خيلى از پشت تلوزيون توسوراخ هاش نگاه كردم مجرى برنامه كودك رو ببينم
هفته پیش برام خواستگار اومد... از اون موقع تا حالا ی شخصیت جدید درونم به وجود اومده به نام "خواستگار درون"!!!!!!! خیلی پسر خوبیه!!!!!!!! تازه کودک درونم بهش میگه پدر@__@
ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﻧﯿﻮﯾﻮﺭﮎ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﻨﺪ ﻭﺧﺘﻪ ﻧﺮﻓﺘﻢ؟؟؟ + + + + ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﻭﺧﺘﯽ ﮐﻪ به دنیا اومدم
طرف شخصیت هم نداره یه کم ببریمش زیر سوال
یه روز انگشته با دماغه دعواشون میشه دماغه میگه دیگه بهت جنس نمیدم
چي بگم اعتراف ميكنم كه يكي از دوستام اعتراف كرد زمان دانشجويي تو تمام 2 سالي كه همخانه بوديم با مسواك من كفشاشو تميز مي كرده... خدايا بسه ديگه بريم .
بعضی دخترا با مسواک قهرن بعد رژ قرمز هم میزنن وقتی که میخندن آدم یاد پرچم اسپانیا میفته
عاغا اعتراف میکنم همیشه دخترایی که میان از داداش بزرگشون تعریف میکنند حسوریم میشه چیه خو منم دلم داداش بزرگتر میخواد که برام غیرتی شه
ما از اوناشیم که همه رو به راه راست هدایت میکنیم بلکه راه خودمون خلوت شه
{{::'controllers.mainSite.SmsBankNikSmsAllPatern' | translate}}